جمعه میآید و دلم سمت تو پر میکشد
به گزارش پایگاه خبری بلاغ؛ سیده فاطمه رضوی کارشناس فرهنگی در یادداشتی نوشت: انتظار، چراغی است که در تاریکترین شبهای روزگار خاموش نمیشود. امیدی که از عمق ایمان میجوشد و در رگهای زمان جاری میشود تا جهان، روزی به تماشای طلوع عدالت بنشیند.
جهان، سالهاست چشمبهراه نوری است که از افق وعدههای الهی طلوع خواهد کرد. نوری که نامش آرامش دلهای بیقرار و یادش تسلای جانهای خسته است. مهدی موعود(عج)، همان وعده روشن خداوند است که در باور شیعیان، آمدنش پایان شبهای طولانی ستم و آغاز روزگاری سرشار از عدالت، حقیقت و مهربانی خواهد بود.
انتظار، راه رفتن در مسیر روشنایی است، حتی وقتی هنوز سپیده سر نزده باشد. منتظر واقعی، روزهایش را با امید میسازد، دلش را از کینه میپیراید، دستش را به یاری نیازمندان میگشاید و در میان هیاهوی دنیا، حقیقت را گم نمیکند. او میداند که نمیتوان از عدالت موعود سخن گفت و در زندگی، به بیعدالتی تن داد. نمیتوان از مهربانی امام دم زد و از درد انسانها بیخبر ماند.
انتظار، مدرسهای است که در آن، صبر با مسئولیت پیوند میخورد و ایمان، در رفتار آدمی معنا مییابد. منتظر کسی نیست که فقط شمار روزهای غیبت را بداند. منتظر کسی است که در شمارش رنجهای مردم نیز دقیق باشد، برای کاستن از اندوهی قدم بردارد و در برابر ناراستیها، چراغ صداقت را خاموش نکند. مگر نه آنکه جامعه منتظر باید آیینهای هرچند کوچک از آرمانهای حکومت مهدوی باشد؟
یا صاحبالزمان(عج)!
نامت که میآید، دل از غبار روزمرگی فاصله میگیرد. در شلوغی جهان، یاد تو پنجرهای رو به آسمان میگشاید. پنجرهای که از آن، بوی عدالت و عطر آرامش به جان میرسد. تو برای دلهایی که از بیمهری خستهاند، معنای امیدی. برای چشمهایی که رنج مظلومان را دیدهاند، وعده دادگری و برای انسانهایی که در جستوجوی حقیقتاند، نشانی از فردایی روشن.
غیبت تو، برای دلهای مشتاق، آزمونی برای وفاداری است. در این روزگار، دشوار آن است که میان اینهمه آشفتگی، ایمان را پاس بداریم. در برابر وسوسه ناامیدی بایستیم و باور کنیم که تاریکی، سرنوشت ابدی جهان نیست. وعده ظهور، فراخوانی است برای ساختن خویش و اصلاح جهان پیرامون، تا دل و زندگیمان با حقیقتی که انتظارش را میکشیم، بیگانه نباشد.
چه زیباست اگر صبحهایمان را با سلامی به آستان حضرت آغاز کنیم و شبها، پیش از آنکه چشم بر هم بگذاریم، از خود بپرسیم: امروز چقدر به انسانی بهتر شدن نزدیک شدیم؟ آیا از رنج کسی کاستیم؟ آیا حقی را پاس داشتیم؟ آیا در دل کسی امیدی کاشتیم؟ شاید انتظار، درست از همین پرسشهای ساده آغاز شود. از لحظهای که ایمان از زبان به زندگی راه پیدا میکند.
جمعهها، با نام تو رنگ دیگری دارند. گویی آسمان، در سکوت سحرگاهی خود، زمزمهای آشنا را به گوش زمین میرساند. دلها سلام میفرستند و لبها دعای فرج را زمزمه میکنند. دعایی که تنها تمنای آمدن نیست، بلکه آرزوی رهایی انسان از زنجیرهای ستم، جهل و بیعدالتی است.
انتظار، عهدی است میان دل و حقیقت. عهدی که با دعا آغاز میشود، با عمل جان میگیرد و با امید ادامه مییابد.
ای آخرین ذخیره الهی و ای امید فرداهای روشن! ما را از آنان قرار ده که در غیبتت، راه را گم نمیکنند. در سختیها، رشته ایمان را نمیگسلند و در روزگار غفلت، یاد تو را به چراغی برای بهتر زیستن تبدیل میکنند.
بیا، نه فقط برای آنکه جهان چشمبهراه توست. بیا تا زمین، معنای عدالت را دوباره به خاطر آورد، اشک مظلومان به لبخند بدل شود و انسان، در سایه حقیقت، دوباره کرامت خویش را بازیابد.
تا آن روز، ما میمانیم و دعایی که در سینه میتپد، امیدی که از دل ایمان برمیخیزد و انتظاری که هر روز باید آن را با عمل، صبر و مهربانی معنا کنیم:
اللهم عجل لولیک الفرج
خدایا، فرج ولیّ خود را نزدیک گردان. و ما را شایسته روزی قرار ده که جهان، به نور عدالتش روشن شود و چشمهای منتظر، طلوع وعده الهی را به تماشا بنشینند…
انتهای خبر/