معلولیت محدودیت نیست
به گزارش خبرنگار گروه ورزشی پایگاه خبری تحلیلی «بلاغ»، نیمه دوم سال ۱۳۶۱ بود که با ورزش آشنا شد؛ در محلات آمل فوتبال بازی میکرد تا اینکه در ۲۷ اسفند ۱۳۶۲، ساعت ۷ و نیم صبح، در منطقه عملیاتی بانه کردستان، بر اثر برخورد با مین یک پا خود را فدای انقلاب و اسلام کرد.
اما این پایان راه نبود؛ او از خاکریزهای جبهه تا سکوی قهرمانی جهان در هامبورگ آلمان و جاکارتای اندونزی رفت و امروز به عنوان رئیس هیئت جانبازان و معلولین شهرستان آمل، رئیس انجمن بسکتبال با ویلچر مازندران، عضو هیئت رئیسه هیئت جانبازان و معلولین استان مازندران و سرمربی تیم بسکتبال با ویلچر شهروند آمل، هشت سال متوالی قهرمانی لیگ برتر ایران را در کارنامه دارد.
آنچه در ادامه میخوانید، حاصل گفتگوی تفصیلی خبرنگار «بلاغ» با این جانباز سرافراز و مربی پرافتخار ورزش جانبازان و معلولین است که به مناسبت روز ملی پارالمپیک انجام شده است. او در این گفتگو از بیوگرافی ورزشی خود، نحوه جانبازی، خاطرات شاخص، انتقادات و مطالباتش از مسئولان و پیامش به نسل جوان و ورزشکاران جانباز میگوید.
از محلات آمل تا قهرمانی جهان
بلاغ: جنابعالی از چه سالی و با چه رشتهای فعالیت ورزشی خود را آغاز کردید؟
از نیمهٔ دوم سال ۱۳۶۱ با ورزش آشنا شدم. البته پیش از آن نیز در محلات خودمان فوتبال بازی میکردیم؛ یعنی با ورزش بیگانه نبودیم. پس از مجروح شدن، با ورزش جانبازان و معلولین آشنا شدم و چون بسکتبال با ویلچر بسیار مهیج بود، به آن علاقهمند شدم و به سمت بسکتبال با ویلچر رفتم.
بلاغ: سابقهٔ مربیگری شما از چه سالی آغاز شد و چه عاملی باعث شد وارد عرصه مربیگری شوید؟
سابقهٔ مربیگری من از سال ۱۳۸۸ آغاز شد. علت آن بود که از سال ۱۳۶۲ تا ۱۳۸۸ مربیان زیادی آوردیم، اما مازندران نتیجه لازم را نمیگرفت و همیشه سرافکنده بودیم. در یکی از بازیهای آخر لیگ برتر، در دقایق آخر، گفتم باید مربی شوم؛ با توکل بر خدا و تلاش، انشاءالله بتوانم پرچم آمل و مازندران را در کشور به اهتزاز درآورم.
بلاغ: چه مقامها و افتخاراتی در عرصه کشوری، آسیایی و جهانی کسب کردهاید؟
بعد از مقامهای کشوری، آسیایی و جهانی، اکنون هشت سال است که به صورت متوالی قهرمان لیگ برتر ایران هستیم؛ رکوردی که در ورزش جانبازان و معلولین کمتر دیده میشود. در عرصه تیم ملی جوانان نیز بازیکنان زیادی تربیت شدند. با تیم ملی جوانان قهرمان آسیا شدیم.
به عنوان مربی با تیم ملی جوانان قهرمان بازیهای جاکارتا شدیم؛ در واقع با تیم ملی بسکتبال با ویلچر قهرمان بازیهای پاراسیایی در جاکارتای اندونزی شدیم. با تیم ملی بسکتبال با ویلچر مقام چهارم جهان را در هامبورگ آلمان به دست آوردیم. به عنوان سرمربی نیز در سال ۱۴۰۱ قهرمان بازیهای آسیایی شدیم و نایب قهرمان آسیا-اقیانوسیه شدیم.
در عرصه ملی نیز با تیم بسکتبال با ویلچر شهروند آمل در رقابتهای چهارجانبه تایلند اول شدیم و در مسابقات چهارجانبه ارمنستان نیز با تیم بسکتبال با ویلچر شهروند آمل به مقام نخست رسیدیم. افتخارات دیگری نیز هست که مجال این گفتوگو اجازه بیان همه آنها را نمیدهد.
بلاغ: در حال حاضر چه مسئولیتهای ورزشی دارید؟
در حال حاضر رئیس هیئت جانبازان و معلولین شهرستان آمل هستم، رئیس انجمن بسکتبال با ویلچر مازندران، عضو هیئت رئیسه هیئت جانبازان و معلولین استان مازندران و سرمربی تیم بسکتبال با ویلچر شهروند آمل نیز هستم.
یک پا فدای انقلاب
بلاغ: لطفاً بفرمایید در چه سالی و در چه محلی مجروح شدید و شرح مختصر حادثهٔ منجر به جانبازی شما چه بود؟
بله، در ۱۹ دی ۱۳۵۹ افتخار پوشیدن لباس سبز سپاه را پیدا کردم. پس از گذراندن آموزش نظامی در پادگان المهدی چالوس، به مناطق عملیاتی اعزام شدم. در ۲۷ اسفند ۱۳۶۲، ساعت ۷ و نیم صبح، در منطقه عملیاتی بانه کردستان بر اثر برخورد با مین، یک پایم را فدای انقلاب و اسلام کردم.
بلاغ: درصد جانبازی شما چقدر است؟
درصد جانبازی من حدود شصت درصد است، اما فکر میکنم اینها برای من ملاک نیست. همان نوکری نظام و جانبازی برای رهبر عزیز، بالاترین ارزش برای من است.
از ژاپن تا نماز در میدان مسابقه
بلاغ: خاطرهای شاخص از دوران ورزشی خود دارید که برای ما تعریف کنید؟
بله، خاطرهای شاخص از دوران ورزشی دارم. ما به مسابقات میتسوبیشی در کشور ژاپن، سال ۱۴۰۰ رفته بودیم. جالب بود که بازی در جریان بود، من به عنوان مربی حضور داشتم. پس از پایان بازی، رفتم که نمازم را بخوانم. دیدم که خصوصاً کشورهای عربی، مانند عربستان، که تیم داشتند، آمدند و در حال نماز خواندن، صورت من را میبوسیدند. این خاطره برای من بسیار جالب و بهیادماندنی بود.
بلاغ: در رابطه با جذب عزیزان معلول به سمت ورزش، چه نکاتی را لازم میدانید که مسئولان بدانند؟
در رابطه با جذب عزیزان معلول به سمت ورزش، قطعاً تنها هیئت جانبازان و معلولین نمیتواند متولی اصلی این کار باشد. بهزیستی، مدارس استثنایی و آموزش و پرورش میتوانند بسیار کمک کنند. چرا؟ زیرا ماندن یک معلول در خانه، باعث مشکلات روحی و روانی برای اعضای آن خانواده خواهد شد. ما میگوییم ورزش نشاطآور است.
من برای جذب برخی از همتیمیها شاید بیش از ده بار رفتم، اما نیامدند. خلاصه با هزار مصیبت آنها را آوردیم. الان به برکت حضور در لیگ، اکثریت استانها و شهرستانها رفیق دارد، خودش با ماشین میرود، دو سه روز در تمرین و مسابقه است و کارهای اولیه خودش را خودش انجام میدهد.
بلاغ: به نظر شما مهمترین مطالبهای که باید از مسئولان داشته باشید چیست؟
خواهش من از همه مسئولان این است که ما شعاری داریم: «معلولیت محدودیت نیست». یعنی نمیتوانیم بگوییم معلول در زندگیاش محدود شده است؛ نه! به شرط اینکه متولیان اصلی ورزش جانبازان و معلولین، آن اصرار اولیه را داشته باشند و به میدان بیایند.
در حال حاضر با توجه به جنگ دوازده روزه و جنگ چهل روزه بر اثر حمله رژیم کودککش اسرائیل و آمریکای جنایتکار، شاید بسیاری از عزیزانمان در استانهایی که جنگ در آنها به وقوع پیوست، جانباز شده باشند. باید به سمت ورزش بیایند. زندگی، زندگیِ جدیدی شروع شده است. انشاءالله دست در دست هم در میدان دیگری به نام میدان ورزشی بتوانیم پرچم زیبای جمهوری اسلامی را به اهتزاز درآوریم.
بلاغ: در مورد هزینههای ورزش جانبازان و معلولین توضیح بفرمایید؛ آیا این ورزش هزینهبردار است؟
بله، ورزش جانبازان و معلولین یک ورزش هزینهبردار است. وقتی میگویید مثلاً بیلیارد، تمام ذهن شما به سمت هزینههای جاری میرود. بله، هزینهبردار است. چرا؟ یک ویلچر معمولی که یک جوان یا نوجوان بتواند با آن تمرین را شروع کند، سیصد میلیون تومان قیمت دارد.
قطعاً نه در توان خانوادههاست و نه در توان هیئتها. اینجاست که مسئولان باید به میدان بیایند و کمک کنند تا این فرد بتواند یک ویلچر معمولی بخرد و با آن تمرین کند و به جاهای خوب برسد. یا مثلاً لوازم جانبی ویلچر بسیار گران است. یک پره که به این ویلچر میخورد، نزدیک به صد و هشتاد تا دویست هزار تومان قیمت دارد.
یک جفت توپی چرخ هشت میلیون تومان است. اینها واقعاً هزینهبردار است. یک فرد عادی شاید نداند و بگوید این ویلچر بیست میلیون تومان است؟ نه، اینگونه نیست. ویلچرهای خارجی آر جی کی، به پول ما دو میلیارد و پانصد میلیون تومان است.
وقتی به مسابقات میرویم، انگار با پراید در برابر بنز قرار میگیریم؛ ما به لحاظ سختافزاری با این کشورها برابری نمیکنیم. این مقامهایی هم که به دست میآید، حاصل تلاش بچهها، توکل بر خدا و دانش مربیان ماست.
بلاغ: در مورد استعدادیابی و همکاری نهادها مثل بهزیستی و آموزش و پرورش چه انتقادات و پیشنهاداتی دارید؟
در بخش استعدادیابی، زمانی که مسئول هیئت شدم و مسئول انجمن، چندین بار به بهزیستی مراجعه کردم. ظاهراً آنها قانونی دارند که از خود مرکز نمیتوانند اسامی را به جای دیگر بدهند. ما گفتیم شما اسامی، شماره تلفن و نوع معلولیت را به ما بدهید، ما خودمان ارتباط برقرار میکنیم، سرویس رفت و برگشت آنها را انجام میدهیم، سالن را در اختیارشان میگذاریم و لباس ورزشی میدهیم. اما این اتفاق نمیافتد.
یا مثلاً آموزش و پرورش، برادر عزیز من، در درس ورزش نمرهای به این معلول میدهد. خب قطعاً در پایان سال، نمره ورزش با بارم تمام نمرات جمع میشود. آقای مربی ورزش، شما بر چه مبنایی به یک معلول نمره کم میدهید؟ این را به سمت ورزش معلولین ببرید و بگذارید مربی مربوطه در ورزش معلولین به او نمره بدهد.
بلاغ: به نظر شما وضعیت زندگی معلولان در کشورهای پیشرفته چه تفاوتی با ایران دارد؟
ببینید عزیزان، وارد هر کشوری که میشوید، اگر میخواهید متوجه شوید آن کشور چقدر پیشرفت کرده، باید به نوع زندگی معلولین توجه کنید. دولتی که زندگی معلولین را سر و سامان میدهد، قطعاً مردم عادی نیز بهتر زندگی میکنند.
یک معلول در کشور خارجی، یک ماشین، یک خانه و یک پرستار دارد؛ حالا مرد و زن فرقی ندارد. پرستار او را به تمرین، تفریح و جاهای خاص برای ورزش معلولین میبرد. حتی در بحث خدمات شهری و خدمات دیگر نیز این توجه وجود دارد.
بلاغ: در مورد مناسبسازی شهری و حقوق معلولان در ادارات چه نکاتی را لازم میدانید؟
من از خودم سؤال میپرسم، در مورد شهر خودم. شما فکر کنید یک معلول با ویلچر در میدان هفده شهریور میخواهد از یک عابربانک پول بردارد. آقا واقعاً میتواند؟ قطعاً نمیتواند. پس شهردار محترم، شورای شهر محترم، در ساختمانی که ساخته میشود، پروانه پایان کار می دهید، نماینده بهزیستی باید حضور داشته باشند تا ببینند این بستر، ساخت و ساز، این آسانسور آیا برای ورود یک ویلچر مناسب است یا فقط افراد سالم میتوانند رفت و آمد کنند.
اما در بحث اینکه سه درصد از نیروهای دوائر دولتی باید معلولین باشند، این اتفاق متاسفانه اصلا نمیافتد. و من از مسئولین خواهش میکنم به این موارد توجه کنند.
بلاغ: در بحث مدالآوری و توجه مسئولان به ورزشکاران معلول چه انتقادی دارید؟
در بحث مدالآوری، فرض کنید در شهر ما آقای ورزشکاری میرود مدال میآورد، آقای فرماندار و فلان مسئول میروند عکس میگیرند و تا منزل او را همراهی میکنند؛ که باید هم بکنند و این کار درست است. اما یک معلول بیسر و صدا میرود با تلاشش مدال میگیرد و میآورد، به خانهاش میرود؛ نه از آقای فرماندار، نه از شورای شهر، نه از شهردار، هیچکس خبری نیست. چرا؟ شاید این معلول برای آنها آوردهای نداشته باشد، ولی همان فرد از یک سال بعد قهرمان جهان میشود و برایشان آورده دارد. خواهش میکنم نگاه مثبت داشته باشید.
بلاغ: نظر شما در مورد جمله رهبرشهید انقلاب درباره ورزش جانبازان و معلولین چیست؟
رهبرشهید انقلاب جملهای فرمودهاند: ورزش را برای همه ضروری، و برای جانبازان و معلولین واجب دانستهاند. این «واجب دانستن» یعنی آقای مسئول، آقای فرماندار، آقای استاندار، اگر هزار تومان در راستای ورزش افراد سالم خرج میکنید، یک نیم نگاهی هم به این سمت داشته باشید.
بلاغ: در مورد تعداد رشتههای ورزشی و انتظارتان از مسئولان شهری چه صحبتی دارید؟
ما هجده رشته ورزشی داریم؛ واقعاً سخت است. من باز هم از مسئولین شهری آمل تشکر میکنم و به نمایندگی از دوستان معلول عرض میکنم که مقداری بیشتر به اینها توجه کنید. آقای مسئول عزیز، هشت سال است تیم بسکتبال با ویلچر شهروند آمل قهرمان لیگ برتر میشود، سال ۱۴۰۴ نیز به قهرمانی رسید، اما دریغ از یک تماس از سوی مسئولین شهری. این خیلی بد و زشت است. باز هم خواهش میکنم توجه بیشتری کنید.
بلاغ: آیا انتقادات ما رنگ و بوی مطالبهگرانه دارد؟
انتقادات ما به هیچ وجه تند و آمرانه نیست؛ بلکه از سر دلسوزی و مسئولیتپذیری مطرح میشود. هر کسی توان و ظرفیت خود را دارد. ما با زبان خواهش و همدلی میگوییم: بیایید کمک کنیم، زیرا حق این بچههاست.
به این نکته توجه کنید که اگر خداوند میخواست، میتوانست همه انسانها را سالم بیافریند، اما حکمتی در کار است. گاهی تولد یک معلول، فرصتی است تا ببینیم مسئولان — جناب استاندار، فرماندار، شهردار و دیگر عزیزان — تا چه اندازه در خدمت به این قشر وظیفهشناس هستند. به گفتهٔ شاعر:
بنی آدم اعضای یک پیکرند / که در آفرینش ز یک گوهرند / چو عضوی به درد آورد روزگار / دگر عضوها را نماند قرار
بار دیگر با احترام خواهش میکنم هوای این بچهها را داشته باشید.
حرف پایانی؛ از خانوادههای معلولین تا آرزوی قهرمانی
بلاغ: به عنوان حرف پایانی، چه صحبتی با خانوادههای معلولین و مسئولان دارید؟
در پایان، صمیمانه و از سرِ ارادت، به عنوان برادر کوچکترِ شما و خادمی در عرصهٔ ورزش جانبازان و توانیابان، از خانوادههای محترم معلولین خواهش میکنم که اجازه ندهند نگرانی، خجالت یا ناامیدی، مانع حضور فرزندانشان در میدان ورزش شود. نگویید «بچههایمان خجالت میکشند» یا «نمیتوانند به سالن بیایند».
سالن شهید فلاح، واقع در فرهنگشهر آمل، خانهٔ دوم این عزیزان است و متعلق به خودشان. ما تا آنجا که در توان داشته باشیم، از درآمد همین سالن برای حمایت از ورزشکاران هزینه میکنیم و مربیان خوب و دلسوزی نیز در کنار ما هستند.
از شما خانوادههای عزیز میخواهم فرزندانتان را در هر رشتهای که علاقه دارند، به این مجموعه بیاورید؛ ما قطعاً یاریشان خواهیم کرد. تنها از شما یک همراهی میخواهیم: کمک کنید این عزیز توانیاب از خانه بیرون بیاید و مسیر رشد، نشاط و قهرمانیاش را آغاز کند.
و اما خطاب به مسئولان: ورزش معلولین و توانیابان، تنها یک فعالیت ورزشی نیست؛ یک مسیر توانمندسازی، امیدآفرینی و بازگرداندن عزت نفس به این قشر عزیز است. انتظار میرود با نگاه حمایتی، تجهیز سالنها، تأمین امکانات، پشتیبانی از مربیان و ایجاد انگیزه برای خانوادهها، زمینهٔ حضور گستردهتر این ورزشکاران را فراهم کنید.
اگر خانوادهها دلگرم شوند و مسئولان پشتیبان، بیشک شاهد درخشش قهرمانانی خواهیم بود که امروز تنها به یک فرصت و یک همراهی نیاز دارند.
آرزوی من این است که روزی برسد که هیچ توانیابی در خانه نماند و هر کسی که استعداد و انگیزه دارد، بتواند در سالنها و میدانهای ورزشی، مسیر قهرمانی خود را طی کند.