پایگاه خبری بلاغ مازندران - آخرين عناوين مذهبی :: نسخه کامل http://www.bloghnews.com/Religious Sat, 18 Nov 2017 19:40:57 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/950826/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری بلاغ مازندران http://www.bloghnews.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری بلاغ مازندران آزاد است. Sat, 18 Nov 2017 19:40:57 GMT مذهبی 60 غریب‌ترین امام در جغرافیای هستی http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/325418/غریب-ترین-امام-جغرافیای-هستی به گزارش بلاغ، امام رضا(ع) به عنوان هشتمین امام شیعیان است که در شهر مشهد مدفون است. این امام همام را غریب‌ترین امام نیز لقب داده‌اند. علت این لقب را مواردی همچون دور افتادن آن حضرت از شهر ابا و اجدادی خود در مدینه، دوری از اهل و عیال و فرزند گرامی‌اش، انکار امامت حضرت توسط شیعیان و نمایندگان پدر بزرگوارش، انکار امام جواد(ع) به عنوان فرزند حضرت، تحمیل ولایت‌عهدی بر امام و دفن شدن در کنار هارون‌الرشید می‌دانند.این غربت هنوز هم ادامه دارد به نحوی که امام صادق(ع) بیان می‌کند یکی از پایه‌های معرفتی که حق امام رضا(ع) بوده و ما باید آن را بشناسیم این است که بدانیم او غریب است. امروز امام رضا(ع) به عنوان پایگاه مهم معنوی شیعیان در عالم شناخته می‌شود به نحوی که سال‌ها زائران بسیاری از سایر نقاط دیگر دنیا برای عرض ادب به ساحت قدسیش قدم می‌گذارند.حرم این امام رئوف ملجا و پناهگاه بسیاری از دل‌های شکسته و علاقمند به اهل بیت است. بسیاری از افراد شاید توان جسمی و مالی و یا شرایط سیاسی و اجتماعی منطقه‌ای برای حضور در سایر اماکن مقدسه در عراق و عربستان را نداشته باشند اما امام رضا(ع) همیشه در دل مردم ایران اسلامی بوده است و مقصد بسیاری از زوار ایرانی خود و معیار و تراز بسیار مناسبی برای ابراز ارادت به اهل بیت است.شهر مشهد از زمانی که این نگین هستی را در آغوش خود کشید حسابش با تمامی شهرهای دیگر ایران جدا شد و شهری شد که حداقل شاید یک‌بار یک ایرانی به آن سفر کرده باشد. مشهد شناخته‌شده‌ترین شهر در ایران است که بزرگ و کوچک در آن پای نهاده‌اند.مشهد همه اعتبار و آبرویش را از وجود با برکت این امام همام دارد. امام رضا 20 سال امامت را بر عهده داشت که 17 سالش را در مدینه گذراند و سه سال پایانی امامت در مشهد سکنی داشت. و همین سه سال برای مشهد که در آن موقع مرو نامیده می‌شد کفایت می‌کرد.مأمون عباسی او را به اجبار به خراسان آورد و به اکراه، ولیعهد خویش کرد. حتی مامون از مسیر حرکت امام از مدینه به مرو هراس داشت زیرا می‌ترسید که حضور امام در مناطق شیعه‌نشین علیه حکومتش تمام شود. لذا دستور داد تا آن حضرت را از مسیر کوفه نیاورند بلکه از طریق بصره، خوزستان و فارس، به نیشابور بیاورند.حدیث سلسلة‌الذهب که در نیشابور از ایشان نقل شده معروف است. امام در این حدیث نقشه راه آینده سعادت انسان‌ها را ترسیم می‌کند. اسحاق بن راهویه می‌گوید: وقتی امام رضا(ع) در سفر به خراسان به نیشابور رسید، شماری از مُحدِّثان و عرض کردند:‌ ای پسر پیغمبر از شهر ما تشریف می‌‏برید و برای ما حدیثی بیان نمی‌فرمایید؟ پس از این تقاضا، حضرت سرش را از کجاوه بیرون آورد و فرمود: شنیدم از پدرم موسی بن جعفر(ع) که فرمود شنیدم از پدرم جعفر بن محمّد(ع) که فرمود شنیدم از پدرم محمّد بن علی(ع) که فرمود شنیدم از پدرم علی بن الحسین(ع) که فرمود شنیدم از پدرم حسین بن علی(ع) فرمود شنیدم از پدرم امیرالمؤمنین علی بن أبی طالب(ع) که فرمود شنیدم از رسول خدا( ص) که فرمود شنیدم از جبرئیل که گفت شنیدم از پروردگار عزّ و جلّ فرمود: «کلمه‏ "لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ‏" دژ و حصار من است. پس هر کس داخل دژ و حصار من شود، از عذاب من ایمن خواهد بود.» پس هنگامی که مَرکب حضرت حرکت کرد با آواز بلند فرمود با شروط آن و من یکی از آن شروط هستم. مأمون میان وی و بزرگان دیگر ادیان و مذاهب جلسات مناظره‌ تشکیل می‌داد که سبب شد همگی به برتری و دانش او اقرار کنند. موضوعات این مناظرات در حوزه‌های توحید، امامت، ادیان دیگر الهی و غیره بود که امام با تبحر خاصی به تمام مسائل مطرح شده پاسخ می‌گفت.در سن حضرت نیز با توجه به اختلاف در تاریخ ولادت و شهادت، اختلاف پیش آمده است که از ۴۷ تا ۵۷ سال گفته شده است. طبق قول اکثریت مذکور در مورد ولادت و وفات، سن وی ۵۵ سال بوده است.امروزه حضور این امام در مشهد مقدس به عنوان ملجا میلیون‌ها ایران عاشق به اهل بیت است که دور وجودش جمع می‌شوند و با اتحاد خویش حول محور امامت بزرگی و سروری اهل بیت را در عالم صدا می‌زنند. ]]> مذهبی Sat, 18 Nov 2017 15:20:28 GMT http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/325418/غریب-ترین-امام-جغرافیای-هستی پاسخ امام حسن (ع) به اعتراض شیعیان در مورد صلح http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/325405/پاسخ-امام-حسن-ع-اعتراض-شیعیان-مورد-صلح به گزارش بلاغ، پس از صلح امام حسن (ع) با معاویه برخی از شیعیان این واقعه را باور نکردند. آنان نمی‌پذیرفتند که امامشان با معاویه صلح کرده باشد. برخی از آن‌ها به نزد امام حسن (ع) رفتند و به ایشان اعتراض کردند. در ادامه به نقل از سایت تبیان به بررسی اعتراضات شیعیان به امام حسن (ع) می‌پردازیم.      پس از شهادت امیرالمؤمنین علیه‌السلام در رمضان سال ۴۰ ه. ق، مردم کوفه به سرعت با امام حسن مجتبی (ع) به عنوان خلیفه بیعت کردند. این بیعت در حالی صورت گرفت که برخی از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مانند «عبدالله‌بن‌عباس»، «قیس‌بن‌سعد عباده» و ... در کوفه حاضر بودند، ولی مردم کوفه بدون این‌که نام شخص دیگری را به عنوان جانشین امام علی (ع) مطرح کنند با فرزند ایشان امام حسن (ع) بیعت کردند. [۱]امام حسن (ع) با این شرط بیعت مردم کوفه را پذیرفت که مردم در جنگ و صلح تابع او باشند و اعتراضی نکنند، به عنوان حاکم جامعه اگر قصد داشت با افرادی بجنگد مردم هم بجنگند و اگر خواست با کسانی صلح کند مردم هم صلح کنند. [۲]به این ترتیب بیعت مردم با امام حسن (ع) استوار شد و پس از مدتی مردم مناطق عراق، حجاز و ایران با حضرت بیعت کردند و تنها مردمان شام که تحت فرمان «معاویه‌بن‌ابی‌سفیان» بودند با حضرت بیعت نکردند. معاویه که سودای حکومت بر مسلمانان را در سر می‌پروراند پس از شنیدن خبر شهادت امام علی (ع) جاسوسانی را برای خبرچینی و آشوب راهی مناطق تحت امر امام حسن (ع) کرد که این افراد بازداشت و مجازات شدند. امام حسن (ع) هم تلاش کرد تا با ارسال نامه به معاویه ضمن یادآوری جایگاه خود، معاویه را از نافرمانی و سرپیچی بازدارد، ولی نامه‌های حضرت تاثیری در روش معاویه نداشت و او با لشکری مجهز به سوی عراق به حرکت درآمد و حضرت نیز مردم کوفه را به جهاد در مقابل معاویه فراخواند و برای مقابله با او حرکت کرد. [۳] صلح معاویه که در جنگ صفین با روحیات مردم عراق آشنایی پیدا کرده بود، تصمیم داشت تا بدون جنگ و خونریزی به هدف خود که به دست آوردن حکومت بود برسد. به همین منظور گروهی را به اردوی امام در ساباط مدائن فرستاد تا درباره صلح با امام حسن (ع) مذاکره کنند. [۴]شاهد دیگر بر این مطلب که معاویه خواهان صلح بود نه امام حسن (ع)، آن است که حضرت در سخنرانی خود با مردم به صراحت به این نکته تاکید کردند که: «معاویه صلحی را از ما خواسته است که هیچ شرافت و عزتی در آن نیست. اگر برای جنگ آماده هستید من در کنار شما هستم، اما اگر حیات را دوست دارید بگویید تا صلح او را بپذیریم» که مردم زندگی را به جای جهاد در راه خدا پذیرفتند. [۵]در نتیجه، فعالیت‌های معاویه و سستی مردم عراق باعث شد تا امام حسن (ع) علی‌رغم میل باطنی‌اش صلح را بپذیرد و با قرار دادن شرایطی، چون تامین امنیت مردم و این‌که معاویه حق ندارد جانشینی برای خود تعیین کند حاضر شد تا حکومت را به او واگذار کند. [۶] عکس العمل شیعیان انتقال خلافت از خاندان رسالت به خاندان‌بنی‌امیه که سرسخت‌ترین دشمنان رسول خدا (ص) قبل از فتح مکه بودند، باعث نگرانی شیعیان شده بود و آنان با توجه به سوابق معاویه، پیمان‌شکنی او را نسبت به تعهدات موجود در صلح نامه محتمل می‌دانستند؛ اما پذیرش صلح توسط حضرت باعث شد تا شیعیان هم ضمن قبول صلح با معاویه بیعت کنند. ولی برخی از شیعیان صاحب نام که معترض این صلح بودند به تدریج نسبت به آن عکس‌العمل نشان دادند که اسامی برخی از آنان در تاریخ ثبت شده است: فعالیت‌های معاویه و سستی مردم عراق باعث شد تا امام حسن (ع) علی‌رغم میل باطنی‌اش صلح را بپذیرد. قیس‌بن‌سعد‌بن‌عباده قیس بن سعدبن‌عباده صحابی پیامبر (ص) و یکی از انصار مشهور مدینه بود. وی در زمان حکومت امام علی (ع) علاوه بر این که در جنگ‌های آن دوران به یاری حضرت پرداخته بود در مقاطعی هم والی امام در مصر و آذربایجان بود. [۷]قیس‌بن‌سعد پس از شهادت امیرالمؤمنین (ع) با امام حسن (ع) بیعت کرد. او جانشین عبیدالله‌بن‌عباس فرمانده سپاه دوازده هزار نفری عراق برای مقابله با تهاجم معاویه بود. معاویه از دیر باز سعی در تطمیع قیس داشت، ولی ناکام مانده بود. [۸]این بار هم کوشید تا با ارسال مبلغ یک میلیون درهم قیس را متقاعد کند تا به او بپیوندد یا این‌که دست از حمایت امام حسن (ع) بردارد. [۹]، اما قیس پیشنهاد او را نپذیرفت و پس از انتشار اخبار صلح، باقیمانده سپاه عراق را سامان داد و دو روز با لشکر معاویه به جنگ پرداخت. [۱۰]، ولی پس از آن‌که از پذیرش صلح توسط حضرت اطمینان یافت دست از مخاصمه برداشت و با اکراه بیعت کرد. [۱۱]قیس‌بن‌سعد را می‌توان در شمار یکی از معترضان به صلح دانست و مقاومت او در برابر اخبار صلح و جنگ با نیرو‌های معاویه یا نشانه اعتراض او به این صلح است و یا این‌که انتشار این اخبار را کار عمال معاویه می‌دانسته که به این وسیله می‌خواستند مقاومت نیرو‌های امام حسن (ع) را از بین ببرند.  حجر‌بن‌عدی کندی حجر‌بن‌عدی یکی از شیعیان معروف کوفه و از یاران و حامیان امام علی (ع) در دوران خلافت حضرت بود. [۱۲]حجر پس از بیعت مردم با امام حسن (ع) از حامیان ایشان و در زمره یاران حضرت بود و برای تجهیز مردم کوفه برای رویارویی با معاویه تلاش و کوشش کرد. [۱۳]مطابق گزارش ابوحنیفه دینوری، حجر‌بن‌عدی نخستین کسی بود که نزد امام حسن (ع) رفت و به این صلح اعتراض کرد. حضرت در پاسخ او فرمود: «من دیدم میل و رغبت بیشتر مردم بر صلح است و جنگ را خوش نمى‌دارند و دوست نمى‌دارم آنان را به کارى که ناخوش دارند مجبور کنم و براى این صلح کردم که شیعیان مخصوص ما از کشته شدن محفوظ بمانند و مصلحت دیدم این جنگ‌ها را به هنگام دیگرى موکول کنم و خداوند متعال را هر روز شأنى است.»، اما حجر که از سخنان حضرت قانع نشده بود ایشان را مذل‌المؤمنین خواند و به همراه «عبیده‌بن‌عمرو» نزد امام حسین (ع) رفت و از حضرت خواست تا با کمک شیعیان به جنگ با معاویه بپردازد، ولی امام حسین (ع) با تاکید بر روش برادر بزرگوارش خواسته حجر‌بن‌عدی و عبیده‌بن‌عمرو را نپذیرفت. [۱۴] سلیمان‌بن‌صرد خزایی سلیمان‌بن‌صرد خزایی یکی دیگر از معترضان به این صلح بود. وی یکی از اصحاب امام علی (ع) بود که در دوران خلافت امام به یاری حضرت پرداخت. [۱۵]سلیمان‌بن‌صرد پس از شهادت امیرالمؤمنین (ع) با امام حسن (ع) بیعت کرد و برای جنگ با معاویه به سپاه حضرت پیوست، ولی هنگامی که از پذیرش صلح توسط حضرت آگاه شد نزد امام رفت و به شدت اعتراض نمود، امام حسن (ع) نیز دلایل پذیرش صلح را برای او بیان کرد. سلیمان که از سخنان حضرت قانع نشده بود به همراه «جندب‌بن‌عبدالله ازدی»، «مسیب‌بن‌نجب فزاری» و «سعید‌بن‌عبدالله حنفی» نزد امام حسین (ع) رفت تا بلکه حضرت را به ادامه جنگ با معاویه ترغیب کند. امام حسین (ع) پس از شنیدن سخنان آن‌ها ایشان را به ترک مخاصمه و پذیرش صلح دعوت کرد. [۱۶]پس از آن‌که حسنین (ع) شیعیان معترض را به پذیرش صلح و ترک جنگ دعوت کردند، آنان دیگر اقدامی صورت ندادند و صلح را پذیرفتند و انحراف و انشقاقی در صفوف شیعیان به وجود نیامد. سفیان‌بن‌لیلی  سفیان‌بن‌لیلی که در برخی از منابع با عنوان سفیان‌بن‌اللیل ثبت شده است یکی دیگر از معترضان این صلح بود که به همراه گروهی از پیش‌قراولان سپاه امام حسن (ع) نزد حضرت آمدند و به شدت به این صلح اعتراض کردند و حضرت آنان را به پذیرش صلح دعوت کرد. [۱۷]البته تعداد معترضان بیش از این افرادی است که نام آن‌ها در منابع تاریخی ثبت و ضبط شده است. برخی از منابع به گروه‌هایی از اصحاب امام حسن (ع) اشاره دارند که نزد حضرت می‌رفتند و به این صلح معترض بودند و دقت در سخنان معترضین این گمانه را تقویت می‌کند که علاوه بر افرادی که نام آنان ذکر شد کسان دیگری هم به این صلح معترض بوده‌اند. [۱۸]مطلبی که در ورای این گزارش‌های تاریخی خودنمایی می‌کند این است که هر چند تعدادی از یاران و اصحاب امام حسن (ع) به صلح میان حضرت و معاویه که منجر به انتقال قدرت از اهل‌بیت پیامبر (ص) به بنی‌امیه شد معترض بودند و انتقادات تندی را نسبت به حضرت روا داشتند تا جایی که حتی برخی از آنان امام را مذل‌المؤمنین لقب نهادند و همچنین برای ادامه مبارزه با معاویه تلاش کردند تا امام حسین (ع) را به نبرد با معاویه ترغیب کنند، اما در نهایت پس از آن‌که حسنین (ع) آنان را به پذیرش صلح و ترک جنگ دعوت کردند آنان دیگر اقدامی صورت ندادند و صلح را پذیرفتند و انحراف و انشقاقی در صفوف شیعیان به وجود نیامد. همچنین باید توجه داشت که اعتراضات تند به تصمیم امام حسن (ع) مبنی بر پذیرش صلح، ریشه در فرهنگ مسلمانان آن دوران و نگرش آنان به حاکم جامعه داشته است که هر فرد، خود را در مقام یک منتقد حکومت قرار می‌داده است. بر همین مبنا هر یک از بزرگان جامعه این حق را برای خود قائل بوده که به راحتی بالاترین مقام جامعه اسلامی را مورد انتقاد قرار دهد حتی اگر آن انتقادات در نگاه امروزی ما تند و خارج از نزاکت قلمداد شود. پی نوشت: [۱]- اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص. ۶۲. [۲]- بلاذری، انساب الاشراف، ج. ۳، ص. ۲۹. [۳]- مفید، الارشاد، ج. ۲، ص. ۱۱-۱۰. [۴]- یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج. ۲، ص. ۲۱۵. [۵]- ابن‌اثیر، الکامل، ج. ۳، ص. ۴۰۶. [۶]- ابن‌اعثم، الفتوح، ج. ۴، ص. ۲۹۱-۲۹۰، برای مطالعه بیشتر، بنگرید به: جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، ص. ۱۸۴-۱۶۴. [۷]- ابن‌عبدالبر، الاستیعاب، ج. ۳، ۱۲۹۰-۱۲۸۹، یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج. ۲، ص. ۲۰۳-۲۰۲. [۸]- معاویه هنگامی‌که قیس از سوی امام علی (ع) والی مصر بود تلاش داشت تا نظر او را به خود جلب کند، ولی موفق نشد. طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج. ۴، ص. ۵۵۲-۵۵۰. [۹]- یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج. ۲، ص. ۲۱۴. [۱۰]- اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص. ۷۴-۷۳. [۱۱]- یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج. ۲، ص. ۲۱۷-۲۱۶. [۱۲]- ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج. ۶، ص. ۲۴۲، عسقلانی، الاصابه، ج. ۲، ص. ۳۲. [۱۳]- مفید، الارشاد، ج. ۲، ص. ۱۰. [۱۴]- ابوحنیفه دینوری، اخبار الطوال، ص. ۲۶۸-۲۶۸. [۱۵]- ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج، ص. ۲۱۹. [۱۶]- بلاذری، انساب الاشراف، ج. ۳، ص. ۱۵۰-۱۴۸. [۱۷]- ابن‌عبدالبر، الاستیعاب، ج. ۱، ص. ۳۸۷-۳۷۷. [۱۸]- بنگرید به: ابن‌عبدالبر، الاستیعاب، ج. ۱، ص. ۳۸۶، طبرسی، الاحتجاج، ج. ۲، ص. ۲۹۲-۲۹۱، عسقلانی، الاصابه، ج. ۲، ص. ۶۴. ]]> مذهبی Sat, 18 Nov 2017 10:42:07 GMT http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/325405/پاسخ-امام-حسن-ع-اعتراض-شیعیان-مورد-صلح ضرب المثل «حلم الحسنیة» درباره کدام امام است؟ http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/325386/ضرب-المثل-حلم-الحسنیة-درباره-کدام-امام به گزارش بلاغ، زندگی مردان بزرگ خدا همیشه پرحادثه است، حیات درخشان امام حسن (ع) از پرحادثه‌ترین زندگی رادمردان تاریخ است، با این که بیش از ۴۸ سال عمر نکرد، و بر اثر زهری که مزدوران معاویه به او خوراندند به شهادت رسید، ولی در همین دوران کوتاه، همواره با باطل گرایان حق ستیز در حال نبرد بود، در عصر پدر، دوش به دوش او با منافقان و منحرفان ستیز کرد، در جنگ‌های بزرگ جمل و صفین و نهروان، قهرمانی بی بدیل بود، و به طور کلی نام او در پیشانی قاموس رنج‌ها می‌درخشید. وی در سخت‌ترین و تلخ‌ترین رخداد‌ها پرچم نهی از منکر، مبارزه با نامردمی‌ها و طاغوت زدایی را برافراشت، و برای تثبیت حکومت حق، ایثار‌ها و جانفشانی‌ها کرد. در ادامه این مطلب را به نقل از پایگاه حوزه می‌خوانیم.      آنچه بیش از دیگر ویژگی‌های امام حسن مجتبی (ع) - در زمان حیات و پس از شهادت - از برجستگی برخوردار بود، صبوری و حلم آن حضرت بود که تاثیر بسزایی در زندگی وی و پیروانش داشت. امام - علیه السلام - آن گونه صبور بود که صبوری وی زبانزد عام و خاص شد و ضرب المثل «حلم الحسنیة» درباره وی رواج یافت. در این گفتار برآنیم تا ارجمندی حلم و مفهوم آن را مورد بررسی قرار دهیم، آن گاه نتایج درخشان آن را در زندگی امام حسن (ع) بنگریم. ارجمندی حلم خداوند در قرآن، حضرت ابراهیم (ع) قهرمان مبارزه توحیدی را چنین تمجید می‌کند: «ان ابراهیم لحلیم اواه منیب; (۱) همانا ابراهیم دارای صفت حلم و بسیار متوکل بر خدا و بازگشت کننده به سوی خدا بود.» در آیه ۱۰۱ صافات خداوند می‌فرماید: «فبشرناه بغلام حلیم؛ ما ابراهیم را به نوجوانی دارای حلم بشارت دادیم.» منظور از این فرزند، حضرت اسماعیل (ع) است، که ابراهیم (ع) از درگاه خدا درخواست فرزندی صالح کرد، و خداوند درخواست او را اجابت نمود، و او را به فرزندی که دارای خصلت والای حلم است مژده داد، آن فرزند اسماعیل بود، چنان که در ماجرای آن ذبح عظیم، حلم و استقامت و صبر انقلابی خود را به خوبی نشان داد. واژه «حلیم» پانزده بار در قرآن بیان شده است که در یازده مورد از اوصاف خداوندی برشمرده شده (۲) و در دو مورد، از اوصاف ابراهیم (ع) و در یک مورد از وصف اسماعیل (ع) و در موردی دیگر در وصف حضرت شعیب (ع) ذکر شده است. بنابراین، «حلم» از ارزش‌های مهم اخلاقی و اسلامی است، و انسان‌های برجسته؛ مانند پیامبران چنین صفتی دارند، و انسان‌هایی که صفت حلم را به طور کامل دارند، مظهر یکی از صفات الهی هستند. در فرهنگ روایی، روایات بی شماری در تمجید خصلت ارزشمند حلم از پیامبر (ص) و امامان (ع) به ما رسیده که نظر شما را به ذکر چند نمونه جلب می‌کنیم: امیرمؤمنان علی (ع) فرمود:: «کمال العلم الحلم; (۳) کمال علم به صفت حلم بستگی دارد.» نیز فرمود:: «بوفور العقل یتوفر الحلم; (۴) آن کس که عقل سرشار دارد، دارای حلم سرشار خواهد شد.» امام صادق (ع) فرمود:: «الحلم سراج الله; (۵) حلم، چراغ تابان خدا است.» مفهوم حلم لغت شناس معروف قرآن، راغب در کتاب مفردات گوید: «حلم به معنای خویشتن داری به هنگام هیجان غضب است، و از آن جا که این حالت از عقل و خرد ناشی می‌شود، گاه به معنای عقل و خرد نیز به کار رفته است.» (۶) بنابراین، انسان دارای حلم کسی است که در عین توانایی، در هیچ کاری شتاب نمی‌کند، و در کیفر مجرمان شتاب زده نمی‌شود، روحی بزرگ دارد، و بر خشم و احساسات خود، مسلط است.» چنان که در روایت آمده، شخصی از امام حسن مجتبی (ع) پرسید: حلم چیست؟ فرمود:: «کظم الغیظ و ملک النفس; (۷) فرو بردن خشم، و تسلط بر خویشتن است.» بنابراین، آنچه در ترجمه حلم معروف شده و از آن به عنوان «بردباری» یاد می‌کنند، صحیح به نظر نمی‌رسد، زیرا حلم به معنای تحمل بار دیگران نیست، بلکه به معنای خویشتن داری پرصلابت، و نرمش قهرمانانه است، که پایه استوار برای حفظ اخلاق و ارزش‌های اسلامی است. بر همین اساس امیر مؤمنان علی (ع) فرمود: «لا حلم کالصبر والصمت; (۸) هیچ حلمی مانند استقامت و سکوت نیست.» بنابراین، استقامت و کنترل زبان، از شاخه‌های مهم حلم است، پس حلم مفهومی ضد عجز و تسلیم دارد. حلم امام حسن (ع) امام حسن (ع) و سایر امامان (ع) فرهیخته و تربیت شده مکتب قرآن بودند، چنان که در روایت آمده: کنیزی شاخه گلی را به امام حسن (ع) اهدا نمود، آن حضرت او را آزاد کرد، انس بن مالک به آن حضرت عرض کرد: «آیا شما برای یک شاخه گل ناچیز، او را آزاد کردید؟» امام حسن (ع) در پاسخ فرمود:: «ادبنا الله تعالی... ; خداوند ما را چنین تربیت کرده است.» آن جا که می‌فرماید: «اذا حییتم بتحیة فحیوا باحسن منها او ردوها؛ هنگامی که کسی به شما تحیت گوید، پاسخ او را به طور بهتر، یا همان گونه بدهید.» (۹) پاسخ بهتر همان آزاد کردن او است.» (۱۰) حلم امام حسن (ع) از آیات قرآن نشات گرفته بود، از جمله از این آیه که خداوند می‌فرماید: «.. ادفع بالتی هی احسن فاذا الذی بینک و بینه عداوة کانه، ولی حمیم؛ ناپسندی را با نیکی دفع کن، که ناگاه خواهی دید همان کس که میان تو و او دشمنی است، گویی دوستی گرم و صمیمی است.» (۱۱) خصلت حلم امام حسن (ع) در حدی بود که مروان یکی از دشمنان پرکینه خاندان رسالت، که امام حسن (ع) را بسیار رنج داد و آزرد، گفت: «این کار‌ها را با کسی انجام دادم که حلم و خویشتن داری او با کوه‌ها برابری می‌کند.» (۱۲) به عنوان نمونه نظر شما را به فراز تاریخی زیر جلب می‌کنیم: پیر مردی ناآگاه از اهالی شام در مدینه، امام حسن (ع) را سوار بر مرکب دید، آنچه توانست از آن حضرت بدگویی کرد، وقتی که فارغ شد، امام حسن (ع) کنار او آمد، و بدو سلام کرد، و در حالی که لبخندی بر چهره داشت به او فرمود:: «ای پیرمرد! گمانم غریب هستی، و گویا اموری بر تو اشتباه شده، اگر از ما درخواست رضایت کنی از تو خوشنود می‌شویم، اگر چیزی از ما بخواهی به تو عطا می‌کنیم، اگر از ما راهنمایی بخواهی تو را راهنمایی می‌کنیم، اگر کمک برای باربرداری از ما بخواهی، بار تو را برمی داریم، اگر گرسنه باشی تو را سیر می‌نماییم، اگر برهنه باشی، تو را می‌پوشانیم، اگر نیازمند باشی تو را بی نیاز می‌کنیم، اگر گریخته باشی به تو پناه می‌دهیم. اگر حاجتی داری آن را ادا می‌نماییم، اگر مرکب خود را به سوی خانه ما روانه سازی، و تا هر وقت بخواهی مهمان ما باشی، برای تو بهتر خواهد بود، زیرا ما خانه آماده و وسیع، و امکانات بسیار داریم.» هنگامی که آن پیر ناآگاه این گفتار مهرانگیز نشات گرفته از حلم و صبر انقلابی امام حسن (ع) را شنید، آن چنان دگرگون شد که اشک از چشمانش جاری گردید و گفت: «گواهی می‌دهم که تو خلیفه خدا در زمینش هستی، خداوند آگاه‌تر است که مقام سالت خود را در وجود چه کسی قرار دهد، تو و پدرت مبغوض‌ترین افراد در نزد من بودید، ولی اینک تو محبوب‌ترین انسان‌ها در نزد من هستی!» سپس او به خانه امام حسن (ع) وارد شد، و مهمان آن بزرگوار گردید، و پس از مدتی در حالی که قلبش سرشار از محبت خاندان رسالت بود، از محضر امام حسن (ع) بیرون رفت. (۱۳) فراموش نمی‌کنم هنگامی که حضرت امام خمینی - قدس سره - در اوایل پیروزی انقلاب در قم تشریف داشتند، روزی جمعی از چماق به دستان بدخواه، از خانه‌ای بیرون آمده و با شعار و داد و فریاد نزدیک بیت امام آمدند، امام اگر اشاره‌ای می‌کرد، مردم به آن‌ها حمله کرده و آن‌ها را تار و مار می‌کردند، ولی امام در عین شجاعت و صلابت بی نظیری که داشت، در این مورد صلاح اسلام را در حلم و صبر انقلابی دید، با حلم کم نظیری، سکوت کرد، و قریب به این مضمون فرمود:: «کاری به آن‌ها نداشته باشید، مساله به مرور زمان حل خواهد شد.» همان گونه که امام فرمود: ه بود؛ مساله به طور طبیعی حل شد. آری گاهی حلم و صبر انقلابی، این گونه پی آمدی درخشان دارد، و کارسازتر از عکس العمل‌های دیگر خواهد بود. امام حسن (ع) در عصر حکومت خودکامه معاویه، در وضعیتی قرار گرفت که اگر صلح تحمیلی را (که به معنای آتش بس و متارکه جنگ موقت، مشروط به شرایط بود) نمی‌پذیرفت، و با خصلت والای حلم و صبر انقلابی، با آن برخورد نمی‌کرد، کیان تشیع در خطری عظیم، و جان همه شیعیان در معرض نابودی جدی قرار می‌گرفت. از این رو، در پاسخ به معترضان فرمود:: «وای بر شما! شما نمی‌دانید که من چه کرده ام، سوگند به خدا پذیرش صلح من برای شیعیانم بهتر است از آنچه خورشید بر آن می‌تابد و غروب می‌کند....» (۱۴) شاید بر همین اساس بود که پیامبر (ص) با بینش جهانی و پیش بینی وسیعی که داشت، در شان امام حسن (ع) فرمود:: «لو کان العقل رجلا لکان الحسن; (۱۵) اگر عقل، خود را به صورت مردی نشان دهد، آن مرد، حسن (ع) است.» رفتار پرصلابت پرواضح است که داشتن خصلت حلم، یک قانون غالبی است نه دائمی، باید موارد را شناخت و بر اساس ضوابط اسلامی با آن برخورد کرد، در بعضی از موارد باید سد حلم را شکست و فریاد زد و شدت عمل نشان داد، در آن مواردی که حلم موجب سوء استفاده گمراهان گردد. چرا که همیشه افرادی هستند که از شیوه حلم بزرگان، سوء استفاده می‌کنند، و تا زیر ضربات خردکننده شلاق مجازات قرار نگیرند، دست از کردار زشت خود برنمی دارند، در این گونه موارد باید در برابر آن‌ها شدت عمل نشان داد، تا ایجاد مزاحمت نکنند، لذا در زندگی امام حسن مجتبی (ع) ملاحظه می‌کنیم، در عین آن که به حلم معروف بود، در بعضی از موارد، فریادی، چون صاعقه داشت که تار و پود دشمنان را می‌سوزانید. به عنوان نمونه؛ پس از ماجرای صلح تحمیلی، معاویه به کوفه آمد، و در میان ازدحام جمعیت برفراز منبر رفت، در ضمن گفتارش با گستاخی بی شرمانه‌ای از امیرمؤمنان علی (ع) بدگویی نمود، هنوز سخن او به پایان نرسیده بود که امام حسن (ع) بر پله آن منبر ایستاد، و خطاب به معاویه فریاد زد: «ای پسر هند جگر خوار! آیا تو از امیرمؤمنان علی (ع) بدگویی می‌کنی، با این که پیامبر (ص) در شان او فرمود: «من سب علیا فقد سبنی، و من سبنی فقد سب الله، و من سب الله، ادخله نار جهنم خالدا فی‌ها مخلدا و له عذاب مقیم؛ کسی که به علی (ع) ناسزا گوید، به من ناسزا گفته، و کسی که به من ناسزا گوید، به خدا ناسزا گفته، و کسی که به خدا ناسزا گوید، خداوند او را برای همیشه وارد دوزخ می‌کند، و او در آن جا همواره گرفتار عذاب الهی است.» آن گاه امام حسن (ع) از منبر پایین آمد و به عنوان اعتراض از مسجد خارج شد و دیگر باز نگشت. (۱۶) برخورد‌های پرصلابت امام حسن (ع) در برابر معاویه و مزدوران او، بسیار است، که به همین یک نمونه بسنده شد. (۱۷) دخالت در سیاست اینک این سؤال مطرح می‌شود که امام حسن (ع) بعد از شهادت پدر بزرگوارش حضرت علی (ع) با آن که آن حضرت ده سال امامت کرد، تنها شش ماه و چهار روز خلافت و حکومت نمود، و سپس از کوفه به مدینه رفت و از سیاست و حکومت دوری نموده و انزوا را برگزید، آیا این روش که نشات گرفته از حلم او بود، کناره گیری از سیاست نیست؟ پاسخ به طور خلاصه این است که شرایط و جوی که دشمنان و بدخواهان، و حتی دوستان، برای آن حضرت ایجاد کردند، آن حضرت را قهرا از سیاست و حکومت داری کنار زدند، نه این که او خودش کنار رفت، و هرگز حلم او باعث این کار نشد، بلکه شرایط و صلاح اسلام، چنین اقتضا می‌کرد، از این رو در مدینه نیز در فرصت‌های مناسب، مطالب را به طور صریح بیان می‌کرد، و با روش معاویه مخالفت می‌نمود، به همین دلیل معاویه نتوانست وجود آن حضرت را تحمل کند، و با پیام‌های محرمانه اش، جعده دختر اشعث را که همسر امام حسن (ع) بود، واداشت تا آن حضرت را مسموم نماید. شهادت جانسوز او بزرگترین دلیل بر دخالت او در سیاست، و صلابت او در طاغوت زدایی است، چنان که حلم او نیز در این راستا بود. پی‌نوشت‌ها: ۱. هود (۱۱) آیه ۷۵. در آیه ۱۱۴ سوره توبه نیز نظیر این آیه با اندکی تفاوت آمده است. ۲. مانند آیه ۲۲۵ و ۲۳۵ و ۲۶۳ سوره بقره، و ۱۵۵ سوره آل عمران، و... (المعجم المفهرس، ص. ۲۱۶ و ۲۱۷). ۳ و ۴. میزان الحکمة، ج. ۲، ص. ۵۱۵ - ۵۱۶. ۵. بحار، ج. ۷۱، ص. ۴۲۲. ۶. مفردات راغب، واژه حلم. ۷. بحار، ج. ۷۸، ص. ۱۰۲. ۸. بحار، ج. ۷۷، ص. ۷۸. ۹. نساء (۴) آیه ۸۶. ۱۰. مناقب آل ابی طالب، ج. ۴، ص. ۱۸. ۱۱. فصلت (۴۱) آیه ۳۴. ۱۲. منتهی الآمال، ج. ۱، ص. ۱۷۱. ۱۳. کشف الغمه، ج. ۲، ص. ۱۳۵؛ بحار، ج. ۴۳، ص. ۳۴۴. ۱۴. بحار، ج. ۴۴، ص. ۱۹ «والله الذی عملت خیر لشیعتی مما طلعت علیه الشمس او غربت.» ۱۵. فرائد السمطین، ج. ۲، ص. ۶۸. ۱۶. احتجاج طبرسی، ج. ۱، ص. ۴۲۰؛ بحار، ج. ۴۴، ص. ۹۱. ۱۷. برای اطلاع بیشتر در این مورد، به کتاب‌های زیر مراجعه کنید: احتجاج طبرسی، ج. ۱، ص. ۳۹۸ تا ۴۲۰؛ بحار، ج. ۴۴، ص. ۷۰ تا ۱۰۹، کشف الغمه، ج. ۲، ص. ۱۴۴ تا ۱۵۲. ]]> مذهبی Sat, 18 Nov 2017 09:54:06 GMT http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/325386/ضرب-المثل-حلم-الحسنیة-درباره-کدام-امام انعکاس نور حجاب در سوره نور http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/324611/انعکاس-نور-حجاب-سوره به گزارش بلاغ، دعوت به حجاب دارد و حجاب، نوری است که سرچشمه‌ی پاکی‌ها و زائل کننده‌ی انواع بیماری‌های جوامع انسانی است. در ادامه این مطلب را به نقل از سایت حجاب برتر می‌خوانیم.    سوره‌ی نور، سوره‌ای است که شروع آن با نهی از بی‌عفتی و دعوت به پاکدامنی است و قسمت عمده‌ی این سوره هم دستور به پاک سازی جامعه از آلودگی‌های جنسی است. شاید دلیل آمدن موضوع حجاب در این سوره، همین باشد که وقتی حجاب آمد؛ آلودگی‌‌های جنسی هم جایگاهی ندارند؛ چون حجاب یک حایل است در مقابل بی‌عفتی‌ها و هرزگی‌ها‌. و این فریاد حجاب است که به زبان بی‌زبانی، گوش ناپاکی‌ها را کر می‌کند و نسل آن‌ها را به انقراض می‌کشاند. قُل لِّلْمُۆْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَیَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِکَ أَزْکَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا یَصْنَعُونَ آیه ۳۰ سوره نور:به مردان با ایمان بگو: «دیده فرو نهند و پاکدامنى ورزند، که این براى آنان پاکیزه‏تر است، زیرا خدا به آنچه مى‏کنند آگاه است. وَقُل لِّلْمُۆْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَیَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُیُوبِهِنَّ وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِی إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِی أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِینَ غَیْرِ أُوْلِی الْإِرْبَهِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلَى عَوْرَاتِ النِّسَاء وَلَا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ مَا یُخْفِینَ مِن زِینَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِیعًا أَیُّهَا الْمُۆْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (۳۱) در روایات،‌ هم توصیه شده که زنان، سوره‌ی نور را یاد بگیرند مانند روایتی که از امام علی(علیه‌السلام) است که می‌فرماید: «وَ عَلِّمُوهُنَّ سُورَهَ النُّورِ فَإِنَّ فِیهَا الْمَوَاعِظَ؛ به زنان خود سوره‌ی نور را یاد دهید که در آن، پند‌هایی (برای آنها) وجود دارد.» آیه (۳۱) سوره نور:و به زنان با ایمان بگو: «دیدگان خود را [از هر نامحرمى‏] فرو بندند و پاکدامنى ورزند و زیورهاى خود را آشکار نگردانند مگر آنچه که [طبعاً] از آن پیداست. و باید روسرى خود را بر گردنِ خویش [فرو] اندازند، و زیورهایشان را جز براى شوهرانشان یا پدرانشان یا پدران شوهرانشان یا پسرانشان یا پسران شوهرانشان یا برادرانشان یا پسران برادرانشان یا پسران خواهرانشان یا زنان [همکیش‏] خود یا کنیزانشان یا خدمتکاران مرد که [از زن‏] بى‏نیازند یا کودکانى که بر عورتهاى زنان وقوف حاصل نکرده‏اند، آشکار نکنند و پاهاى خود را [به گونه‏اى به زمین‏] نکوبند تا آنچه از زینتشان نهفته مى‏دارند معلوم گردد. اى مۆمنان، همگى [از مرد و زن‏] به درگاه خدا توبه کنید، امید که رستگار شوید.مفاد آیه اول و دوم این است که مۆمنین نباید سرزده و بدون اجازه به خانه‏ کسی داخل شوند. در آیه سوم مکان‌های عمومی و جاهایی که برای سکونت نیست‏ از این دستور استثناء می‏‌گردد. سپس دو آیه دیگر مربوط به وظائف زن و مرد است در معاشرت با یکدیگر که شامل چند قسمت است: ۱. هر مسلمان، چه مرد و چه زن، باید از چشم چرانی و نظر بازی‏ اجتناب کند. ۲. مسلمان، خواه مرد یا زن، باید پاکدامن باشد و عورت خود را از دیگران بپوشد. ۳. زنان باید پوشش داشته باشند و آرایش و زیور خود را بر دیگران‏ آشکار نسازند و در صدد تحریک و جلب توجه مردان برنیایند. ۴. دو استثناء برای لزوم پوشش زن ذکر شده که یکی با جمله «وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا» بیان شده است و نسبت به عموم مردان‏ است و دیگری با جمله «وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ» ذکر شده و نداشتن پوشش را برای زن نسبت به عده خاصی تجویز می‏‌کند. نور مقایسه‌ای بین حجاب و نور حجاب هم نور است و چون خاصیت‌های نور را دارد ، ما در این‌جا مقایسه‌ای بین نور و حجاب انجام می‌دهیم: اول اینکه: نور آفتاب نابود کننده انواع میکروب‌ها و موجودات موذى است و اگر تابش اشعه این نور پر برکت نبود، کره زمین، تبدیل به بیمارستان بزرگى مى‌‏شد که همه ساکنانش با مرگ؛ دست به گریبان بودند، این خاصیت نور حجاب را در جوامعی که از این موهبت، برخوردار نیستند؛ می‌یابیم که با انواع بیماری‌های جسمی و روحی به سر می‌برند که ناشی از عدم حجاب، و تحریکات فراوان جنسی است و با نبودن نور حجاب، گرفتار این آلودگی‌ها و بیماری‌ها شده‌اند. دوم: انرژی‌هاى موجود در محیط ما، از نور آفتاب سرچشمه مى‌‏گیرند، انرژی‌های مثبت جامعه هم ناشی از نور حجاب است؛ زیرا جامعه از تک‌تک خانواده‌ها تشکیل می‌شود و زمانی‌که خانواده‌های سالم و پر انرژی داشته باشیم، در نتیجه جامعه‌ای پر از انرژی مفید خواهیم داشت. سوم: نور، وسیله‌ی تشخیص اجسام و مشاهده‌ی موجودات است، حجاب نیز همین خاصیت را دارد زیرا اگر حجاب،‌ رعایت نشود اشخاص، در حقیقت کور می‌شوند و چیزی غیر از فرونشاندن آتش شهوت نمی‌بینند، یعنی در واقع چیزی جز شهوت را نمی‌بینند.چهارم: نور در دنیاى ما، پرورش دهنده گل ها و گیاهان، بلکه رمز بقاى همه موجودات زنده است و ممکن نیست موجودى بدون استفاده از نور (به طور مستقیم یا غیر مستقیم) زنده بماند. حجاب هم چنین نقشی را دارد چون با بی‌حجابی، گل‌ها و گیاهان زندگی که فرزندان خانواده‌ها هستند، رو به ناپاکی و گمراهی و در حقیقت، رو به پژمردگی و نابودی می‌روند. پنجم: امروز ثابت شده که تمام رنگ‌هایى را که ما مى‌‏بینیم نتیجه تابش نور هستند وگرنه موجودات، در تاریکى مطلق رنگى ندارند و این وجود حجاب در مقابل نامحرم است که مانع تاریک شدن و بی‌رنگی خانواده‌هاست. ششم:‌ نور، بالاترین سرعت را در جهان ماده دارد، حجاب هم چنین است و اجتماعی که در آن، رعایت حجاب می‌شود از روابط سالمی برخوردار است و با شکوفا شدن همه‌ی استعدادهای بشری می‌تواند جامعه را به سرعت نور، به بالاترین مراحل پیشرفت جوامع بشری برساند. هفتم: نور، زیباترین و لطیف ترین موجودات در جهان ماده است و سرچشمه همه زیبایی ها و لطافت ها است‏؛ حجاب هم از این لطافت برخوردار است و جامعه‌ای که معتقد به رعایت حجاب کامل است و آن را اجرا می‌کند، پاک ترین اجتماع است و با داشتن خانواده‌های سالم و با طراوت؛ می‌تواند همه‌ی اجتماع را زیبایی و لطافت ببخشد.[ با استفاده از تفسیر نمونه، ج۱۴، ص۴۷۳]   نتیجه گیریسوره‌ی نور، دعوت به حجاب دارد و حجاب، نوری است که سرچشمه‌ی پاکی‌ها و زائل کننده‌ی انواع بیماری‌های جوامع انسانی است.   ]]> مذهبی Sat, 18 Nov 2017 06:19:40 GMT http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/324611/انعکاس-نور-حجاب-سوره سه ندای آسمانی در آخرالزمان در بیان امام رضا(ع) http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/325326/سه-ندای-آسمانی-آخرالزمان-بیان-امام-رضا-ع به گزارش بلاغ، از مهم‌ترین موضوعاتی که هر کدام از اهل‌بیت(ع) در زندگی با برکتشان با آن مواجه بودند و در آن فضا زندگی می‌کردند، موضوع مهدویت و امر ظهور بود. از این رو در دسته‌بندی موضوعی احادیث ائمه(ع) موضوع آخرالزمان و ظهور بیشترین تعداد احادیث را به خود اختصاص داده‌اند. بنابراین بجاست که توجه بیشتری به این گنجینه‌های عظیم معرفتی شود و روی آن مطالعات کاربردی صورت گیرد تا بتوان معارف آن را وارد زندگی شیعیان کرد.به مناسبت ایام شهادت امام رضا(ع) یکی از احادیث منسوب به حضرت درباره مهدویت و امر ظهور مورد بررسی قرار می‌گیرد. حسن بن محبوب از امام رضا(ع) نقل می‌کند: «لا جرم آشوب «صمّاء صیلم» رخ مى‏‌دهد که زیرکان و اشخاص با احتیاطى که از خواص ما هستند به آن ورطه کشیده مى‏‌شوند و این به هنگامى است که شیعیان، سومین (امام) از اولاد مرا از دست بدهند.اهل آسمان و زمین بر وى مى‌‏گریند و چه بسیارند مؤمنینى که موقع از دست رفتن «ماء معین» آب صاف و زلال و جارى (قائم) متأسف و تشنه و حیران و محزون هستند. گویا آنان را مى‏‌بینم که ندایشان مى‌‏کنند و آن صدا از دور شنیده مى‌‏شود؛ چنان که از نزدیک شنیده مى‌‏شود و آن صدا براى اهل ایمان رحمت و براى کافران عذاب است. حسن بن محبوب عرض کرد: آن صدا چیست؟ فرمود: در ماه رجب سه صدا از آسمان شنیده مى‏‌شود:صداى اول اینست: «أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِینَ» [یعنى:آگاه باشید لعنت خدا بر ظالمین باد] (هود18)صداى دوم مى‌‏گوید: «أَزِفَتِ الْآزِفَة؛ نزدیک‌شونده نزدیک شد». (نجم53)و در صداى سوم شخصى را آشکارا در سمت خورشید مى‌‏بینید که مى‏‌گوید: «این امیرالمؤمنین است که براى کشتن بیدادگران حمله مى‌‏آورد». و در روایت حمیرى آمده است: در صداى سوم بدنى از نزدیک خورشید دیده مى‏‌شود که مى‏‌گوید: «خداوند فلانى را فرستاد، سخنان او را بشنوید و از او پیروى کنید؛ إِنَّ اللَّهَ بَعَثَ فُلَاناً فَاسْمَعُوا لَهُ وَ أَطِیعُوا» و هر دو راوى گفته‏‌اند: در این موقع فرج (و آزادى) مردم فرا مى‌‏رسد و آنان که مرده‌‏اند دوست مى‏‌داشتند که در آن وقت زنده مى‌‏بودند و خداوند دل‌هاى مردم با ایمان را التیام و شفا مى‌‏بخشد؛ وَ یَشْفِی اللَّهُ‏صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِینَ‏.(توبه14) در ادامه، به برخی نکات نهفته در این حدیث اشاره می‌کنیم: الف) برخی علمای اهل حدیث درباره این جمله امام رضا(ع): «شیعیان، سومین (امام) از اولاد مرا از دست بدهند.» اینطور گفته‌اند: باید توجّه داشت که امام زمان فرزند و پشت چهارم آن حضرت است، پس لا بدّ مراد فقدان امام عسکرىّ است که او پشت سوم آن حضرت می‌باشد و یا اینکه «رابع» به «ثالث» تحریف شده است و ترجمه آن طور آمده که با هر دو بسازد». ب) با کمی تأمل در روایت، متوجه می‎شویم که امام رضا علیه‌السلام سه دوره را معرفی می‌کنند:1- دوران غیبت 2- دوران قبل از ظهور و یا دورۀ آخرالزمان با آغاز شدن ماجراهای غیر عادی و شنیده شدن صداهایی از آسمان در پهنه عالم 3- دوران ظهور(بند آخر حدیث) ج) وقتی حسن بن محبوب از کیفیت صداها از امام رضا(ع) سؤال می‌کند، امام(ع) اشاره به صداهایی در ماه رجب می‌کنند که دو صدای آن تحقق قسمت‌هایی از آیات قرآن است. در صدای سوم، مردم دعوت به اطاعت از امیرالمؤمنین(ع) می‌شوند؛ بنابراین این مسأله گویای رجعت حضرت در آخرالزمان و نقش بزرگشان در امر فرج است. د) کلیت برنامۀ خداوند در این حدیث مشخص است و آن امر فرج است؛ بنابراین امر فرج، هم اسباب ظهور امام زمان (عج) را فراهم می‌کند که فرج اهل‌بیت علیهم‌السلام است و هم رحمت بر مؤمنین جاری می‌کند که به صورت شفای صدور است. با این توضیحات این حدیث که «انْتِظَارِ أَمْرِنَا وَ أَمْرِکُمْ وَ فَرَجِنَا وَ فَرَجِکُم؛ انتظار امر ما و امر شما فرج ما و فرج شماست» بیشتر برای ما ملموس می‌شود. منابع روایت: غیبت طوسی، ص440 / الخرائج، ج3، ص. 1169 ]]> مذهبی Sat, 18 Nov 2017 05:23:33 GMT http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/325326/سه-ندای-آسمانی-آخرالزمان-بیان-امام-رضا-ع چرایی لقب رضا به امام رضا علیه‌السلام http://www.bloghnews.com/fa/doc/article/325308/چرایی-لقب-رضا-امام-علیه-السلام به گزارش بلاغ، به چه دلیل امام، لقب «رضا» را داراست و چه کسی این لقب را برای امام نهاده است؟پاسخ: این لقب ریشه الهی دارد؛ امام کاظم(ع) پیوسته فرزند خود را رضا خطاب می‌کرد و می‌فرمود: «قلت لولدی الرضا؛ من او را رضا می‌خوانم.» (بحارالانوار، ج 49، ص 4)درباره لقب رضا، برخی معتقد بودند که مأمون عباسی، امام را ملقب به «رضا» کرد! و بر این اساس تعدادی از مورخان نیز آن را نقل کرده‌اند. (تجارب الامم، ج 4، ص 131)ابن خلدون می‌نویسد: چون مأمون، علی‌بن موسی‌الکاظم(ع) را به ولایتعهدی برگزید و با او بیعت کرد، او را به «الرضا من آل محمد» لقب داد. (1) در پاسخ می‌توان به این روایت استناد کرد: احمد بزنطی به حضرت جواد(ع) عرض کرد: عده‌ای از مخالفان شما خیال می‌کنند مأمون پدر شما را به رضا ملقب ساخته است، زیرا آن حضرت ولایتعهدی او را پذیرفت و متعهد خواسته او شد.امام فرمود: به خدا سوگند اینان مردمی بدکار و دروغگو هستند و خیال نابجایی کرده‌اند، بلکه خدای متعال او را رضا نامیده‌اند؛ زیرا آن حضرت در آسمان مرضی خدا و در زمین مورد خشنودی حضرت رسول اکرم(ص) و ائمه ‌هدی(ع) بود. بزنطی پرسید: از کجا چنین لقبی مخصوص پدر بزرگوار شما شده، با آنکه پدران و اجداد شما همگی مرضی خدا و رسول و ائمه طاهرین بوده‌اند؟ فرمود: علت اینکه پدر من از میان تمام ائمه بدین پایه ارتقا یافته، این بود که دوست و دشمن از وی خرسند بودند، لیکن پدران او هرگاه مورد توجه و علاقه دوستان بودند، دشمنان از آنها رضایتی نداشتند. (معانی‌الاخبار، ج 1، ص 13)البته ناگفته نماند در بین امامان معصوم(ع) بیشترین لقب‌ها، از آن امام علی(ع) و سپس به امام رضا(ع) اختصاص دارد، بیش از پنجاه لقب برای امام رضا(ع) ذکر شده است که هر کدام از این لقب‌ها نکات خاص خود را دارد که لقب رضا یکی از آنها است، و لقب‌های دیگر مانند: قبله هفتم، غریب الغربا و عالم آل محمد نیز مشهورترین آنها است.ـــــــــــــــــــــــــــــــ1- تاریخ ابن خلدون، ج 1، ص 262 ]]> مذهبی Fri, 17 Nov 2017 21:25:53 GMT http://www.bloghnews.com/fa/doc/article/325308/چرایی-لقب-رضا-امام-علیه-السلام ماجرای کفش بوسی یک عالم! http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/325304/ماجرای-کفش-بوسی-یک-عالم به گزارش بلاغ، همان طور که باید در برابر کفار نیرومند و مقتدر ظاهر شد و نباید در مقابل آنان ضعف نشان داد، قرآن کریم ما را به فروتنی و تواضع در برابر مؤمنین دعوت کرده، زیرا بسیاری از صفات پسندیده از این سرمایه عظیم سرچشمه می‌گیرند. ادامه مطلب را به نقل از حوزه می خوانیم.    آیه: أَذِلَّةٍ عَلَى ٱلْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَى ٱلْکَٰفِرِینَ مائده/۵۴ در برابر مؤمنانْ فروتن و در برابر کافرانْ سرسخت و قدرتمندند حکایت: حکایت؛ میرزا جواد آقا تهرانی، انسانی وارسته بود که با کوهی از معرفت، چنان فروتن زندگی کرد که نمی‏ توان لقبی جز بنده صالح و شایسته به وی داد. چه بلند است مقام میرزا که با وجود علم و کمالات بی‏شمار، هرگز اجازه نمی‏ داد کسی دست او را ببوسد، یا او را آیت اللّه‏ خطاب کند. یکی از روحانیون می‏ گوید: روزی با اصرار فراوان، موفق به بوسیدن دست ایشان شدم و از اتاق بیرون رفتم و پس از مدتی بازگشتم. هنگامی که وارد اتاق شدم، میرزا فرمود: چون تو دست مرا بوسیدی، من هم برای جبران محبت تو، کفش‏هایت را بوسیدم. مرحوم میرزا جواد آقا هیچ ‏گاه سخنان خود را در منزل به صورت امر و نهی بیان نمی‏ کرد و با وجود کهولت سن، گاه در کنار حوض آب لباس‏‌های خود را می‏ شست، یا حیاط را جارو می‏ کرد. ۱ به قدر خاکساری سر بلندیست تواضع پایه اقبال مندیست کدامین سربلندی بیش ازین است در او شاه جهان مسند نشین است ۲ پی نوشت: 1)با اقتباس و ویراست از کتاب گلشن ابرار2)کلیم کاشانی ]]> مذهبی Fri, 17 Nov 2017 20:29:50 GMT http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/325304/ماجرای-کفش-بوسی-یک-عالم پیامبر اکرم (ص) چند فرزند و همسر داشت؟ http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/325279/پیامبر-اکرم-ص-چند-فرزند-همسر به گزارش بلاغ،به گزارش روزپلاس، آنچه که تا به امروز درباره اولاد و یا همسران پیامبر اکرم (ص) نقل شده است، روایات و یا گفته هایی است که گاهی تاکید بر تنها دختر ایشان حضرت زهرا (س) و یا وجود چهار فرزند دختر دارند. اما برای رسیدن به روشنی این حقیقت به این خواهیم رسید که پیامبر اکرم (ص) یازده همسر، چهار دختر و چهار پسر داشت که همگی پسران ایشان پیش از بعثت پیامبر (ص) از دنیا رفته اند. پژوهشگران در این مسئله با هم اختلاف کردند، از جمله علامه جعفر مرتضی عاملی که در کتابش "الصحیح من السیرة"به این بحث پرداخته و کتابی مستقل به نام "بنات النبی أم ربائبه" در این زمینه نوشته است که می توانید به آن مراجعه کنید. در هر صورت وی معتقد است پیامبر فقط یک دختر داشته است که حضرت فاطمه(س) هستند. اما در منابع تاریخی اهل سنت، برای رسول خدا(ص) چهار دختر ذکر کرده‌اند؛ این چهار نفر عبارتند از: زینب، رقیه، ام کلثوم، فاطمه الزهرا (س)، که همه از حضرت خدیجه (س) هستند. در منابع تاریخی اهل سنت برای رسول خدا (ص) چهار دختر ذکر کرده‌اند. [۳] «نام دختران» نام بزرگترین دختر پیامبر (ص) زینب و نام کوچکترین آنان حضرت فاطمه (س) بود و نام دختران وسطی به ترتیب رقیه و ام کلثوم است [۴]. مادر دختران منابع تاریخی (اهل سنت) همه دختران پیامبر (ص) را از حضرت خدیجه (س) می‌دانند [۵]. همسران دختران پیامبر (ص) نام همسر زینب ابوالعاص [۶] و نام همسر اول رقیه عتبة بن ابی لهب بود که رقیه را طلاق داد در حالی که با وی همبستر نگردید. وی پس از عتبة به ازدواج عثمان بن عفان در آمد؛ و نام همسر ام کلثوم همان عثمان است که بعد از وفات رقیه به ازدواج عثمان در آمد؛ و نام همسر فاطمه زهرا (س) حضرت علی بن ابی طالب است [۷]. ربیبه‌های پیامبر (ص) ربیبه به دختری گویند که از شوهر قبلی زن باشد. ۱. درة دختر ابی سلمه [۸]۲. ام کلثوم دختر ابی سلمه [۹] ۳. حبیبه دختر عبدالله بن جحش [۱۰]۴. زینب دختر عبدالله (ابی سلمه).   منابع:[۱]. بنات النبی أم ربائبه، تحت عنوان"اللمسات الأخیره"[۲]اقتباس از سؤال ۱۸۹۱ (سایت: ۲۳۱۹).[۳]یوسف بن عبدالله بن محمد، ابن ابی بکر، الاستیعاب، ج. ۴، ص. ۴، ۱۸۱۸، چاپ بیروت، چاپ اول، سال ۱۴۱۲، احمد بن علی، ابن حجر، الاصابة ج. ۸، ص. ۱۳۸، بیروت، دارالکتب العلمیه، ط. اول، ۱۴۱۵.[۴]استیعاب، ۴/۱۸۱۸؛ الاصابه، ۸/۱۳۸، محمد بن سعد بن منیع هاشمی، الطبقات الکبری، ج. ۸، ص. ۱۷۴، بیروت، دارالکتب العلمیه، ط. اول، سال ۱۴۱۰.[۵]الاستیعاب، ۴/۱۸۱۸؛ الطبقات الکبری، ج. ۸، ص. ۱۷۴.[۶]خیر الدین الزر کلی، الاعلام الوری، ج. ۵، ص. ۱۷۶.[۷]الطبقات الکبری، ۸، ۱۷۴.[۸]الاستیعاب، ۴، ۱۸۳۵؛ تقی الدین احمد بن علی المقریزی؛ امتاع الاسماع، ج. ۶، ص. ۱۱۰، بیروت، دارالکتب العلمیه، طبع الاولی، سال ۱۴۲۰.[۹]الاستیعاب، ج. ۴، ص. ۱۹۵۳.[۱۰]الاعلام، ج. ۳، ص. ۶۶، بیروت، دارالعلم للملایین، طبع هشتم، سال ۱۹۸۹. ]]> مذهبی Fri, 17 Nov 2017 19:57:10 GMT http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/325279/پیامبر-اکرم-ص-چند-فرزند-همسر آیا صحت دارد که پیامبر(ص) نژاد ایرانی داشتند؟ http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/325259/آیا-صحت-پیامبر-ص-نژاد-ایرانی به گزارش بلاغ،به گزارش روزپلاس، آیا این مطلب صحیح است: «پیامبر(ص) ما در اصل ایرانی است. دلیل: قبیله قریش که پیامبر(ص) از این قبیله بوده‌اند در اصل خود به حضرت اسماعیل(ع) فرزند حضرت ابراهیم(ع) برمی‌گردد. این را همه می‌دانیم که حضرت ابراهیم(ع) در بین النهرین زندگی می‌کردند و بین النهرین در آن زمان درست وسط ایران؛ یعنی تیسفون بوده است. زمانی که بابِل پایتخت ایران بوده، اسم حضرت ابراهیم «براهیم» بوده که ایرانی است و پس از هجرت به فلسطین به زبان عبری شد ابراهیم و حضرت اسماعیل و اسحاق اسمشان عبری است. حضرت ابراهیم دو زن داشتند به نام‌های سارا که نماد اسم فارسی است (دارا و سارا) و بانوی دیگر ایشان آناهیتا بوده است». پاسخ اجمالیبا توجه به نکات زیر، می‌توان به پاسخ رسید: 1. بر اساس منابع جغرافیایی، به منطقه خاصی از سرزمین فعلی عراق و یا به کل آن سرزمین، «بابل» می‌گفتند.[1] بعدها به مجموعه سرزمین‌های عراق، فارس، جبال(مناطق کوهستانی شمال عراق)، خراسان و ...، «ایران شهر» گفته می‌شد.[2] یاقوت حموی ذیل نام «ایران» می‌گوید که مقصود از ایران شهر، همان ایران است.[3] 2. حضرت ابراهیم(ع) اهل سرزمین «بابِل» بود[4] و زبان گفت‌وگوی دوره حضرتشان در منطقه «بابل» زبان عربی نبود و بر همین اساس، نمی‌توان ایشان را از نژاد اصیل عرب دانست. 3. هنگامی که ابراهیم(ع) به فرمان خدا، همسر و فرزندش را در بیابان حجاز رها کرد، اسماعیل(ع) در کنار طایفه «جُرهُم» در اطراف مکه ساکن شد و با آنان ارتباط خویشی برقرار کرد.[5] 4. در راستای بند قبلی، اعراب قبل از اسلام را به دو دسته تقسیم می‌کردند:الف. قحطانیان؛ فرزندان «یَعرُب بن قَحطان» که «عرب عاربه»و یا (نژاد اصیل عرب) نامیده می‌شدند.[6]ب. عدنانیان؛ فرزندان «اسماعیل بن ابراهیم(ع)» که نتیجه ازدواج حضرتشان با طایفه جرهم بوده[7] و طوایف فراوانی از آنان پدید آمد که معروف‌ترین آنها همان «قریش» است که پیامبر گرامی اسلام(ص) نیز از آن قبیله بوده است. به آنها «عرب مستعربه» گفته می‌شد. [8] آنان از نژاد عرب اصیل نبوده، بلکه بعدها به دلیل همجواری با اعراب با این زبان گفت‌وگو می‌کردند. 5. عرب بودن به دو معنا است: الف. با زبان عربی گفت‌وگو کردن؛ ب. نژاد عربی داشتن.با توجه به مطالب فوق باید گفت:پیامبر اکرم(ص) از این جهت که به زبان عربی، سخن می‌گفت، عرب به شمار می‌آمد، ولی چون نسل ایشان به پیامبری غیر عربی می‌رسید که در منطقه‌ »بابل» زندگی می‌کرد،و بعدها بخشی از «ایران» شد، با اندکی تسامح می‌توان پیامبر اسلام(ص) را دارای نژاد ایرانی دانست. پی نوشت:[1]. مؤلف مجهول، حدود العالم من المشرق الى المغرب، ص 160، قاهره، الدار الثقافیه للنشر، 1423ق؛ قزوینى، زکریا بن محمد بن محمود، آثار البلاد و اخبار العباد، ص 363، تهران، امیر کبیر، چاپ اول، 1373ش؛ حافظ ابرو، شهاب الدین عبد الله خوافى، جفرافیاى حافظ ابرو، ج ‏2، ص 74، تهران، میراث مکتوب، چاپ اول، 1375ش. [2]. یاقوت حموى، بغدادى، معجم البلدان، ج ‏1، ص 289، بیروت، دار صادر، چاپ دوم، 1995م؛ بغدادى، صفى الدین عبد المؤمن بن عبد الحق، مراصد الاطلاع على اسماء الامکنة و البقاع، ج ‏1، ص 136، بیروت، دار الجیل، چاپ اول، 1412ق؛ البکرى، ابو عبید، المسالک و الممالک، ج ‏1، ص 496، بی‌جا، دار الغرب الاسلامى، 1992م. [3]. معجم البلدان، ج ‏1، ص 289. [4]. ابن کثیر دمشقی‏، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، ج 1، ص 140، بیروت، دارالفکر، 1407ق. [5]. ر. ک: قمى، على بن ابراهیم، تفسیر القمی، ج ‏1، ص 61، قم، دار الکتاب، چاپ سوم، 1404ق؛ البدایة و النهایة، ج ‏1، ص 193 و ج 2، ص 184؛ المقدسى، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، ج 3، ص 60، بور سعید، مکتبة الثقافة الدینیة، بی‌تا. [6]. خیر الدین زِرِکلى، محمود بن محمد، الأعلام (قاموس تراجم لأشهر الرجال و النساء من العرب و المستعربین و المستشرقین)، ج ‏8، ص 192، بیروت، دار العلم للملایین، چاپ هشتم، 1989م. [7]. الأعلام، ج ‏1، ص 307 و ج 3، ص 28؛ البدایة و النهایة، ج ‏1، ص 121. [8]. البدایة و النهایة، ج ‏1، ص 121؛ ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد، دیوان المبتدأ و الخبر فى تاریخ العرب و البربر و من عاصرهم من ذوى الشأن الأکبر(تاریخ ابن خلدون)، ج ‏2، ص 18، بیروت، دار الفکر، چاپ دوم، 1408ق. ]]> مذهبی Fri, 17 Nov 2017 19:36:03 GMT http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/325259/آیا-صحت-پیامبر-ص-نژاد-ایرانی ۳ روایت از شهادت یا رحلت رسول الله http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/325089/۳-روایت-شهادت-یا-رحلت-رسول-الله به گزارش بلاغ، با اینکه بسیاری، گمان می‌کنند که در طول عمر پیامبر اسلام (ص)، به ایشان سؤ قصد نشده، ولی باید دانست که ایشان در طی عمر مبارک خود بارها از نقشه‌های تروری که کفار برای ایشان کشیده بودند جان سالم به‌در بردند.احادیثی در دسترس است که گویای شهادت پیامبر اسلام (ص) می‌باشند، برخی از آن احادیث به این شرح‌اند: ۱- از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است که فرمود: «هیچ پیامبر و وصی پیامبری نیست الّا اینکه به شهادت می‌رسد». ۲- ابا صلت هروى از حضرت رضا (علیه السّلام) نقل كرد كه فرمود: «هیچ یک از ما نیست مگر اینكه كشته می‌گردد».۳- هشام بن محمّد از پدر خود نقل كرد كه حضرت امام حسن (علیه السّلام) پس از شهادت پدر خود امیر المؤمنین (علیه السّلام) در ضمن سخنرانى خود فرمود: «پیامبر اكرم به من خبر داده كه امامت در اختیار دوازده امام از اهل بیت اوست كه برگزیده‌‏اند، هیچ كدام از ما نیست مگر اینكه یا مسموم می‌گردد و یا مقتول.» دلایل بسیاری وجود دارد که رحلت پیامبر اکرم (ص) ناشی از خوراندن سم به آن حضرت بوده است. این دلایل و روایات، از تواتر معنوی برخوردارند؛ یعنی هرچند که الفاظ و توصیفات آن‌ها کاملاً با یکدیگر مشابه نیستند، اما از مجموع آن‌ها، می‌توان موضوع مورد بحث را ثابت نمود. از جمله امام صادق (ع) می‌فرمایند: «چون پیامبر اسلام (ص)، ذراع (یا سر دست) گوسفند، را دوست می‌داشتند، یک زن یهودی با اطلاع از این موضوع، ایشان را با این بخش از گوسفند مسموم نمودند. در جای دیگری آن حضرت فرمودند: «پیامبر اکرم (ص) در جریان جنگ خیبر مسموم شده و هنگام رحلتشان بیان فرمودند که لقمه‎‌ای که آن روز در خیبر تناول نمودم، اکنون اعضای بدنم را نابود نموده است و هیچ پیامبر و جانشین پیامبری نیست، مگر این که با شهادت از دنیا می رود». علاوه بر روایات شیعه، روایات فراوانی در صحاح و دیگر کتب اهل سنت وجود دارد که همین موضوع را تأیید می‌نماید که به عنوان نمونه، به سه مورد آن اشاره می‌نماییم: روایت اول: در معتبرترین کتاب اهل سنت، نقل شده که پیامبر (ص) در بیماری منجر به رحلتشان، خطاب به همسرشان عائشه فرمودند: «من همواره درد ناشی از غذای مسمومی را که در خیبر تناول نموده ام، در بدنم احساس می کردم و اکنون گویا وقت آن فرا رسیده که آن سم، مرا از پای درآورد». روایت دوم: احمد بن حنبل در مسند خود، ماجرایی را بیان می‌نماید که طی آن، بانویی به نام ام مبشر که فرزندش به دلیل خوردن غذای مسموم در کنار پیامبر (ص)، به شهادت رسیده بود؛ در ایام بیماری ایشان به عیادتشان آمده و اظهار داشتند که من احتمال قوی می دهم که بیماری شما ناشی از همان غذای مسمومی باشد که فرزندم نیز به همین دلیل به شهادت رسید! پیامبر (ص) در پاسخ فرمودند: «من نیز دلیلی به غیر از مسمومیت، برای بیماری خویش نمی‌بینم و گویا نزدیک است که مرا از پای در آورد». مرحوم مجلسی نیز با نقل روایتی تقریبا مشابه با این روایت، بیان نموده که به همین دلیل است که مسلمانان اعتقاد دارند، علاوه بر فضیلت نبوت که به پیامبر (ص) هدیه شده، ایشان به فوز شهادت نیز نائل آمده اند. روایت سوم: محمد بن سعد، از قدیمی ترین مورخان مسلمان ماجرای مسمومیت پیامبر اکرم (ص) را این گونه نقل می‌نماید: هنگامی که پیامبر (ص)، خیبر را فتح نموده و اوضاع به حالت عادی برگشت، زنی یهودی به نام زینب که برادر زاده مرحب بود که در جنگ خیبر کشته شد، از دیگران پرسش می‌نمود که پیامبر (ص) کدام بخش از گوسفند را بیشتر دوست می‌دارد؟ و پاسخ شنید که سر دست آن را؛ سپس آن زن، گوسفندی را ذبح کرده و تکه تکه نمود و بعد از مشورت با یهودیان در مورد انواع سم ها، سمی که تمام آنان معتقد بودند، کسی از آن جان سالم به در نمی برد را، انتخاب نموده و اعضای گوسفند و بیشتر از همه جا، سردست ها را مسموم نمود. هنگامی که آفتاب غروب نموده و پیامبر (ص) نماز مغرب را به جماعت اقامه فرموده و در حال برگشت بودند، آن زن یهودی را دیدند که همچنان نشسته است! پیامبر (ص) دلیل آن را پرسیدند و او جواب داد که هدیه‌ای برایتان آوردم!، پیامبر (ص) با قبول هدیه، به همراه یارانش بر سر سفره نشسته و مشغول تناول غذا شدند. بعد از مدتی، پیامبر (ص) فرمودند: «دست نگه دارید! گویا این گوسفند مسموم است!»، مؤلف کتاب، سپس نتیجه می‌گیرد که شهادت پیامبر (ص) به همین دلیل بوده است.بدین ترتیب، از مجموع روایات نقل شده در کتب شیعه و اهل سنت، می توان نظریه شهادت ناشی از مسمومیت پیامبر (ص) را تقویت نمود که در قریب به اتفاق این روایات، زمان مسمومیت ایشان، هم زمان با جنگ خیبر و توسط زنی یهودی بیان شده است.   ]]> مذهبی Fri, 17 Nov 2017 12:17:31 GMT http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/325089/۳-روایت-شهادت-یا-رحلت-رسول-الله