رؤیای خودکفایی تا کابوس بدهی
به گزارش خبرنگار گروه اجتماعی پایگاه خبری تحلیلی بلاغ؛ در ساری، میان جنگلهای سرسبز مازندران و رودخانه همیشه جاری تجن، کارخانهای آبیرنگ قد برافراشته که سالهاست بهعنوان یکی از نمادهای صنعتی مرکز استان شناخته میشود.
تقریباً همه اهالی مرکز مازندران و مسافرانی که از جنوب ساری راهی استان سمنان میشوند، کمی پس از عبور از سهراهی آستانهپهنهکلا، در سمت چپ جاده با منظره کارخانهای بزرگ روبهرو شدهاند، مجموعهای صنعتی که سالها بخشی از هویت و مایه مباهات این منطقه بوده است.
دودکشهای بلند کارخانه که دود از فراز آنها به آسمان میرود و بوی خاص فعالیت صنعتیاش در فضا میپیچد، برای بسیاری نشانهای از زندهبودن چرخه تولید است.چرخهای که زندگی و معیشت هزاران نفر به آن گره خورده است.
کارخانهای که بیش از دو هزار نفر در آن مشغول به کارند و روشنماندن چراغهایش، به معنای حفظ نان خانوادههای بسیاری در مازندران است.
با این حال، در سالهای اخیر، نگرانی از خاموششدن دودکشها و توقف چرخ تولید، نهتنها دل کارگران، بلکه افکار عمومی استان را نیز نگران کرده است. صنایع چوب و کاغذ مازندران، همانند نساجی قائمشهر و چیتسازی بهشهر، بخشی از خاطره جمعی، هویت صنعتی و حیات اقتصادی استان است.
اینجا تنها سخن از تولید نیست بلکه حرف از نبض زندگی مردمانی است که امید و معیشتشان با تداوم تولید گره خورده است.
صنایع چوب و کاغذ مازندران روزگاری امیدی بزرگ برای صنعت کشور بود، مجموعهای که قرار بود با تولید کاغذ چاپ، تحریر و روزنامه، بخشی از نیاز داخلی را تأمین و وابستگی به واردات را کاهش دهد، اما در گذر زمان، این رؤیای صنعتی بارها زیر سایه کمبود مواد اولیه، بحرانهای مالی، تغییرات پیدرپی مدیریتی و توقف و ازسرگیری خطوط تولید قرار گرفته است.
مسیری پر فراز و نشیب که سرنوشت یکی از سرمایههای صنعتی مازندران را با پرسشهای جدی روبهرو کرده است.
این کارخانه در سال ۱۳۷۶ آغاز به کار کرد و با ظرفیت اسمی قابل توجه، به یکی از بازیگران اصلی صنعت کاغذ کشور تبدیل شد. ظرفیت اسمی آن در سالهای مختلف ۱۷۵ تا ۱۸۰ هزار تن در سال اعلام شده است.
ظرفیتی که فاصله آن با تولید واقعی، بهتدریج به یکی از نشانههای اصلی بحران تبدیل شد. در واقع، مسئله کارخانه فقط این نبود که چه مقدار کاغذ میتواند تولید کند، بلکه مسئله این بود که چرا مجموعهای با این حجم از سرمایهگذاری، نتوانست در تمام این سالها تولیدی پایدار و متناسب با ظرفیت خود داشته باشد.
وقتی ظرفیت کارخانه از تولیدش جلو افتاد
از میانه دهه ۱۳۹۰، صنایع چوب و کاغذ مازندران با چالشهایی روبهرو شد که بهتدریج توان تولیدی آن را تحت فشار قرار داد.
در سالهای ۱۳۹۶ و ۱۳۹۷، همزمان با تشدید بحران بازار کاغذ و تغییرات سیاستهای واردات، تولیدکنندگان داخلی از رقابت با کاغذ وارداتی و دشواری تأمین مواد اولیه سخن میگفتند. مدیران بعدی کارخانه نیز بارها از نابرابری شرایط تولید داخلی با واردات، هزینه بالای تأمین مواد اولیه و دشواری فروش محصول گلایه کردند.
در این میان، اجرای طرح تنفس جنگل از سال ۱۳۹۶ و توقف برداشت چوب از جنگلهای شمال، یکی از تحولات مهم در زنجیره تأمین مواد اولیه کارخانه بود. این تصمیم با هدف حفاظت از جنگلهای هیرکانی اجرا شد، اما برای صنعتی که بخشی از نیاز خود را از منابع جنگلی تأمین میکرد، ضرورت یافتن مسیرهای جایگزین را پررنگتر کرد. از آن پس، تأمین چوب از منابعی مانند باغها، واردات و گونههای سریعالرشد، به یکی از موضوعات دائمی مدیران کارخانه تبدیل شد.

۱۳۹۹ و مدیریتی کوتاه در کارخانهای گرفتار بحران
در اردیبهشت ۱۳۹۹، مصطفی سعیدی بهعنوان مدیرعامل جدید شرکت معرفی شد. مدیریتی که در شرایطی آغاز شد که کارخانه با رکود تولید، بدهیهای انباشته و حتی موضوع واگذاری یا مزایده روبهرو بود. سعیدی در همان ماههای نخست، خروج شرکت از شمول ماده ۱۴۱ قانون تجارت، پیگیری مطالبات قدیمی و بازگرداندن کارخانه به مدار تولید را از اولویتهای خود اعلام کرد.
او در گفتوگویی در تیرماه ۱۳۹۹ اعلام کرد: تولید کارخانه در سال ۱۳۹۸ به حدود ۴۵ هزار تن رسیده بود. رقمی که با ظرفیت اسمی ۱۷۵ هزار تنی فاصله زیادی داشت. مدیرعامل وقت شرکت، همچنین از بدهیهای معوق به پیمانکاران، چوبفروشان، سازمان تأمین اجتماعی و دستگاههای خدماترسان سخن گفت و تأکید کرد: کارخانه برای بازگشت به شرایط عادی، به تأمین سرمایه در گردش نیاز دارد.
با این حال، دوره مدیریت سعیدی چندان طولانی نشد. استعفای او پس از حدود هفت ماه رقم خورد، اتفاقی که بار دیگر برنامههای اعلامشده برای احیای خط تولید چاپ و تحریر و ورود به بورس را در هالهای از ابهام قرار داد.
۱۴۰۰؛ تولید در نقطهای نزدیک به توقف
سال ۱۴۰۰ برای کارخانه، سالی تعیینکننده بود. بر اساس اظهارات مدیران شرکت، تولید کاغذ چاپ و تحریر در سال ۱۳۹۹ و پیش از آغاز دوره جدید احیا، حدود چهار هزار و ۵۰۰ تن بود، رقمی که نشان میداد خط تولید این محصول راهبردی عملاً از مدار تولید مؤثر فاصله گرفته است.
در آذرماه ۱۴۰۰، امید نیکنژاد مدیریت کارخانه را بر عهده گرفت. مأموریت اعلامشده برای او، بازگرداندن تولید کاغذ چاپ و تحریر و استفاده از ظرفیت کارخانه برای تأمین نیاز کشور، بهویژه کاغذ کتابهای درسی بود. این تغییر مدیریتی در شرایطی رخ داد که کارخانه در آستانه واگذاری قرار داشت و حمایت هلدینگ آینده پویا و بانک ملی بهعنوان سهامدار اصلی، در ادامه فعالیت آن اهمیت ویژهای پیدا کرده بود.

۱۴۰۱ و ۱۴۰۲؛ بازگشت کاغذ ایرانی به کتابهای درسی
با آغاز مدیریت نیکنژاد، روند تولید کاغذ چاپ و تحریر بار دیگر در دستور کار قرار گرفت. طبق آماری که او در آذرماه ۱۴۰۲ اعلام کرد، تولید این نوع کاغذ از حدود چهار هزار و ۵۰۰ تن در سال ۱۳۹۹ به حدود ۴۴ هزار تن در سال ۱۴۰۱ رسید. رشدی که به گفته مدیرعامل وقت، حاصل راهاندازی دوباره خط تولید و تمرکز بر تأمین نیاز داخلی بود.
در همان سال، نیکنژاد از هدفگذاری تولید ۵۵ هزار تن کاغذ چاپ و تحریر تا پایان سال ۱۴۰۲ خبر داد. همچنین در مراسم اعلام خودکفایی کاغذ کتابهای درسی، از تولید ۱۵۵ میلیون جلد کتاب درسی با کاغذ و مقوای ایرانی سخن گفته شد. دستاوردی که نام کارخانه مازندران را بار دیگر به بحث خودکفایی کاغذ پیوند زد.
با این حال، بازگشت تولید به مدار، به معنای پایان مشکلات نبود. تأمین چوب مورد نیاز خط تولید همچنان یکی از دغدغههای اصلی مدیریت شرکت بود و مسئله مواد اولیه، در کنار هزینههای انرژی و مشکلات اقتصادی، استمرار تولید را با دشواری روبهرو میکرد. به بیان دیگر، کارخانه توانست بخشی از ظرفیت خود را دوباره فعال کند، اما هنوز با تولید پایدار و نزدیک به ظرفیت اسمی فاصله داشت.
آذر ۱۴۰۳؛ پایان دوره نیکنژاد و آغاز فصل تازهای از تغییرات
پس از حدود سه سال مدیریت امید نیکنژاد، در آذرماه ۱۴۰۳ خبر تغییر مدیریت شرکت منتشر شد. قاسم محمدی بهعنوان سرپرست جدید صنایع چوب و کاغذ مازندران معرفی شد. تغییری که در آن زمان پرسشهایی درباره آینده برنامههای تولیدی و احتمال واگذاری دوباره کارخانه مطرح کرد.
نیکنژاد در دوره مسئولیت خود، تولید را از حدود چهار هزار تن به ۴۵ هزار تن رسانده و کارخانه را در تأمین کاغذ کتابهای درسی برای دو سال متوالی همراهی کرده بود. با این حال، تغییر مدیریت در شرایطی رخ داد که چالش مواد اولیه، قطعیهای برق و گاز و مسائل مالی همچنان پابرجا بود.
این تغییر، بار دیگر مسئله ثبات مدیریتی را به مرکز توجه آورد، موضوعی که در گزارش رسانههای مازندرن نیز بهعنوان یکی از عوامل مؤثر بر عقبماندن کارخانه از اهداف بلندمدت آن مطرح شده است.

۱۴۰۴؛ مدیر تازه، وعده تازه و تداوم مشکلات قدیمی
قاسم محمدی نیز نتوانست دوره مدیریتی طولانیمدتی در این مجموعه داشته باشد. در شهریور ۱۴۰۵، او حدود ۱۰ ماه در این سمت حضور داشت و محمدجعفر فردحسینی از آبان ۱۴۰۴ مدیریت شرکت را بر عهده گرفت.
فردحسینی در آذرماه ۱۴۰۴ از مذاکره برای تأمین ۳۵ هزار تن کاغذ مورد نیاز کتابهای درسی خبر داد و ظرفیت اسمی کارخانه را ۱۸۵ هزار تن اعلام کرد.
ظرفیتی که به گفته او، به دلیل شرایط موجود به میزان پایینتری از توان اسمی رسیده بود. او همچنین از حضور حدود یکهزار و ۵۰۰ نیروی متخصص بومی در مجموعه سخن گفت و فشار بر سرمایه در گردش را یکی از مشکلات شرکت دانست.
این اظهارات نشان میداد که با وجود تجربه موفق تولید کاغذ کتابهای درسی در سالهای قبل، کارخانه همچنان برای تثبیت فعالیت خود به قراردادهای مطمئن، سرمایه در گردش و حل مشکلات تأمین مواد اولیه نیاز دارد.
۱۴۰۵؛ سه تغییر مدیریتی در کمتر از دو سال
شهریورماه ۱۴۰۵، بار دیگر خبر تغییر مدیریت شرکت منتشر شد. رضا گنجی جویباری که پیشتر سرپرستی معاونت اقتصادی و گردشگری استانداری مازندران را بر عهده داشت، بهعنوان سرپرست جدید شرکت صنایع چوب و کاغذ مازندران معرفی شد.
این انتصاب در حالی صورت گرفت که محمدجعفر فردحسینی کمتر از یک سال در این سمت حضور داشت و قاسم محمدی نیز پیش از او حدود ۱۰ ماه مدیریت شرکت را بر عهده گرفته بود. به این ترتیب، در فاصلهای کمتر از دو سال، سه مدیر در رأس این مجموعه قرار گرفتند. وضعیتی که پرسش درباره ثبات مدیریتی و امکان اجرای برنامههای بلندمدت را جدیتر کرد.
همزمان، گزارشها از بدهی حدود ۳.۲ همتی شرکت حکایت داشتند. رقمی که بخشی از آن بدهی بانکی و بخش دیگر مربوط به مطالبات شرکتهای خدماترسان، مالیات و تأمینکنندگان عنوان شده است. در نشست ستاد اقتصاد مقاومتی دادگستری مازندران نیز رقم بدهی شرکت حدود سهونیم همت اعلام شد.

بازگشت دو خط تولید، اما آیا احیا پایدار خواهد بود؟
در ۱۰ آبان ۱۴۰۵، رضا گنجی از راهاندازی کامل دو خط تولید PM1 و PM2 خبر داده و اعلام کرد:تولید کاغذ مورد نیاز کتابهای درسی وزارت آموزش و پرورش در دستور کار قرار دارد.
استاندار مازندران نیز از بازگشت هر دو خط تولید به چرخه فعالیت خبر داده و تأمین مواد اولیه و پیگیری مشکلات مالیاتی، بانکی و بیمهای را از ضرورتهای استمرار تولید دانسته است.
این رویکرد میتواند نشانهای امیدوارکننده از بازگشت ظرفیت تولیدی کارخانه باشد. اما احیای واقعی فراتر از روشنشدن خطوط تولید راکد است. میزان تولید ماهانه و سالانه، استمرار تأمین چوب، فروش محصول، وصول مطالبات، پرداخت بدهیها و حفظ اشتغال، شاخصهایی هستند که باید در ماههای آینده وضعیت واقعی کارخانه را روشن کنند.
گره اصلی کجاست؛ مدیریت، مواد اولیه یا اقتصاد تولید؟
مرور یک دهه گذشته نشان میدهد بحران صنایع چوب و کاغذ مازندران را نمیتوان تنها به یک مدیر یا یک تصمیم نسبت داد. تغییرات پیدرپی مدیریتی، محدودیت در تأمین چوب پس از اجرای طرح تنفس جنگل، هزینههای تولید، رقابت با کاغذ وارداتی، نوسان تقاضا، مشکلات نقدینگی و بدهیهای انباشته، مجموعهای از عوامل بودهاند که در کنار یکدیگر فعالیت این کارخانه را تحت تأثیر قرار دادهاند.
از سوی دیگر، تغییر مدیران در فاصلههای کوتاه، فرصت اجرای برنامههای بلندمدت را محدود میکند. کارخانهای با چنین ظرفیت و پیچیدگی فنی، برای رسیدن به تولید پایدار به مدیریتی نیاز دارد که بتواند برنامهای چندساله برای تأمین مواد اولیه، نوسازی تجهیزات، فروش محصول، اصلاح ساختار مالی و حفظ نیروی انسانی اجرا کند، برنامهای که با هر تغییر مدیریتی از نقطه صفر آغاز نشود.
در این میان، کارگران و خانوادههای آنان نیز بخشی از معادله احیای کارخانهاند. بیش از یکهزار و ۵۰۰ نفر نیروی انسانی مستقیم در این مجموعه فعالیت دارند و هر اختلال در تولید، علاوه بر پیامدهای اقتصادی برای شرکت، معیشت شمار زیادی از خانوادهها را تحت تأثیر قرار میدهد. به همین دلیل، حفظ اشتغال و پرداخت بهموقع مطالبات کارگران باید در کنار افزایش تولید، از معیارهای اصلی ارزیابی عملکرد مدیریت باشد.
یک دهه تغییر؛ از امید به خودکفایی تا آزمون دوباره احیا
کارخانه صنایع چوب و کاغذ مازندران در این سالها بارها طعم بازگشت و عقبگرد را چشیده است. از روزهایی که تولید کاغذ چاپ و تحریر به چند هزار تن رسیده بود تا دورهای که تولید به حدود ۴۴ هزار تن افزایش یافت و کاغذ کتابهای درسی با توان داخلی تأمین شد. از تغییر مدیران در فاصلههای کوتاه تا انباشت بدهیهای چندهمتی و از نگرانی درباره توقف خطوط تولید تا خبر تازه بازگشت دو خط PM1 و PM2.
اکنون بار دیگر سخن از احیای این مجموعه به میان آمده است. اما این بار افکار عمومی و بهویژه کارگران، نه فقط منتظر اعلام برنامهها، بلکه چشمانتظار نتیجهاند. آیا دو خط تولید میتوانند بدون وقفه به فعالیت ادامه دهند؟ آیا مواد اولیه به اندازه کافی تأمین خواهد شد؟ آیا کارخانه میتواند از چرخه بدهی و کمبود نقدینگی خارج شود و سهم خود را در بازار کاغذ کشور تثبیت کند؟
پاسخ این پرسشها در ماههای آینده و در آمار واقعی تولید، میزان فروش و وضعیت مالی شرکت مشخص خواهد شد.
صنایع چوب و کاغذ مازندران هنوز ظرفیت آن را دارد که بخشی از نیاز کشور به کاغذ را تأمین کند، اما فاصله میان ظرفیت اسمی و تولید پایدار، همان مسیری است که باید با برنامهریزی، ثبات مدیریتی و تصمیمهای عملی طی شود.
سرنوشت این کارخانه را میزان کاغذی که بهطور مستمر تولید میشود و آیندهای که برای کارگرانش میسازد، تعیین خواهد کرد.
گزارش: مجتبی قربانی
انتهای خبر/