آنسوی برج ایفل
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «بلاغ» بهناز مقدس کارشناس علوم ارتباطات اجتماعی در یادداشتی نوشت: فرانسه سالها یکی از مهمترین ویترینهای روایت غرب از «آزادی»، «حقوق بشر» و «دموکراسی» بوده است؛ تصویری که نه فقط در سیاست رسمی پاریس، بلکه در سینما، رسانه، دانشگاه و ادبیات روشنفکری غرب نیز بازتولید شده است اما هرگاه فاصله میان «تصویر» و «واقعیت» بیش از اندازه شود، حتی قدرتمندترین نظامهای ارتباطی نیز نمیتوانند ترکهای روی این ویترین را پنهان کنند.
اعتراضات خیابانی فرانسه را باید فراتر از یک بحران مقطعی دید. مسئله اصلی فقط این نیست که چه گروهی اعتراض کرده یا دولت چگونه با آن برخورد کرده است؛ مسئله مهمتر، شکافی است که میان روایت رسمی از جامعه فرانسه و تجربه زیسته بخشی از شهروندان آن شکل گرفته است.
جامعهای که در روایت بیرونی، نماد آزادی و مشارکت سیاسی معرفی میشود، وقتی با اعتراض اجتماعی، نارضایتی اقتصادی و بحران اعتماد مواجه میشود، ناگزیر با پرسشی اساسی روبهرو خواهد شد: میان آنچه درباره خود میگوید و آنچه مردم تجربه میکنند، چه میزان فاصله وجود دارد؟
اینجاست که موضوع، ماهیتی کاملاً ارتباطی پیدا میکند. هیچ حکومتی تنها با ابزارهای امنیتی یا اقتصادی حکمرانی نمیکند؛ بخشی از قدرت هر نظام سیاسی در توانایی آن برای تولید معنا، اقناع جامعه و ساختن تصویری قابلقبول از عملکرد خویش است. مشروعیت نیز فقط از صندوق رأی یا قانون نمیآید؛ از اعتماد عمومی تغذیه میکند. هنگامی که شهروند احساس کند روایت رسمی با زندگی روزمرهاش همخوان نیست، سرمایه اجتماعی فرسوده میشود و رسانه رسمی نیز بخشی از اعتبار خود را از دست میدهد.
اعتراض خیابانی در چنین شرایطی، فقط صدای مخالفت نیست؛ گاهی صدای شکستهشدن یک روایت است. فرانسه امروز با همین مسئله مواجه است. اگر حکومت خود را مدافع آزادی بیان، کرامت انسانی و حقوق شهروندی میداند، آزمون واقعی این ارزشها نه در سخنرانیهای سیاسی و بیانیههای دیپلماتیک، بلکه در نحوه مواجهه با شهروند ناراضی آشکار میشود. حقوق بشر زمانی معنا دارد که «دیگری» نیز از آن برخوردار باشد؛ حتی اگر معترض باشد، حتی اگر منتقد باشد و حتی اگر مطالباتش با سیاست رسمی دولت همسو نباشد.
در این میان، رفتار رسانههای بینالمللی نیز خود به یک موضوع مهم تبدیل میشود. سالهاست رسانههای قدرتمند غربی در شکلدهی به افکار عمومی جهان نقش تعیینکننده دارند و در بسیاری از بحرانهای سیاسی، تصاویر، روایتها و تفسیرهای آنان به مبنای قضاوت افکار عمومی تبدیل میشود. اما مسئله زمانی جدی میشود که معیارهای رسانهای در مواجهه با رخدادهای مشابه یکسان نباشد.
چرا خشونت پلیس در یک کشور میتواند به تیتر نخست رسانههای جهانی تبدیل شود، اما رخداد مشابه در کشوری دیگر با ادبیاتی بسیار محتاطانهتر بازنمایی شود؟
این همان نقطهای است که مفهوم «استاندارد دوگانه» از یک ادعای سیاسی فراتر میرود و به یک مسئله ارتباطی تبدیل میشود؛ مسئلهای درباره اینکه چه کسی حق دارد واقعیت را تعریف کند، چه کسی سوژه و چه کسی حاشیه روایت باشد و چه کسی تعیین کند کدام تصویر باید دیده شود و کدام تصویر در حاشیه بماند.
در عصر شبکههای اجتماعی، البته انحصار روایت دیگر مانند گذشته در اختیار رسانههای بزرگ نیست. شهروندان با تلفن همراه خود تولیدکننده محتوا هستند، تصاویر را ثبت میکنند، روایت رسمی را به چالش میکشند و تجربه شخصی خود را مستقیماً با جهان به اشتراک میگذارند. همین تحول، مدیریت افکار عمومی را برای دولتها دشوارتر کرده است.
امروز دیگر نمیتوان صرفاً با حذف یک تصویر، محدود کردن یک خبر یا کنترل یک تیتر، واقعیت اجتماعی را مدیریت کرد. واقعیت اگر در تجربه مردم وجود داشته باشد، دیر یا زود راه خود را به فضای عمومی پیدا خواهد کرد.
از همین منظر، اعتراضات فرانسه را میتوان آزمونی برای «قدرت روایت» در غرب دانست؛ آزمونی که نشان میدهد حتی نظامهای سیاسی برخوردار از سابقه طولانی دموکراسی نیز از بحران اعتماد، شکاف اجتماعی و نارضایتی عمومی مصون نیستند.
اما یک نکته مهمتر نیز وجود دارد؛ نباید از اعتراضات فرانسه بهعنوان دستاویزی برای نفی مطلق دموکراسی استفاده کرد. چنین نتیجهای خود گرفتار همان سادهسازیای است که مورد نقد قرار میگیرد. دموکراسی را باید با میزان تحمل نقد، امکان اعتراض، پاسخگویی قدرت و ظرفیت اصلاح ساختارها سنجید، نه صرفاً با تصویری که دولتها از خود ارائه میکنند.
بنابراین مسئله اصلی، نه «غرب خوب است یا بد»، بلکه این است که آیا ارزشهایی مانند آزادی، حقوق بشر و کرامت انسان، اصولی جهانشمولاند یا در مناسبات قدرت، گاهی به ابزار گزینشی تبدیل میشوند؟ اگر حقوق بشر جهانشمول است، باید در پاریس نیز همانقدر جدی گرفته شود که در تهران، واشنگتن، لندن یا هر نقطه دیگری از جهان.
اگر آزادی ارزش است، نباید با تغییر جغرافیا معنای آن تغییر کند و اگر رسانه قرار است دیدهبان قدرت باشد، نباید خود به بخشی از سازوکار قدرت تبدیل شود. شاید مهمترین پیام خیابانهای فرانسه همین باشد: هیچ روایتی آنقدر قدرتمند نیست که بتواند برای همیشه جای واقعیت را بگیرد. وقتی تجربه زیسته مردم با تصویر رسمی فاصله میگیرد، شکاف میان «آنچه گفته میشود» و «آنچه دیده میشود» به بزرگترین بحران ارتباطی یک نظام سیاسی تبدیل خواهد شد.
فرانسه امروز بیش از هر چیز با یک مسئله مواجه است؛ مسئله اعتماد و هیچ دولت، رسانه یا قدرتی نمیتواند اعتماد عمومی را با تبلیغات جایگزین کند.
در عصر ارتباطات، مردم فقط مصرفکننده روایت نیستند؛ خودشان روایت میسازند و این شاید مهمترین تفاوت جهان امروز با گذشته باشد.