آخرین نفسهای چلنگری
به گزارش خبرنگار گروه اقتصادی پایگاه خبری تحلیلی «بلاغ»؛ چلنگری، آهنگری سبک و محلی ایرانی است؛ هنری که روزگاری با کوره و سندان، ابزار کشاورزی و دامداری و نیازهای روزمره مردم را تأمین میکرد و امروز در فهرست پیشههای در حال فراموشی مازندران قرار گرفته است. این هنر در فهرست آثار ناملموس ملی ثبت شده و مرحوم عباس نجفی، چلنگر پیشکسوت مازندران، به عنوان گنجینه زنده بشری شناخته شده بود.
اکنون در چارسوق آمل، این میراث تنها با دو کارگاه فعال و مجزا نفس میکشد. گزارش پیشرو، روایت دو چلنگر بازمانده است که هر یک در حجره خود، آخرین حلقههای زنجیرهای را نگه داشتهاند؛ زنجیرهای که اگر پاره شود، صدایی برای شنیدن نخواهد ماند.
در پسکوچه شلوغ چارسوق آمل، جایی که سقفهای سفالی هنوز سایهشان را روی حجرههای قدیمی میاندازند، از سمفونی پُتکهایی که روزگاری مسیر کشاورزان و باغداران را پیدا میکرد، تنها صدای خفه و گاهبهگاه دو کوره باقی مانده است.
راسته آهنگران امروز دو حجره فعال دارد؛ اما برخلاف گذشته، این دو چلنگر در دو کارگاه مجزا کار میکنند و هر یک جداگانه از رنجها و امیدهای این حرفه میگویند. آنچه در این میان بیش از همه به چشم میآید، نه فقط کمشدن تعداد کارگاهها، بلکه کمشدن شنونده، مشتری و حامی برای هنری است که روزگاری بخشی از هویت اقتصادی و فرهنگی این بازار کهن بود.
در کارگاه مجید سلیمانی؛ میراثی که با آهن عجین شده است
مجید سلیمانی در کارگاه خود، دستان پینهبستهاش را روی سندان میگذارد و میگوید نام خانوادگیاش با آهن عجین شده است. پدرش سالها کوره را گرم نگه داشته بود. حالا مجید میراثدار همان کوره است؛ اما به گفته او، این میراث دیگر رونق گذشته را ندارد.
حجرهاش پر از ابزارهایی است که هر کدام نشانهای از سالها کار مداوم دارند؛ از پُتک و سندان و انبر تا قطعات نیمهساختهای که منتظر فرم گرفتن روی آهن هستند. با این حال، گرمای کوره و صدای چکش، دیگر آن پیوند گذشته را با بازار و مشتری ندارد.

وی در گفتگو با خبرنگار بلاغ مهمترین دلیل افول چلنگری را واردات بیرویه میداند و میگوید: تا وقتی کشاورز و باغدار برای داس و تبر و انبر دستساز میآمد، چرخ ما میچرخید. اما حالا همان ابزار را با یکدهم قیمت، کارخانهای و چینی میآورند. کدام کشاورز عاقل است که دستساز گرانتر را بخرد؟
سلیمانی گفت: این وضعیت فقط بازار را از دست چلنگرها نگرفته، بلکه ذوق ساختن سفارشی و کیفیت محلی را هم تحت فشار گذاشته است؛ زیرا مشتری وقتی میتواند ابزار ارزان و آماده را در بازار پیدا کند، کمتر سراغ سفارش دستساز میرود.

این فعال اقتصادی افزود: چلنگری چیزی فراتر از یک حرفه ساده است: «این هنر، نوعی آهنگری سبک و محلی است. ما فقط آهن نمیکوبیم؛ داریم خاطره و هویت یک شهر را زنده نگه میداریم.» او با اشاره به ثبت چلنگری در فهرست آثار ناملموس ملی و شناختهشدن مرحوم عباس نجفی به عنوان گنجینه زنده بشری میافزاید: «اگر ما هم کوره را خاموش کنیم، دیگر کسی نمیماند که این ثبت و این هویت را به نسل بعد نشان بدهد.
وی اعتقاد دارد که حفظ این حرفه تنها با ثبت ملی و نامگذاری انجام نمیشود؛ بلکه باید مشتری، بازار و انگیزه اقتصادی برای ادامه کار وجود داشته باشد.

سلیمانی از گرانی مواد اولیه نیز به عنوان یکی از فشارهای اصلی یاد میکند و میگوید ادامه کار برای او هر سال سختتر از سال قبل شده است. او ترجیح میدهد به جای آنکه کورهاش را خاموش کند، آن را به روی علاقهمندان و گردشگران باز بگذارد؛ اما این کار بدون حمایت و بدون ایجاد بازارچه و کارگاه آموزشی ممکن نیست. به گفته او، چلنگر امروز هم هنرمند است و هم نگهبان یک خاطره جمعی؛ اما نمیتواند تنها با تکیه بر حس دلتنگی برای گذشته زنده بماند.
در کارگاه علی رزاقی؛ حسرت نسلها و بازار سرد
علی رزاقی نیز در کارگاه جداگانه خود، با لحنی آمیخته به حسرت از روزگاران گذشته میگوید: پدران ما از دوران نوجوانی پای کوره ایستادند. ما هم همینطور. اما هیچکدام از ما نتوانستیم فرزندانمان را راضی کنیم که این کار را ادامه بدهند.
وی گفت: جوانها آهنگری را نه به عنوان یک هنر، بلکه به عنوان شغلی سخت و کمدرآمد میبینند که آیندهای در آن نمیبینند. همین نگاه، مهمترین خطر برای تداوم چلنگری است؛ زیرا حتی اگر کورهها روشن بمانند، بدون نسل بعدی، سرانجام خاموش خواهند شد.

رزاقی به فشار اقتصادی و گرانی مواد اولیه اشاره میکند و میگوید: ما با فنر فولادی و آهن مرغوب، ابزاری میسازیم که سالها کار میکند. اما مشتری فقط به قیمت نگاه میکند، چون توان خرید ندارد. مواد اولیه هم گران شده و فعالیت برای ما بهصرفه نیست.
وی نیز تولید انبوه و ارزانقیمت را عاملی میداند که نه فقط بازار آهنگران محلی را گرفته، بلکه ذوق و سلیقه ساخت سفارشی را هم از میان برده است.
این فعال اقتصادی بیان داشت: ابزار دستساز چلنگری اگرچه عمر و کیفیت بیشتری دارد، اما در رقابت با محصولات کارخانهای ارزان، جای کمتری در سبد خرید مردم پیدا میکند.

وی با اشاره به سختی کار چلنگری میگوید که این حرفه نه تنها نیازمند مهارت دست و چشم است، بلکه به صبر و تحمل گرما و فشار جسمی فراوان نیاز دارد. همین دشواری، در کنار درآمد کم و نبود چشمانداز روشن، باعث شده است که نسل جوان کمتر به آن رغبت نشان دهد.
رزاقی نیز مانند سلیمانی، ادامه حیات چلنگری را در گرو حمایت هدفمند از تولید داخلی و بها دادن به ابزار دستساز به عنوان یک کالای فرهنگی-اقتصادی میداند، نه صرفاً یک یادگاری نوستالژیک.

چلنگری؛ هنری که با دیدن و لمس کردن زنده میماند
چلنگری به معنای آهنگری سبک و محلی است؛ هنری که در آن ابزارهایی مانند میخ طویله، میخ سرکج، نیمذرع بزازی، انبر و سیخ، سهپایههای آهنی، زنجیر و سیخانک، قلم، سنبه، منقل آهنی، چفتوریزه، تملیک، اسکنه، مقار، درفش و جوالدوز تولید میشود. در گذشته، این هنر برای ساخت ابزار کشاورزی و دامداری و محصولات تزیینی و کاربردی به کار میرفت و امروز بیشتر به ساخت پایههای گلدان، پارتیشن و نردههای تزیینی گرایش پیدا کرده است. فرایند کار همچنان سنتی است: آمادهسازی مواد، نرمشدن فلز در کوره، فرمدهی روی سندان، شکلدهی با چکش، تکرار عملیات و در پایان آبدیدهسازی.
با این حال، هر دو چلنگر در مصاحبههای خود یک خواسته مشترک دارند: حمایت هدفمند از تولید داخلی و بها دادن به ابزار دستساز به عنوان یک کالای فرهنگی-اقتصادی، نه صرفاً یک یادگاری نوستالژیک. آنها میگویند اگر بازارچههای صنایع دستی و کارگاههای زنده آموزشی در چارسوق آمل راهاندازی شود، حاضرند کورههایشان را به روی گردشگران و جوانان علاقهمند باز کنند: «این هنر با دیدن و لمس کردن زنده میماند، نه فقط با حرف زدن.» این پیشنهاد میتواند هم به رونق اقتصادی چلنگرها کمک کند و هم چلنگری را از حالت یک حرفه فراموششده به یک جاذبه فرهنگی و آموزشی تبدیل کند.

راسته آهنگران چارسوق آمل امروز با دو حجره فعال و مجزا و چند حجره خاموش، هنوز نفس میکشد؛ اما این نفس به حمایت و ارادهای نیاز دارد که فراتر از نوستالژی باشد. مجید سلیمانی و علی رزاقی، هر یک در کارگاه خود، آخرین حلقههای یک زنجیر نسلدرنسلاند؛ زنجیری که اگر پاره شود، دیگر صدایی برای شنیدن نخواهد ماند.
حفظ چلنگری، حفظ تاریخ و هویت فرهنگی ایران است؛ هنری که با کورههای خاموش، تنها نامی در فهرست آثار باقی میماند. حمایت از این دو حجره باقیمانده، تنها حمایت از دو شغل نیست؛ حمایت از حافظه صنعتی، فرهنگی و اجتماعی شهری است که هویت خود را در صدای پُتک و گرمای کوره جستوجو میکرد.
گزارش: مجید ناییجی
انتهای خبر/