پایگاه خبری بلاغ مازندران - آخرين عناوين مذهبی :: نسخه کامل http://www.bloghnews.com/Religious Wed, 17 Oct 2018 13:23:12 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/950826/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری بلاغ مازندران http://www.bloghnews.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری بلاغ مازندران آزاد است. Wed, 17 Oct 2018 13:23:12 GMT مذهبی 60 «به سفارش مادرم» رونمایی می‌شود http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/364742/سفارش-مادرم-رونمایی-می-شود به گزارش بلاغ،به گزارش ایسنا، این  مراسم با همکاری مجموعه هنری خیمه و انتشارات به‌نشر روز جمعه (۲۷ مهرماه) در شهر کتاب دانشگاه به نشانی خیابان انقلاب، تقاطع بزرگمهر و قدس برگزار می‌شود. «به سفارش مادرم: بیست و چند روایت از مأموریتی خانوادگی در عراق» مجموعه روایت‌هایی از عراق در ایام اربعین  است که در ۳۲۸ صفحه با شمارگان ۲۰۰۰ نسخه و قیمت ۳۶ هزار تومان در انتشارات به‌نشر عرضه شده است.  در نوشته پشت جلد کتاب می‌خوانیم: در این سال‌ها، مادرم از بین سفرهایی که نمی‌توانست برود، بیشتر از همه سفر به عراق در ایام اربعین را دوست داشت. مادرم زن بااعتقادی  است. درست همانقدر که من بی‌اعتقادم. مادرم دوست داشت به عراق سفر کند و در هنگامه پیاده‌روی آدم‌ها حضور داشته باشد و بخشی از تاریخی باشد که این سال‌ها در حال رقم خودرن است. من اما دوست نداشتم هیچ‌وقتی از سال به عراق سفر کنم؛ خاصه در ایام اربعین. اما... مادرم وقتی شنید که رفقای عکاسم من را به این سفر دعوت کرده‌اند تا با آن‌ها به عراق بیایم و روی عکس‌هایی که آن‌ها از این سفر می‌گیرند، چیزی بنویسیم، مشتاق‌تر از همیشه، خواست تا من به‌جای او به این سفر بروم. من به خاطر مادرم به عراق رفتم، و نرفتم که روی عکس‌هایی که دوستان عکاسم می‌گیرند، چیزی بنویسم. رفتم که برای او بنویسم. برای مادرم، که نمی‌توانست به این سفر بیاید. ]]> مذهبی Wed, 17 Oct 2018 09:42:09 GMT http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/364742/سفارش-مادرم-رونمایی-می-شود احادیثی درباره قرآن در بیان امام حسن مجتبی(ع) http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/364727/احادیثی-درباره-قرآن-بیان-امام-حسن-مجتبی-ع به گزارش بلاغ،به گزارش خبرگزاری مهر، حجت‌الاسلام محمد عابدی، عضو هیأت علمی گروه قرآن‌پژوهی پژوهشکده حکمت و دین‌پژوهی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی در یادداشتی به بررسی رویکرد قرآنی امام حسن مجتبی(ع) پرداخته است که در ادامه می خوانید؛ امام حسن مجتبی(ع) همچون دیگر ائمه معصوم الگوی نیکو برای مسلمانان است و البته این کارکرد شخصیتی حضرت ابعاد متنوعی دارد. برای نمونه در حوزه رابطه امام با قرآن می توان از دو منظر سخنان و سیره حضرت را مورد توجه داد؛ بخشی مربوط به رفتارهای قرآنی امام حسن مجتبی(ع) است و قسمتی هم مربوط به دیدگاه های حضرت پیرامون قرآن می باشد. در این متن می کوشیم از این بعد اخیر به مواردی اشاره کنیم که امام در آن از نقش راهنمایی قرآن سخن می گوید، زمانی تفسیر و شیوه ها و نبایدهای آن را بیان می فرماید یا از تأثیر آن در جلای سینه ها، تأثیر در قیامت و احوال مؤمنان و شرایط تمسّک به قرآن و… سخن دارد. الف) قرآن؛ ثقل اکبر امام حسن(ع) بعد از بیعت مردم، فرمود: ما حزب پیروز خداییم. نزدیک ترین خاندان پیامبریم. اهل بیت پاکیزه و پاک اوییم و «احدالثقلین الّذین خلّفهما رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم فی امّته والثانی کتاب الله فیه تفصیل کل شی ء «لایأتیه الباطل من بین یدیه و لامن خلفه»(۱)؛ و یکی از آن دو گران سنگ هستیم که رسول خدا در امّت خود به یادگار نهاد و دومی آن، کتاب خداست که «در آن بیان هر چیز است و از پیش روی آن و از پشت سرش باطل به سویش نمی آید». ب) قرآن؛ امام هدایت امام حسن(ع) فرمود: «ما بقی فی الدنیا بقیّه غیرهذا القرآن فاتّخذوه اماماً یدلّک علی هداکم و إنّ احقّ النّاس بالقرآن من عمل به و إن لم یحفظه و أبعدهم منه من لم یعمل به و إن کان یقرأه (۲)؛ در دنیا غیر از این قرآن چیزی نمانده است. پس آن را امام خود قرار دهید تا شما را به هدایت راهنمایی کند. سزاوارترین مردم به قرآن کسی است که به آن عمل کند، هرچند آن را حفظ نکرده باشد و دورترین فرد از قرآن کسی است که به آن عمل نکند، هرچند آن را بخواند». ج) قرآن در قیامت امام حسن علیه السلام فرمود: «إنّ هذا القرآن یجی ء یوم القیامه قائداً و سائقاً یقود قوماً الی الجنّه أحلّوا حلاله و حرّموا حرامه و آمنوا بمتشابهه و یسوق قوماً الی النّار ضیّعوا حدوده و احکامه و استحلّوا محارمه (۳)؛ این قرآن در روز قیامت در حالی که راهبر است می آید؛ مردمی را که حلال قرآن را، حلال و حرام آن را، حرام گرفته اند و به متشابه آن ایمان آورده اند، به بهشت رهنمون می شود و مردمی را که حدود و احکامش را ضایع کرده اند و حرامهایش را روا شمرده اند، به آتش می اندازد». د) قرآن؛ شفای سینه‌ها از امام حسن(ع) است که فرمود: «إنّ هذا القرآن فیه مصابیح النّور و شفاء الصّدور فلیجل جال بضوءه و لیلجم الصّفه قلبه، فانّ التّفکیر حیاه القلب البصیر کما یمشی المستنیرفی الظلمات بالنّور(۴)؛ چراغهای نور و شفای سینه ها در این قرآن است. پس باید سالک، در نور آن راه بپیماید و با این ویژگی، دل خود را لگام زند؛ زیرا این اندیشیدن حیات دل بیناست، همان گونه که آدمی در تاریکی ها با نور روشنایی می گیرد». ه) قرآن؛ طرف محاسبه و حجّت کسی از امام حسن(ع)تقاضای اندرز کرد، امام فرمود: با نعمت‌های خداوندی خود را بازدارید و از اندرزها سود برید که خدا برای پناه جوئی و یاوری کافی است. «وکفی بالکتاب حجیجاً و خصیماً و کفی بالجنّه ثواباً و…(۵)؛ و قرآن حجّت و طرف محاسبه‌ای تمام است و بهشت برای ثواب و…» و) شرط تمسک به قرآن امام حسن(ع) در ضمن موعظه‌ای طولانی پیرامون تمسّک به قرآن فرمود: «واعلموا علماً یقیناً أنّکم لن تعرفوا التقی حتّی تعرفوا صفه الهدی و لن تمسّکوا بمیثاق الکتاب حتّی تعرفوا الذی نبذه و لن تتلوا الکتاب حقّ تلاوته حتّی تعرفوا الذی حرّفه فاذا عرفتم ذلک عرفتم البدع والتکلّف و رأیتم الفریه علی الله و التحریف و رأیتم کیف یهوی من یهوی و…(۶)؛ یقین داشته باشید تا ویژگی هدایت را نشناسید، تقوا را نخواهید شناخت و تا آنانی را که قرآن را پشت سر انداختید، نشناسید، به پیمان قرآن نتوانید آویخت و تا تحریف کنندگان قرآن را نشناسید، آن را چنان که حقّ تلاوت آن باشد، نخواهید خواند. پس وقتی اینها را شناختید، بدعت ها و پیرایه‌ها را نیز خواهید شناخت و افتراها بر خدا و تحریف را می‌بینید و پی می برید آن که سقوط کرد، چگونه سقوط نمود.» ز) حرمت تفسیر به رأی از نگاه امام حسن(ع) «تفسیر» باید روشمند باشد. بر این اساس، «تفسیر به رأی» حرام است. «من قال فی القرآن برأیه فأصاب فقد أخطاء(۷)؛ هرکسی درباره قرآن با رأی خود سخن گوید و به حق باشد، باز گناه کرده است.» ح) پیرامون تلاوت قرآن از امام حسن(ع) است که: «من قرأ القرآن کان له دعوه مجابه امّا معجّله و امّا مؤجّله(۸)؛ هرکس قرآن بخواند، یک دعای مستجاب دارد؛ دیر یا زود.» و فرمود: «من قرأ ثلاث آیات من آخر سوره الحشر اذا أصبح فمات من یومه ذلک طبع بطابع الشّهداء و إن قرأ اذا أمسی فمات فی لیلته طبع بطابع الشهداء(۹)؛ هرکسی هنگام صبح سه آیه آخر سوره حشر را بخواند، و در آن روز بمیرد، مُهر شهدا خواهد خورد و چون شب شود و بخواند و بمیرد، نیز ممهور به مهر شهدا می‌شود.» منابع: ۱ – بحارالانوار،ج ۴۳، ص ۳۵۹؛ شیخ طوسی، ص ۶۹۱. ۲ – کشف الغمّه، ج ۱، ص ۵۷۳؛ ارشادالقلوب، ص ۷۹. ۳ – بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۱۱۲ و ج ۹۲، ص ۳۲؛ کشف الغمّه، ج ۱، ص ۵۷۳. ۴ – بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۱۱۲ و ج ۹۲، ص ۳۲. ۵ – تحف العقول، ص ۲۳۶؛ بحارالانوار،ج ۷۸،ص ۱۰۹. ۶ – تحف العقول، ص ۲۲۷. ۷ – کشف الغمّه،ج ۱، ص ۵۷۳؛ ارشاد القلوب، ص ۷۹. ۸ – بحارالانوار، ج ۹۲، ص ۲۰۴. ۹ – همان، ص ۳۱۰. ]]> مذهبی Wed, 17 Oct 2018 09:09:20 GMT http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/364727/احادیثی-درباره-قرآن-بیان-امام-حسن-مجتبی-ع صحبت با دختر یا پسر نامحرم قبل از ازدواج چه حکمی دارد؟ http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/364671/صحبت-دختر-یا-پسر-نامحرم-قبل-ازدواج-حکمی به گزارش بلاغ، سوال: صحبت با دختر نامحرم قبل از ازدواج چه حکمی دارد؟ پاسخ: به مقدار ضرورت و نیاز برای ازدواج می توان با نامحرم صحبت کرد در صورتی که بدون قصد لذت و ترس افتادن به حرام و زمینه مفسده باشد. البته باید توجه داشت که طرفین خود را با تغییر عنوان فریب ندهند و قراین حال نشان دهنده قصد جدی برای ازدواج باشد نه اینکه شخص هر نامحرمی را دید بی جهت بهانه ازدواج را پیش بکشد بدون آنکه قصدش جدی باشد یا شرایط آن را در آنزمان داشته باشد. شناخت کامل تقریبا به صرف صحبت بدست نمی آید بلکه بخشی از آن حتما باید در دوران نامزدی و رفت و آمد ها آنزمان که زیر نظر والدین هست باشد  زمانی که صیغه عقد موقت خوانده می شود. متاسفانه برخی خود را در گناه کردن هم فریب می دهند با اینکه شناخت اولیه هم بدست می آید باز ارتباط خود را به صورت غیر منطقی و غیر شرعی ادامه می دهند و در طی هفته ها طولانی می کنند!، ازدواج توجیه و بهانه ایست برای صحبت و هوسرانی ها برخی که آنهم پس از مدتی بهم می خورد.   بهتر است این گفتگو ها با اطلاع خانواده ها صورت پذیرد که زمینه بازی نفس کمتر باشد و  خدای ناکرده آسیبی به طرفین وارد نشود، باید دانست رسمیت بخشی  و آماده کردن مقدمات حضور خانواده ها خود قصد طرفین را برای ازدواج نشان می دهد و راسخ می نماید. گفتگو ها نباید به گونه ای باشد که حریم حیا و عفت نادیده گرفته شود، مثلا نمی توان ابراز عشق و علاقه به نامحرم داشت بلکه فقط گفتگو در حد آشنایی و شناخت باید باشد. ]]> مذهبی Wed, 17 Oct 2018 05:16:23 GMT http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/364671/صحبت-دختر-یا-پسر-نامحرم-قبل-ازدواج-حکمی پاداشی بی نظیر برای زائران کربلا از زبان امام صادق(ع) http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/364668/پاداشی-بی-نظیر-زائران-کربلا-زبان-امام-صادق-ع به گزارش بلاغ،به نقل از افکارنیوز، بشیر دهّان از امام جعفر صادق علیه السلام روایت کرده است که فرمود: کسی که به قصد زیارت قبر امام حسین علیه السلام از خانه خود بیرون می‌آید، به ازای هر گامی که برمی‌دارد به تدریج از گناهانش آمرزیده می‌شود و قدم به قدم پاکتر می‌گردد تا به قبر مطهر برسد. در آن هنگام خداوند به او خطاب می‌کند که: ای بنده من! از من بخواه تا خواسته‌ات را برآورم، مرا بخوان تا تو را اجابت کنم، مرا بخوان تا تو را حاجت روا کنم، هر چه می‌خواهی بخواه تا تو را عنایت کنم.  بشیر دهّان می‌گوید: امام صادق علیه‌السلام در دنباله گفتارش فرمود:  و بر عهده خداوند است که آنچه را که وعده کرده است وفا نماید. متن حدیث:  عن بشیر الدهان عن أبی عبد الله ع قال إن الرجل لیخرج إلی قبر الحسین ع فله إذا خرج من أهله بأول خطوة مغفرة لذنوبه ثم لم یزل یقدس بکل خطوة حتی یأتیه فإذا أتاه ناجاه الله فقال عبدی سلنی أعطک ادعنی أجبک اطلب منی أعطک سلنی حاجتک أقضها لک قال قال أبو عبد الله علیه السلام و حق علی الله أن یعطی ما بذل؛ ]]> مذهبی Wed, 17 Oct 2018 05:10:00 GMT http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/364668/پاداشی-بی-نظیر-زائران-کربلا-زبان-امام-صادق-ع آیا می دانید خواندن نماز با مهر کربلا چه برکاتی دارد؟ http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/364660/آیا-می-دانید-خواندن-نماز-مهر-کربلا-برکاتی به گزارش بلاغ،به نقل از افکارنیوز ، احادیث معصومین(علیهم السلام) به مثابه چراغ‌هایی هستند که در ظلمات و تاریکی‌ها مسیر را به انسان نشان می‌دهند. هر چه ما انسان‌ها عمل و گفتارمان نزدیک و شبیه به افعال ائمه هدی شود بدون تردید کفه‌ی اعمال نیک ما در آخرت سنگین‌تر خواهد شد. « مهر کربلا » خواندن نماز با مهر کربلا ، باعث بیشتر شدن ثواب و معنویت نماز میشود و بسیار توصیه شده است . آقا امام صادق علیه السلام فرمودند: سجده بر تربت امام حسین علیه السلام حجاب هاى هفتگانه را پاره مى کند. ]]> مذهبی Wed, 17 Oct 2018 04:48:14 GMT http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/364660/آیا-می-دانید-خواندن-نماز-مهر-کربلا-برکاتی کریم اهل بیت را بهتر بشناسیم/ ماجرای توطئه‌ پنهانی علیه امام حسن(ع) http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/364658/کریم-اهل-بیت-بهتر-بشناسیم-ماجرای-توطئه-پنهانی-علیه-امام-حسن-ع به گزارش بلاغ،به نقل از افکارنیوز، امام حسن (ع) در شب نیمه ماه مبارک رمضان سال سوم هجری قمری زمانی چشم به جهان گشودند که مادر بزرگوارشان حضرت زهرا (س) دوازدهمین بهار عمر خود را سپری می‌کردند. امام حسن مجتبی (ع) نخستین پسری بود که خداوند متعال به اهل نبوت عطا کرد و روشنایی خانه پیامبر اکرم (ص) و حضرت زهرا (س) و حضرت امیرالمومنین (ع) چندین برابر شد. همزمان با میلاد با سعادت کریم اهل بیت امام حسن مجتبی (ع)، پیامبر اکرم (ع) به سفر رفته بودند، اما پیش از سفر به خانه اهل بهشت رفتند و ضمن سخنانى، به سفارش هاى لازم در مورد مولود مبارکى پرداختند و نوید میلاد امام حسن (ع) را به اهل خانه و دخت خود دادند، که از جمله توصیه فرمودند که او را پس از ولادت در پوشش زرد رنگ قرار ندهند. پس از رفتن پیامبر اکرم (ص)، نخستین فرزند حضرت علی (ع) و حضرت زهرا (س) متولد شد، پس از مولود پسر حضرت صدیقه الکبری (س) زنان همراه این بانو بزرگوار، امام حسن مجتبی (ع) را در پارچه‌ای تمیز و زرد رنگ قرار دادند. پس از میلاد فرزند رسول (ص) و به بانوان حاضر فرمودند: فرزندم را بیاورید. پس نوزاد را به آن حضرت (ص) تقدیم داشتند. او را در آغوش گرفت و فرمودند: مگر فراموش کردید که از شما خواستم او را پس از ولادت، در پوشش زرد قرار ندهید؟ سپس آن پوشش را از این مولود مبارک برگرفت و پوشش سپیدى بر او افکند و رو به امیرمؤمنان علی (ع) نمود و پرسیدند: چه نامی برایش برگزیده ‌اید؟ امام علی (ع) فرمودند: ما هرگز در گزینش نام فرزندمان بر شما پیشى نمی‌گیریم. (فاطمه (س) هم پیش از آن به پدر گرانمایه نوزاد و همسر گرامی خود، امام علی (ع) پیشنهاد کرده بود که نامى برای این نورسیده در نظر بگیرد، اما حضرت علی (ع) ضمن احترام به دخت پیامبر (ص)، فرموده بود که در مورد نامگذارى این نوزاد عزیز، بر رسول خدا (ص) و بر پیشواى بزرگ توحید، پیشى و سبقت نخواهد گرفت. پیامبر گرامى (ص) نیز فرمودند: من هم بر پروردگار بزرگ خویش پیشى نمی‌گیرم. در این لحظات، خداوند تبارک و تعالى به جبرئیل فرشته وحى فرمود: «براى بنده محبوب و پیامبر برگزیده ‌ام، فرزندی متولد شده، از این روی به نزد وى برو و سلامش برسان و تبریک و تهنیت گوى و به وى بگو؛ به راستى که على نزد تو به منزله هارون است برای موسى، پس نام فرزند هارون را برای او برگزین.» جبرئیل فرود آمد و مراتب تبریک و تهنیت پروردگار هستى را به پیامبر خدا (ص) رسانید و گفت: «اى پیامبر خدا! پروردگارت دستور داده است که این مولود مبارک را به نام فرزند هارون نامگذارى کنید.» رسول خدا (ص) پرسیدند: «نام پسر هارون چه بود؟»، فرشته وحى گفت: «او شبیر نام داشتم.»، پیامبر (ص) فرمود: «من به زبان عربى سخن می‌گویم.»، جبرئیل گفت: «نامش را حسن بگذار.» لذا پیامبر اکرم (ص) در گوش راست آن پاره ماه و نوزاد گرانقدر، اذان و در گوش چپش، اقامه خواند و نام مبارک را «حسن» نهاد. سپس (در برخى از روایات در روز هفتم) براى این نوزاد نورانی، دو رأس قوچ کبود رنگ را قربانی (عقیقه) فرمود: و ران یکى از آن‌ها را همراه یک دینار به قابله داد. سر مبارک نوزاد را تراشید و هم وزن موی سرش- که یک درم و چیزی افزون بود ـ. نقره به عنوان صدقه به فقرا، مستمندان و بینوایان داد. پیامبر اکرم (ص) سپس سر نورانى این نوزاد را به ماده‌ خوشبو و عطرآگینى که از زعفران و چیزهایى مشابه ترکیب شده بود، معطر فرمود. سرانجام این نوزاد عزیز را بوسه ‌باران کرد و مورد مهر وصف‌ ناپذیر خویش قرار داد. پیامبر اکرم (ص)، کنیه امام حسن (ع) را هم از شدت علاقه به ایشان، «ابومحمد» نهاد و این تنها کنیه اوست. القاب امام حسن (ع) هم سبط، سید، زکی و مجتبی است که «مجتبی» معروف‌تر می‌باشد. ضمناً امام حسن مجتبی (ع) به «کریم اهل بیت (ع)» نیز شهرت دارد. پیامبر اکرم (ص) به امام حسن (ع) و برادرش امام حسین (ع) علاقه خاصی داشت و بار‌ها می‌فرمودند: «حسن و حسین فرزندان من هستند.» تا پیغمبر اسلام (ص) در حیات مبارک بودند، امام حسن (ع) و برادرش حسین (ع) در کنار آن حضرت (ص) جای داشتند، گاهی آنان را بر دوش خود سوار می‌فرمودند، می‌بوسیدند و می‌بوییدند. امام حسن (ع) حدود بیش از ۷ سال، زمان جد بزرگوار خود را درک و در آغوش مهر آن حضرت (ص) به سر برد و پس از رحلت پیامبر (ص) که با شهادت مادر گرامیش حضرت فاطمه زهرا (س) دو یا سه ماه بیشتر فاصله نداشت، تحت تربیت پدر بزرگوار خود امام علی (ع) قرار گرفت. آغاز امامت ۱۰ ساله امام دوم شیعیان (ع) آن حضرت (ع) در سن ۲۷ سالگی و پس از حادثه دهشتناک ضربت خوردن پدر ارجمند خود امام علی (ع) در مسجد کوفه و شهادت ایشان در ۲۱ رمضان سال ۴۰ هجری قمری، به امر خدا و طبق وصیت آن حضرت (ع) به مقام امامت رسید. مدت امامت آن حضرت (ع) ۱۰ سال به طول انجامید و نزدیک به ۶ ماه هم به اداره امور مسلمین پرداخت. در این مدت معاویه که دشمن سرسخت امام علی (ع) و خاندان آن امام همام (ع) بود و سال‌ها به طمع خلافت (در آغاز به بهانه خون‎خواهی عثمان و در آخر آشکارا به طلب خلافت) جنگیده بود، به عراق مقر خلافت امام حسن (ع) لشکر کشید و جنگ را آغاز کرد. پس از شهادت امام علی (ع) و سخنرانی امام حسن (ع) در مسجد کوفه، همه مردم کوفه، مدائن، عراق، حجاز و یمن، با شوق و رغبت با ایشان بیعت کردند، جز معاویه که خواست از راهی دیگر برود و با آن حضرت (ع) همان رفتاری را پیش گیرد که با پدرش امام علی (ع) در پیش گرفته بود. توطئه‌های پنهانی علیه امام حسن مجتبی (ع) دوره کوتاه مدت خلافت آن حضرت (ع) مانند دوران خلافت پدرش امام علی (ع)، آکنده از فعالیت منافقان، خیانت‌کاران و جاسوسان (به حد اعلای خود) بود که مانع از پیروزی قاطع امام (ع) گردید. از طرفی معاویه به مقابله با امام حسن (ع) برخاسته بود و از سوی دیگر در پی جنگ‌های سه گانه امام علی (ع) و به شهادت رسیدن بیشترین یاران باوفای اهل بیت (ع) مانند مالک اشتر و محمد بن ابی بکر، اوضاع برای سپاه اسلام بسیار دشوار شده بود. روش زندگی و حکومت امام حسن مجتبی (ع) که شرایط رهبری را در خود جمع داشت، در دوران اقامتش در کوفه، او را قبله نظر، محبوب دل‌ها و مایه امید کسان ساخته بود. امام (ع) کار‌ها را نظم داد و والیانی برای شهر‌ها تعیین فرمودند و انتظام امور را به دست گرفت، اما زمانی نگذشت که عده زیادی از افراد، چون امام حسن (ع) را مانند پدرش در اجرای عدالت و احکام و حدود اسلامی قاطع دیدند، به توطئه‌های پنهانی دست زدند و حتی در نهان به معاویه نامه نوشتند و او را به حرکت به سوی کوفه تحریک و ضمانت کردند که هر گاه سپاه او به اردوگاه حسن بن علی (ع) نزدیک شود، آن حضرت (ع) را دست بسته تسلیم او می‌کنند یا ناگهان ایشان را به شهادت می‌رسانند. خوارج نیز به خاطر وحدت نظری که در دشمنی با حکومت آل علی (ع) داشتند، در این توطئه‌ها با آنان همکاری کردند. در برابر این عده منافق، شیعیان علی (ع) و جمعی از مهاجرین و انصار بودند که به کوفه آمده و در آنجا سکونت اختیار کرده بودند. این بزرگمردان مراتب اخلاص و صمیمیت خود را در همه مراحل همراهی با امام (ع) ثابت نمودند. امام حسن (ع) وقتی طغیان و عصیان معاویه را در برابر خود دید، با نامه‌هایی او را به اطاعت و عدم توطئه و خونریزی فرا خواند، ولی معاویه در جواب آن حضرت (ع) تنها به این امر استدلال می‌کرد که من در حکومت، از تو با سابقه‌تر و در این امر آزموده‌تر و به سال از تو بزرگترم! معاویه گاهی در نامه‌های خود با اقرار به شایستگی امام حسن (ع) می‌نوشت: «پس از من، خلافت از آن توست. زیرا تو از هر کس بدان سزاوارتری.» و آخرین جوابی که به فرستادگان امام حسن (ع) داد این بود که: «برگردید، میان ما و شما به جز شمشیر نیست.» و بدین ترتیب دشمنی، سرکشی، توطئه‌های زهرآگین و گردن کشی علیه کریم آل طه (ع) از طرف معاویه آغاز شد. معاویه با ایجاد روح اخلال گری و نفاق، خریداری وجدان‌های پست، پراکندن انواع دروغ و انتشار روحیه یأس در مردم سست ایمان در مواقع مناسب، اوضاع را به نفع خود سوق می‌داد و از سوی دیگر همه سپاهیانش را به بسیج عمومی فراخواند. مجموع نیرو‌های نظامی عراق را ۳۵۰ هزار نفر نوشته‌اند. امام حسن (ع) هم تصمیم خود برای پاسخ به ستیزه جویی معاویه را دنبال و رسماً اعلام جهاد فرمود. اگر در لشکر معاویه، کسانی بودند که به طمع زر آمده و مزدور دستگاه حکومت شام بودند، اما در لشکر امام حسن مجتبی (ع)، چهره‌های تابناک شیعیانی مانند حجر بن عدی، ابو ایوب انصاری و عدی بن حاتم دیده می‌شد که به تعبیر امام حسن (ع)؛ یک تن از آنان، افزون از یک لشکر بود. اما در برابر این بزرگان، افراد سست عنصری نیز بودند که جنگ را با گریز جواب می‌دادند، در نفاق افکنی توانایی داشتند و فریفته زر و زیور دنیا می‌شدند. امام حسن (ع) از آغاز این ناهماهنگی بیمناک بود. توطئه‎های معاویه و خیانت برخی از یاران امام حسن (ع) اگر خیانت برخی از یاران و لشکریان امام مجتبی (ع) نبود، معاویه هرگز فرصت پیدا نمی‌کرد که به اهداف شوم و ضد اسلامی خود برسد. چرا که این اقدامات نه تنها جلوی معاویه را نگرفت، بلکه او را در رسیدن به اهداف شومش تحریص کرد. امام حسن (ع) با وجود تمام این شرایط، تصمیم نهایی برای جنگ با معاویه را در سخنرانی خود در مسجد کوفه اعلام و سپاهیان را برای عزیمت به سوی نخیله فراخوان فرمود. اما مردم کوفه آن قدر در رفتن به جنگ سستی کردند تا اینکه عدی بن حاتم که پیرمردی بود، به عنوان نخستین نفر به پا خواست و جملاتی به کوفیان گفت و به تنهایی و به اطاعت از فراخوان و فرمان امام (ع)، پای در رکاب نهاد و عازم نخیله شد و به دنبال او، عده‌ای دیگر به راه افتادند. امام حسن مجتبی (ع) پس از فراخوان نبرد بر علیه شامیان، متوجه دو جاسوس از سوی معاویه در کوفه و بصره شد که پس از شناسایی آنان، دستور قتلشان را صادر کرد و به دنبال آن در نامه‌ای به معاویه، این چنین نوشت: «.. گویا خواهان جنگ هستی، به زودی آن را دیدار خواهی کرد، پس چشم به راه باش.». اما برنامه معاویه به طور دیگری طراحی شده بود. گرچه در ظاهر او نیز سپاهی فراهم ساخته و به سوی کوفه حرکت کرده بود. ولی نقشه معاویه آن بود که حضرت امام حسن (ع) را مخفیانه به شهادت برساند و بدون دردسر به هدف شوم خود برسد، به همین منظور چهار نفر از منافقان (به نام‌های عمرو بن حریث، اشعث بن قیس، حجر بن الحارث و شبث ربعی) را اغوا و جداگانه به این کار مأمور نمود. امام حسن (ع) خیلی زود از این توطئه آگاه شد و در زیر لباس‌های خود زره پوشید. یکی از این منافقین، امام (ع) را در موقع نماز هدف قرار داد، اما به دلیل جلوگیری زره از نفوذ تیر در بدن امام (ع)، نتوانست کاری از پیش ببرد. طرح دیگر معاویه هم استفاده از شگردی بود که در صفین او را به پیروزی رساند. به همین منظور سعی کامل نمود تا در میان یاران و سپاهیان امام (ع) نفوذ کند. امام مجتبی (ع)، عبیدالله بن عباس را که از خویشان امام (ع) و از نخستین افرادی بود که مردم را به بیعت با ایشان تشویق کرد، با ۱۲ هزار نفر به مسکن که شمالی‌ترین نقطه در عراق هاشمی بود، اعزام فرمود. اما وسوسه‌های معاویه او را تحت تأثیر قرار داد و معاویه مطمئن‌ترین فرمانده امام (ع) را در مقابل یک میلیون درم که نصفش را نقد پرداخت، به اردوگاه خود کشاند. این در حالی بود که در دوره امام علی (ع)، فرستاده معاویه به مکه، دو فرزند خردسال عبیدالله را سر بریده بود. در نتیجه ۸ هزار نفر از ۱۲ هزار نفر سپاهی نیز به دنبال او به اردوگاه معاویه شتافته و دین خود را به دنیا فروختند. با فرار عبیدالله ابن عباس و دیگر فرماندهان سپاه امام حسن (ع)، شرایط بسیار نامطلوبی پدید آمد، پس از عبیدالله، نوبت فرماندهی به قیس بن سعد بن عباده انصاری رسید. ولی وسوسه‌های معاویه درخصوص قیس کارساز نشد، اما لشکریان معاویه و منافقان با شایعه مقتول شدن او، روحیه سپاهیان امام حسن (ع) را تضعیف کردند. حضرت امام حسن (ع) که برای جمع آوری سپاه به مدائن رفته بود، نه تنها موفق به انجام این کار نشد، بلکه عده‌ای از سپاهیانش بر او شوریدند، به خیمه اش ریختند و به غارت پرداختند، آنان حتی سجاده زیر پای حضرت (ع) را ربودند و عبدالرحمن ازدی، ردای آن حضرت (ع) را از دوشش کشید، لذا امام حسن (ع) بدون اینکه ردایی بر تن داشته باشد، سوار اسب شد و در ساباط به راه افتاد. همین که به جای تاریکی (مظلم ساباط) رسید، ناگاه یکی از خوارج تروریست به نام جراح بن سنان پیش آمد، لگام اسب حضرت (ع) را گرفت و گفت: «حسن! تو نیز همانند پدرت کافر شدی!» و خنجری مسموم به ران مبارک حضرت (ع) زد که تا استخوان شکافته و جراحتی سخت در ران ایشان پدید آمد و این ضربت، به طوری سهمگین بود که حضرت (ع) بسیار رنجور و بیمار گشت. عده‌ای از کارگزاران معاویه هم که به مدائن آمده و با امام حسن (ع) ملاقات کردند، زمزمه پذیرش صلح توسط امام (ع) را در بین مردم شایع نمودند. بالاخره همان عواملی که امام علی (ع) و سپاهش را در مقابل معاویه متوقف ساخت، دوباره کارساز شد و صلح را بر امام حسن (ع) تحمیل ساخت و وضعی برای امام دوم شیعیان (ع) پیش آمد که جز صلح با معاویه، راه حل دیگری نمانده بود. البته امام حسن (ع) مقاومت زیادی نمود، ولی موقعی تن به صلح داد که یارانش از پیرامونش متفرق شدند و او را تنها گذاردند. معاویه وقتی وضع را مساعد یافت، به امام حسن (ع) پیشنهاد صلح کرد. امام حسن (ع) جهت مشورت با سپاهیان خود، خطبه‌ای ایراد و آن‌ها را به جانبازی و یا صلح - یکی از این دو راه ـ. تحریک و تشویق فرمود. عده زیادی خواهان صلح بودند. عده‌ای نیز با زخم زبان خود، آن امام معصوم (ع) را آزردند. سرانجام پیشنهاد صلح معاویه، مورد قبول امام حسن (ع) واقع شد. البته معلوم بود کسی، چون معاویه، دیر زمانی پای بند تعهدات صلح نخواهد ماند و در آینده نزدیکی آن‌ها را یکی پس از دیگری، زیر پای خواهد نهاد و در نتیجه ماهیت ناپاک معاویه و عهد شکنی‌های او و عدم پای بندی او به دین و پیمان، بر همه مردم آشکار خواهد شد. امام حسن (ع) هم با پذیرش صلح، از بردار کشی و خونریزی که هدف اصلی معاویه بود و می‌خواست ریشه شیعه و شیعیان آل علی (ع) را به هر قیمتی قطع کند، جلوگیری فرمود. بدین صورت، چهره تابناک امام حسن (ع) ـ. چنان که جد بزرگوارش رسول خدا (ص) پیش بینی فرموده بودند ـ. به عنوان «مصلح اکبر» در افق اسلام نمودار گشت. معاویه در پیشنهاد صلح، هدفی جز مادیات محدود نداشت و می‌خواست که بر حکومت استیلا پیدا کند. ولی امام حسن (ع) بدین امر راضی نشد، مگر بدین جهت که مکتب خود و اصول فکری خود را از انقراض محفوظ بدارد و شیعیان را از نابودی برهاند. از شروطی که در پیمان صلح مذکور آمده بود و خدا و رسول خدا (ص) و عده زیادی را بر آن شاهد گرفته بودند چنین بود؛ «معاویه موظف است در میان مردم، به خدا و کتاب و سنت رسول خدا (ص) و سیرت خلفای شایسته عمل کند و بعد از خود، کسی را به عنوان خلیفه تعیین ننماید و مکری علیه امام حسن (ع) و اولاد علی (ع) و شیعیان آن‌ها درهیچ جای کشور اسلامی نیاندیشد و نیز سبّ و لعن بر علی (ع) را موقوف دارد و ضرر و زیانی به هیج فرد مسلمانی نرساند.» سپس معاویه با افرادی به کوفه آمد تا قرارداد صلح در حضور امام حسن (ع) اجرا شود و مسلمانان در جریان امر قرار گیرند. سیل جمعیت به سوی کوفه روان شد. ابتدا معاویه بر منبر آمد و سخن گفت. از جمله آن که: «هان‌ای اهل کوفه! می‌پندارید که به خاطر نماز و روزه و زکات وحج با شما جنگیدم؟ ... به جنگ بر خاستم که بر شما حکمرانی کنم و زمام امر شما را به دست گیرم، و اینک خدا مرا بدین خواسته نایل آورد، هر چند شما خوش ندارید، اکنون بدانید هر خونی که در این فتنه بر زمین ریخته شود، هدر است و هر عهدی که با کسی بسته‌ام، زیر دو پای من است.» به همین سبب طریق معاویه عهد نامه‌ای را که خود نوشته، پیشنهاد کرده و پای آن را مهر نهاده بود، زیر پا نهاد و خود را به زودی رسوا کرد! امام حسن بن علی (ع) هم با شکوه و وقار امامت ـ. چنان که چشم‌ها را خیره و حاضران را به احترام وادار می‌کرد. بر منبر آمد و خطبه تاریخی مهمی ایراد فرمود. پس از حمد و ثنای خداوند جهان و درود فراوان بر رسول خدا (ص)، فرمود: «. به خدا سوگند من امید می‌دارم که خیرخواه‌ترین خلق برای خلق باشم و سپاس و منت خدای را که کینه هیچ مسلمانی را به دل نگرفته ام و خواستار ناپسند و ناروا برای هیچ مسلمانی نیستم ...» سپس فرمود: «معاویه چنین پنداشته که من او را شایسته خلافت دیده ام و خود را شایسته ندیده ام. او دروغ می‌گوید. ما در کتاب خدای عزوجل و به قضاوت پیامبرش از همه کس به حکومت اولی تریم و از لحظه‌ای که رسول خدا وفات یافت، همواره مورد ظلم و ستم قرار گرفته ایم.» آن گاه به جریان غدیر خم و غصب خلافت پدرش امام علی (ع) و انحراف خلافت از مسیر حقیقی اشاره کرد و فرمود: «این انحراف سبب شد که بردگان آزاد شده و فرزندانشان ـ. یعنی معاویه و یارانش ـ. نیز در خلافت طمع کردند.» حرکت از کوفه به مدینه امام حسن (ع) پس انجام صلح تحمیلی با معاویه، حکومت کوفه را رها نمود و بعد از چند روزی، آماده حرکت به مدینه شد. معاویه هم به این ترتیب، خلافت اسلامی را در زیر تسلط خود آورد، وارد عراق شد و در سخنرانی عمومی رسمی، شرایط صلح را زیر پا نهاد. معاویه، آن حضرت (ع) را نیز به حال خود رها نکرد و با تمام توان و با جاسوسان و عمال خود، امام مجتبی (ع) را زیر نظر گرفت و از هر راه ممکن، سخت‌ترین فشار و شکنجه را بر اهل بیت (ع) و شیعیان ایشان روا داشت. امام حسن (ع) در تمام مدت امامت خود که ۱۰ سال طول کشید، در نهایت اختناق زندگی کرد و هیچ گونه امنیتی نداشت، حتی در خانه خود نیز در آرامش نبود. شهادت مظلومانه سبط اکبر خاتم الانبیا (ص) ابن ابی الحدید می نویسد: «چون معاویه خواست برای پسرش یزید بیعت بگیرد، اقدام به مسموم نمودن امام مجتبی(ع) کرد، زیرا معاویه برای گرفتن بیعت به نفع پسرش و موروثی کردن حکومتش مانعی بزرگ تر و قوی تر از حسن بن علی(ع) نمی دید، پس معاویه توطئه کرد، آن حضرت را مسموم نمود و سبب مرگش شد.» در این توطئه، بیش ترین نقش را مروان بن حکم که فرماندار مدینه بود ایفا کرد. وقتی معاویه تصمیم بر این جنایت هولناک گرفت، آخرین مرتبه، طی نامه ای سری از مروان فرماندار خویش خواست تا در مسمومیت حسن بن علی(ع) سرعت گیرد و آن را در اولویت قرار دهد. مروان جهت اجرای این توطئه مامور شد با جعده دختر اشعث همسر امام مجتبی(ع) تماس برقرار کند. معاویه در نامه اش نوشته بود که جعده یک عنصر ناراضی و ناراحت است و از جهت روحی می تواند با ما همکاری داشته باشد و سفارش کرده بود که به جعده وعده دهد بعد از انجام ماموریتش او را به همسری پسرش یزید درخواهد آورد و نیز توصیه کرده بود صد هزار درهم به او بدهد. امام صادق(ع) فرمود: جعده -لعنة الله علیها- زهر را گرفت و به منزل آورد. آن روزها امام مجتبی(ع) روزه داشت و روزهای بسیار گرمی بود، به هنگام افطار خواست مقداری شیر بنوشد، آن ملعون زهر را در میان آن شیر ریخته بود، به مجرد این که شیر را آشامید، پس از چند دقیقه امام(ع) فریاد برآورد: «دشمن خدا! تو مرا کشتی، خداوند تو را نابود کند. سوگند به خدا! بعد از من بهره و سودی (خوشحالی) برای تو نخواهد بود. تو را گول زدند و مفت و رایگان در راستای اهدافشان به کار گرفتند. سوگند به خدا معاویه تو را بیچاره و بدبخت نمود و خود را خوار و ذلیل کرد.» امام صادق(ع) در ادامه سخنان خود فرمودند: «امام مجتبی(ع) بعد از این که جعده او را مسموم کرد، دو روز بیش تر باقی نماند و از دنیا رفت و معاویه هم بدانچه وعده کرده بود وفا ننمود.» پیکر مطهر آن حضرت (ع) به دلیل توطئه و مخالفت دشمنان برای دفن در مسجد پیامبر (ص) در مدینه، در قبرستان بقیع دفن گردید که حتی دشمنان و بدخواهان اهل بیت عصمت و طهارت (ع)، از تیرباران بدن مبارک و تابوت آن حضرت (ع) هم دریغ نکردند و قریب به ۴۰ تیر بر آن بدن پاک و نورانی و تابوت حامل آن زدند. ]]> مذهبی Wed, 17 Oct 2018 04:44:22 GMT http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/364658/کریم-اهل-بیت-بهتر-بشناسیم-ماجرای-توطئه-پنهانی-علیه-امام-حسن-ع یوسف‌زاده: فیلم «آن بیست و سه نفر» به جشنواره فجر می‌رسد/ نسل جدید مشتاق شنیدن قصه‌های جنگ‌ http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/364595/یوسف-زاده-فیلم-بیست-سه-نفر-جشنواره-فجر-می-رسد-نسل-جدید-مشتاق-شنیدن-قصه-های-جنگ به گزارش بلاغ،احمد یوسف‌زاده،‌ نویسنده کتاب «آن بیست و سه نفر»،‌ در گفت‌وگو با خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران پویا، ضمن اشاره به جزئیاتی از مراحل ساخت فیلم سینمایی «آن بیست و سه نفر» گفت: اتفاق قشنگی که این روزها برای این کتاب در حال رخ دادن است، ساخت فیلم سینمایی براساس «آن بیست و سه نفر» است. این کتاب روایتگر خاطرات نوجوانانی است که در اسارتگاه‌های عراق حضور داشتند.وی ادامه داد: من به عنوان مشاور کارگردان هر هفته از کرمان به تهران می‌آیم و سر صحنه حاضر می‌‌شوم. خوشبختانه کار خوب پیش می‌رود و قرار است که فیلم سینمایی «آن بیست و سه نفر» به جشنواره فیلم فجر برسد.نویسنده کتاب «آن بیست و سه نفر» به بازخورد مخاطبان پس از مطالعه این کتاب و تأثیر آن بر نسل جوان اشاره و اضافه کرد: خوشبختانه کتاب هنوز مورد علاقه و توجه مردم هست. بازخوردهای مختلفی از زمان انتشار این کتاب از سوی مخاطبان به دست من رسیده که نشان می‌دهد این اثر مورد توجه مخاطبان به ویژه نسل جوان قرار گرفته است. به عنوان نمونه، دختری 17 ساله پیام داده بود که آدم معتقدی نیستم، اما خاطرات این اثر من را تحت تأثیر قرار داده است؛ یا گاه بخشی از این خاطرات را برای دانش‌آموزان تعریف می‌کنم، سراپا گوش می‌شوند. نسل جدید مشتاق شنیدن قصه‌های جنگ است.بیشتر بخوانیدنامه سرلشکر قاسم سلیمانی به نویسنده کتاب «آن بیست و سه نفر» پیشنهاد سردار سلیمانی به حاتمی‌کیا برای ساخت یک فیلم سینمایی کتاب «آن بیست‌ و‌ سه نفر» خاطرات خودنوشت احمد یوسف‌زاده، از رزمندگان هشت سال دفاع مقدس و نویسنده، از دوران اسارت 19 نوجوان کرمانی و چهار نوجوان دیگر است که در عملیات آزادسازی خرمشهر توسط ارتش بعث به اسارت درمی‌آیند. نویسنده در این کتاب شرح هشت ماه ابتدایی اسارت و اتفاقاتی که برای این گروه 23 نفره افتاده از جمله ملاقات با صدام در کاخ ریاست جمهوری عراق را روایت کرده است. این اثر شرحی است کوتاه از رشادت‌های رزمندگان در هشت سال دفاع مقدس.فیلم سینمایی «بیست و سه نفر» به کارگردانی مهدی جعفری و تهیه کنندگی مجتبی فرآورده با حمایت سازمان اوج در حال تولید است. ]]> مذهبی Wed, 17 Oct 2018 03:00:00 GMT http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/364595/یوسف-زاده-فیلم-بیست-سه-نفر-جشنواره-فجر-می-رسد-نسل-جدید-مشتاق-شنیدن-قصه-های-جنگ عصمت، چه نقشي در جايگاه اجتماعي پيامبران ايفاء نموده است؟ http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/364594/عصمت-نقشي-جايگاه-اجتماعي-پيامبران-ايفاء-نموده به گزارش بلاغ، . واژه عصمت ـ از ماده «عَصَمَ» ـ در لغت به معناي «منع» و «حفظ» و نگهداشتن و مانع شدن و پيش گيري از ناملايمات است(1) و در اصطلاح، به نيرويي در وجود انسان گفته مي شود كه دارنده آن را با قدرت داشتن بر انجام آن از گناه، خطا و اشتباه باز مي دارد.(2) با توضيح ياد شده، روشن مي شود كه عصمت بر دو نوع است: 1. عصمت از گناه؛ يعني معصوم كسي است كه با اختيار و قصد، مرتكب گناه نمي شود. 2. عصمت از خطا و اشتباه؛ يعني معصوم، افزون بر ترك گناه، از خطا و اشتباه هم مصون باشد. مصونيّت پيامبران از گناه و خطا، به طور اجمال، از سوي همه ي مسلمانان، بلكه همه صاحبان اديان و ملل پذيرفته شده است، ولي در ويژگي هاي آن، آرا و نظريه هاي گوناگوني وجود دارد كه در نوشتار حاضر، مجال بيان آن ها نيست. شيعه معتقد است كه پيامبر بايد از همه ي گناهان، چه صغيره و چه كبيره، چه عمدي و چه سهوي، چه پيش از نبوت و چه پس از آن، معصوم باشد.(3) دلايل عصمت دليل اول: هدف اصلي از بعثت پيامبران، راهنمايي بشر به سوي حقايق و وظايفي است كه خداي متعال براي انسان ها تعيين فرموده است و ايشان در حقيقت، نمايندگان الهي در ميان انسان ها هستند كه بايد ديگران را به راه راست، هدايت كنند؛ حال اگر چنين نمايندگان و سفيراني به دستورات الهي پايبند نباشند و خودشان بر خلاف محتواي رسالتشان عمل كنند، مردم رفتارشان را با گفتارشان متناقض ديده، ديگر به گفته هايشان اعتماد لازم را پيدا نمي كنند و در نتيجه هدف از بعثت ايشان به طور كامل تحقق نخواهد يافت؛ بنابراين، حكمت و لطف الهي اقتضا دارد كه پيامبران، افرادي پاك و معصوم از گناه باشند. اين دليل، عصمت پيامبر را نسبت به هر گناهي، چه كبيره و چه صغيره، چه عمدي و چه سهوي، چه پيش از بعثت و چه پس از آن اثبات مي كند؛ زيرا كوچك ترين گناه سهوي، هر چند پيش از بعثت رخ داده باشد، به اندازه ي خود، پيامبر را لكه دار كرده و به همان مقدار از اعتماد مردم مي كاهد و حال اين كه بايد اعتماد به پيامبر صد درصد باشد تا راه هر گونه شك و ترديد و شبهه اي بسته شود. دليل دوم: افزون بر اين كه پيامبران وظيفه دارند محتواي وحي و رسالت خويش را به مردم ابلاغ كنند و راه راست را به ايشان نشان دهند، وظيفه دارند به تزكيه، تربيت و راهبري مردم اقدام نمايند؛ آن هم تربيتي همگاني كه شامل آماده ترين و برجسته ترين افراد جامعه نيز بشود و چنين مقامي در خور كساني است كه خودشان به عالي ترين مدارج كمال انساني رسيده باشند و اين همان مقام «عصمت» است. افزون بر اين، اساساً نقش رفتار مربي در تربيت ديگران، از نقش گفتار اوبسيار مهم تر است و كسي كه از نظر رفتار، نقص ها و كمبودهايي داشته باشد، سخنانش تأثير مطلوب را ندارد؛ پس هنگامي هدف الهي از بعثت پيامبران، به عنوان مربيان جامعه، به طور كامل تحقق مي يابد كه آن ها از هر گونه لغزشي در گفتار و كردار مصون باشند. و اما دارا بودن تقوا و پرهيز از گناهان، آن گونه كه در حد عصمت نباشد، نيز نمي تواند اطمينان كامل را در ميان مردم ايجاد كند؛ زيرا باز هم احتمال گناه و خطا در فرض مذكور وجود دارد. از دليل هايي كه گفته شد روشن مي شود كه پيامبران، افزون بر مصون بودن از ارتكاب گناه، از اشتباه و نسيان نيز مصون مي باشند؛ چه اشتباه و نسيان در بيان احكام و عمل به آن ها و چه نسبت به موضوع هاي خارجي و امور عادي؛ زيرا در صورت اشتباه و نسيان، اعتماد كامل براي مردم حاصل نمي شود و در هر موردي كه پيامبر حكمي بگويد احتمال مي دهند كه اشتباه باشد؛ از اين رو پيامبران به طور كامل به هدف خود كه تعليم و تربيت است، نمي رسند، و همچنين است اگر در عمل به احكام اشتباه كنند؛ زيرا ممكن است همين عمل سرمشق يا دستاويز گروهي شود و گمراه گردند؛ گذشته از اين، خود عمل هم نوعي از بيان حكم است. اگر مردم ببينند و يا احتمال دهند كه پيغمبر در موضوع ها و امور عادي، چه در خلوت و چه در ملأ عام، گرفتار اشتباه و نسيان است، نسبت به احكام ترديد مي كنند و اطمينان لازم در مردم كه مقدمه تحقق هدف پيامبران است، حاصل نمي شود. سوال: از آنچه گفته شد، لزوم عصمت پيامبران از هرگونه گناه و خطايي روشن شد؛ اما آيا اين عصمت و مصونيت از خطا و گناه، امري ارادي و در اختيار معصومان(عليهم السلام)است يا آن كه نيرويي خداداد بوده و در نتيجه هيچ گونه افتخاري براي آن ها به شمار نمي رود؟ در پاسخ مي گوييم: عصمت از گناه و معصيت، به طور كامل اختياري و با اراده ي معصومان (عليهم السلام)است؛ اما عصمت و مصونيت از اشتباه و فراموشي و مانند آن، نيرويي است خدادادي كه بر اساس شايستگي فردي و اهميت رسالت الهي، به معصومان(عليهم السلام) داده شده است؛ گرچه بعيد نيست بگوييم: عقل و حواس سالم و كامل معصومان(عليهم السلام) به اندازه اي بوده كه هيچ گاه گرفتار فراموشي، غفلت، اشتباه و امثال آن ها نمي شدند، و اين مرحله از عصمت نيز به طور كامل اختياري بوده و جبري در كار نبوده است؛ همان گونه درباره ي انسان عاقل و داراي حواس سالم، هيچ گاه تصوّر نمي شود كه بر اثر فراموشي و يا غفلت، به خوردن كثافت ها و آشغال هاي موجود در زباله داني ها، اقدام كند و يا پزشك ماهري كه از آلودگي آب حاصل از شستن لباس هاي بيماران آگاهي كامل دارد، از آن آب بياشامد؛ بنابراين، عصمت، چه نسبت به گناه و چه نسبت به اشتباه، از اختيار و اراده ي معصومان(عليهم السلام)بيرون نيست. البته عصمت داراي مراحل و درجه هايي است كه ممكن است شخص معصوم پس از گذرانيدن آن هابه اختيار و اراده ي خود، و به لطف پروردگار به درجات بالاتري دست يابد؛ چنان كه وجود چنين مقامي از عصمت، از برخي آيات قرآن نيز استفاده مي شود: (إِنَّما يُرِيدُ اللّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً)(4) به اين نكته نيز بايد توجه داشت كه اِتِّصاف معصومان(عليهم السلام)به برخي از مراتب عصمت، از جانب پروردگار گرچه خارج از اختيار آنان است، اما در عين حال افتخار و ارزشي براي آنان محسوب مي شود، همانطور كه سنگ هاي معدني كم ياب نسبت به سنگ هاي معمولي، داراي ارزش و برتري هستند، گرچه از خود هيچ گونه اختياري نداشته باشند افزون بر آن ـ چنان كه گفته شد ـ: خداوند بر اساس شناختي كه از لياقت و شايستگي برخي از انسان ها دارد، آنان را به درجه هاي عالي عصمت متِّصف مي نمايد. حسن ختام اين گفتار را به مناظره ي زيبا و جامع امام رضا- عليه السلام - و يكي از عالمان اهل سنت، اختصاص مي دهيم، تا افزون بر تبيين باور شيعه از زبان گوياي امام معصوم- عليه السلام -، شبهه هاي موجود در اين زمينه نيز پاسخ داده شود. اباصلت هروي مي گويد: پس از آن كه مأمون (خليفه ي عباسي)، پيروان اديان و مذاهب مختلف را در برابر امام رضا- عليه السلام -قرار داد، و هر يك از آنان با حجّت و دليلي محكم كه امام- عليه السلام - ارائه مي فرمود، شكست خوردند، علي بن محمد بن جَهم برخاست و عرض كرد: اي پسر رسول خدا! آيا شما قائل به عصمت پيامبران هستيد؟ امام- عليه السلام - فرمود: آري. عرض كرد: پس در برابر اين آيات قرآن چه پاسخي داريد: 1. (وَ عَصي آدَمُ رَبَّهُ فَغَوي؛(5) 2. (وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ(6) 3. (وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها(7) 4. (وَ ظَنَّ داوُدُ أَنَّما فَتَنّاهُ(8) 5. (وَ تُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللّهُ مُبْدِيهِ وَ تَخْشَي النّاسَ وَ اللّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشاهُ(9)] امام- عليه السلام - فرمود: «واي بر تو اي علي! از خدا بترس و گناهان زشت را به پيامبران خدا نسبت مده و كتاب خدا را با رأي و نظر خود، تفسير و تأويل مكن! به درستي كه خداوند ـ عزّ و جلّ ـ مي فرمايد: (ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَ الرّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ)(10) اما درباره ي آيه اول، پس به درستي كه خداوند ـ عزّوجلّ ـ آدم- عليه السلام - را حجّت و جانشين خود در زمين و شهرها قرار داد و او را براي (ماندن در ) بهشت نيافريد و معصيت آدم در بهشت بود نه در زمين، و آن هم براي آن بود كه مقدّرات الهي كامل و اجرا گردد؛ پس هنگامي كه به زمين فرستاده شد و حجّت و جانشين خدا در زمين گرديد، به او مقام عصمت داده شد، به دليل آيه مباركه: (إِنَّ اللّهَ اصْطَفي آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِيمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَي الْعالَمِينَ)؛(11) و اما آيه دوم، مراد از آن اين است كه داود- عليه السلام -گمان مي كرد كه خداوند متعال، رزق و روزي را بر او تنگ نخواهد كرد آيا اين آيه را نشينده اي: (وَ أمّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ)؛(12) يعني روزي را بر او تنگ گرفت، و گرنه، اگر گمان مي برد كه خداوند بر او قدرت ندارد (لا يقدر عليه) كه همانا كافر مي گرديد؛ و اما آيه سوم (درباره ي حضرت يوسف) ، پس به درستي كه آن زن نسبت به يوسف اهتمام و تمايل ورزيد، ولي يوسف به كشتن او اهتمام كرد (در صورتي كه وي را به آن معصيت مجبور كند) ، پس خداوند كشتن آن زن و آن گناه را از حضرت يوسف دور كرد؛ خداوند مي فرمايد: (كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ)؛ يعني قتل (كشتن آن زن ) «والفحشاء»؛(13) يعني زنا؛ و اما داود- عليه السلام -، پس بگو كه گذشتگان تو درباره ي او چه مي گويند؟ علي بن جهم گفت: مي گويند: داود پيامبر، در محراب خود به نماز خواندن مشغول بود، كه ابليس به صورت پرنده اي بسيار زيبا در مقابل او نمايان شد، پس نماز خود را قطع كرد تا آن پرنده را بگيرد، پرنده به حيات خانه رفت و او به دنبال آن، آن گاه پرنده به داخل خانه ي «اوريا» ـ فرزند حنان ـ افتاد و داود نيز به دنبال آن رفت، تا آن كه در آن جا همسر اوريا را در حال استحمام مشاهده كرد، همين كه چشمش به او افتاد، عاشق و دلباخته ي او شد، اين در زماني بود كه داود، اوريا را به يكي از جنگ ها فرستاده بود، پس نامه اي به فرمانده ي جنگ نوشت و از او خواست كه اوريا را در صف مقدم جنگ قرار دهد، او نيز چنين كرد، ولي اوريا پيروز گشت و كشته نشد. اين موضوع براي داود بسيار دشوار شد، بار دوم نامه اي نوشت و از فرمانده ي جنگ خواست كه او را جلوي «تابوت» قرار دهد، تا آن كه در نهايت اوريا كشته شد و داود پيامبر با همسر او ازدواج كرد. اباصلت مي گويد: امام رضا- عليه السلام - پس از شنيدن اين سخنان، با دست خود بر پيشاني خودشان زدند، و فرمودند: (إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) همانا شما پيامبري از پيامبران خدا را به سبك شمردن نماز و بي اعتنايي به آن نسبت داده ايد، تا آن كه به دنبال پرنده اي حركت كرد و سپس مرتكب زنا و قتل شد. علي بن جهم پرسيد: اي فرزند رسول خدا! پس گناه داود چه بود؟ امام فرمود: واي بر تو! به درستي كه داود گمان مي برد كه خداوند هيچ كس را از او عالم تر نيافريده، پس خداوند دو فرشته را به سوي او فرستاد و از محراب او بالا رفته و به او رسيده و چنين گفتند: (خَصْمانِ بَغي بَعْضُنا عَلي بَعْض فَاحْكُمْ بَيْنَنا بِالْحَقِّ وَ لا تُشْطِطْ وَ اهْدِنا إِلي سَواءِ الصِّراطِ) (14) داود- عليه السلام - در قضاوت شتاب كرد و عليه مدعي عليه حكم كرد: (وَ لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤالِ نَعْجَتِكَ إِلي نِعاجِهِ) بدون آن كه از مدعي شاهدي بر ادعايش بخواهد و يا اين كه سخن مدّعي عليه را بشنود، و اين بود ماجراي خطاي داود در قضاوتش، نه آنچه را كه شما بيان مي كنيد. آيا نشنيده اي سخن خداوند را كه مي فرمايد: «اي داود! ما تو را خليفه(و نماينده ي خود) در زمين قرار داديم؛ پس در ميان مردم به حق داوري كن... .»(15) علي بن جهم مي گويد: عرض كردم: اي پسر رسول خدا! پس داستان او با اوريا چه بوده است؟ امام رضا- عليه السلام - فرمودند: در دوران داود- عليه السلام - هنگامي كه مردها مرده و يا كشته مي شدند، زن هاي آنان تا ابد حق ازدواج با ديگران را نداشتند، و اولين كسي كه خداوند متعال چنين ازدواجي را براي او حلال كرد، داود- عليه السلام - بود؛ لذا اين مسأله از جهت اوريا بر مردم سخت گذشت. و اما آيه مربوط به حضرت محمد - صلي الله عليه وآله - جريان آن چنين است كه خداوند سبحان نام هاي همسران پيامبر - صلي الله عليه وآله - در دنيا و آخرت را براي پيامبرش بيان و معرفي كرد و اين كه آنان مادران مؤمنان مي باشند، و يكي از آنان زينب ـ دختر جَحْش ـ بود كه در آن زمان همسر زيد بن حارثه بود؛ پس پيامبر - صلي الله عليه وآله - نام او را پنهان كرده و براي مردم بيان نكرد، تا منافقان نگويند: پيامبر زن شوهردار را همسر خود دانسته و او را جزو مادران مؤمنان قرار داده است، و چون پيامبر - صلي الله عليه وآله - از اين سخن منافقان مي ترسيد، خداوند فرمود: (َاللهُ اَحَقُّ أنْ تَخْشاهُ)؛ و خداوند سزاوارتر است كه از او بترسي. و خداوند ازدواج هيچ كس را خود بر عهده نگرفته مگر ازدواج حوّا با آدم، و زينب با رسول خدا - صلي الله عليه وآله -، و فاطمه با علي - عليهما السلام- . اباصلت هروي مي گويد: علي بن جهم با شنيدن اين پاسخ روشن و قاطع، گريه كرد و چنين گفت: اي پسر رسول خدا! من از عقيده ي خود توبه كرده و از امروز به بعد سخني درباره ي پيامبران نخواهم گفت، مگر آنچه را كه شما فرموديد.(16) ناگفته نماند كه اين روايت مبارك، دليل نقلي عصمت پيامبران را نيز در بر دارد؛ از جمله: استشهاد امام- عليه السلام - به آيه 33 سوره ي آل عمران. با مطالبي كه امام فرمود، روشن مي شود كه ساير اشكال هاي وارد شده بر عصمت پيامبران بر اساس آيات قرآن، مردود مي باشد. آيات ديگري نيز وجود دارد كه مي توان از آن ها براي اثبات عصمت استفاده كرد؛ از جمله: آيه: (وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ كُلاًّ هَدَيْنا وَ نُوحاً هَدَيْنا مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَيْمانَ وَ أَيُّوبَ وَ يُوسُفَ وَ مُوسي وَ هارُونَ وَ كَذلِكَ نَجْزِي الُْمحْسِنِينَ وَ زَكَرِيّا وَ يَحْيي وَ عِيسي وَ إِلْياسَ كُلٌّ مِنَ الصّالِحِينَ وَ إِسْماعِيلَ وَ الْيَسَعَ وَ يُونُسَ وَ لُوطاً وَ كلاًّ فَضَّلْنا عَلَي الْعالَمِينَ وَ مِنْ آبائِهِمْ وَ ذُرِّيّاتِهِمْ وَ إِخْوانِهِمْ وَ اجْتَبَيْناهُمْ وَ هَدَيْناهُمْ إِلي صِراط مُسْتَقِيم)(17) خداوند سبحان در اين آيه، پيامبران را برگزيدگان خود و هدايت شوندگان از جانب خود مي داند. در آيه ديگر مي فرمايد: (أُولئِكَ الَّذِينَ هَدَي اللّهُ فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِنْ هُوَ إِلاّ ذِكْري لِلْعالَمِينَ)(18) در اين آيه، افزون بر توصيف پيامبران به هدايت شوندگان از جانب پروردگار، از آنان به اسوه و الگو تعبير شده است؛ از سوي ديگر مي فرمايد: (وَ مَنْ يُضْلِلِ اللّهُ فَما لَهُ مِنْ هاد وَ مَنْ يَهْدِ اللّهُ فَما لَهُ مِنْ مُضِلّ)(19) مي فرمايد: هر كس مشمول هدايت الهي گردد، گمراهي در او راه ندارد، و در آيه اي ديگر تصريح مي فرمايد كه حقيقت گناه، انحراف از صراط مستقيم، بلكه همانا گمراهي است: (أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يا بَنِي آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ وَ أَنِ اعْبُدُونِي هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ وَ لَقَدْ أَضَلَّ مِنْكُمْ جِبِلاًّ كَثِيراً أَ فَلَمْ تَكُونُوا تَعْقِلُونَ)(20) دقت در آيات ياد شده و تأمل در آن ها، عصمت پيامبران را به روشني اثبات مي كند. توضيح اين كه: در آيات نخست، پيامبران، اسوه، الگو و هدايت شوندگان در ميان امت معرفي شده اند؛ سپس در آيه بعد مي فرمايد: كسي كه مشمول هدايت الهي گردد، گمراهي در او راه ندارد، و در آيه بعد گناه را همان گمراهي مي داند؛ در نتيجه، پيامبران مشمول هدايت خاص الهي قرار گرفته اند، و گمراهي در چنين افرادي راه ندارد و چون حقيقت گناه، گمراهي از صراط مستقيم است؛ بنابراين، كسي كه گمراهي در او راه ندارد، به گناه آلوده نمي شود، و اين همان مقام والاي عصمت از گناه است كه به تصريح آيات ياد شده، هيچ گونه گناهي (از كوچك و بزرگ، پيش از نبوت و پس از آن و...) براي هدايت شدگان از ميان امت ها، يعني پيامبران، تصوّر نمي شود. پي نوشت 1. ر.ك: لغت نامه دهخدا، واژه ي (عصمه) و ساير كتاب هاي لغت. 2. ر.ك: راهنماشناسي، ص 121. 3. مع الشيعه الاماميه في عقائدهم، ص 57. متأسفانه در كتب مشهور اهل سنت، باورهاي ناروايي در اين زمينه درباره ي پيامبران وجود دارد كه برخي از آن موارد و پاسخ آن ها را علامه ي حلي ـ قدس سره ـ در كتاب نهج الحق و كشف الصدق، ص 142 به بعد «عصمه الانبياء» بيان كرده است. 4. احزاب، 33. 5. طه، 121: «آدم پروردگارش را نافرماني كرد، و از پاداش او محروم شد.» 6. انبياء، 87 «و ذوالنون (= يونس) را (به يادآور) در آن هنگام كه خشمگين (از ميان قوم خود) رفت و چنين مي پنداشت كه ما بر او تنگ نخواهيم گرفت.» 7. يوسف، 24 «آن زن قصد او (يوسف) كرد و او نيز قصد وي مي نمود.» 8. ص، 24 «داود دانست كه ما او را (با اين ماجرا) آزموده ايم.» 9. احزاب، 37 «(درباره ي پيامبر اسلام(صلي الله عليه وآله)) و در دل چيزي را مي پنداشتي كه خداوند آن را آشكار مي كند و از مردم مي ترسيدي، در حالي كه خداوند سزاوارتر است كه از او بترسي.» 10. آل عمران، 7 «در حالي كه تفسير (و تأويل) آن ها را، جز خدا و راسخان در علم، نمي دانند.» 11. آل عمران، 33 «خداوند، آدم و نوح و آل ابراهيم و آل عمران را بر جهانيان برتري داد.» 12. فجر، 16 «و اما هنگامي كه براي امتحان، روزيش را بر او تنگ مي گيرد.» 13. يوسف، 24 «اين چنين كرديم تا بدي و فحشا را از تو دور سازيم.» 14. ص، 22 ـ 24 «گفتند: «نترس! دو نفر شاكي هستيم كه يكي از ما بر ديگري ستم كرده؛ اكنون در ميان ما به حق داوري كن و ستم روا مدار و ما را به راه راست هدايت كن. اين برادر من است، او نود و نه ميش دارد و من يكي بيش ندارم؛ اما او اصرار مي كند كه اين يكي را هم به من واگذار، و در سخن بر من غلبه كرده است. (داود) گفت: «مسلماً او با درخواست يك ميش تو براي افزودن آن به ميش هايش، بر تو ستم نموده؛ و بسياري از شريكان (و دوستان) به يكديگر ستم مي كنند، مگر كساني كه ايمان آورده و اعمال صالح انجام داده اند؛ اما عده ي آنان كم است. داود دانست كه ما او را (با اين ماجرا) آزموده ايم؛ از اين رو از پروردگارش طلب آمرزش نمود و به سجده افتاد و توبه كرد.» 15. ص (38)، 26. 16. امالي شيخ صدوق، مجلس بيستم، ص 150 ـ 153، حديث 148 / 3؛ خصال شيخ صدوق، حديث 321 / 5؛ عيون اخبار الرضا- عليه السلام-، ج 1، ص 191، حديث 1؛ بحارالانوار، ج 11، ص 72، حديث 1. 17. انعام، 84 ـ 88. 18. انعام، 90. 19. زمر، 36 ـ 37. 20. يس، 60 ـ 62. ]]> مذهبی Wed, 17 Oct 2018 00:30:00 GMT http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/364594/عصمت-نقشي-جايگاه-اجتماعي-پيامبران-ايفاء-نموده خدمات خروج موقت خودرو برای زائرین اربعین رایگان شد http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/364619/خدمات-خروج-موقت-خودرو-زائرین-اربعین-رایگان به گزارش بلاغ، به نقل از افکارنیوز، گمرک غرب تهران اعلام کرد: با همکاری شرکت تعاونی مصرف کارکنان گمرک و شرکت انبار‌های عمومی و خدمات گمرکی تمامی مراحل تشریفات خروج موقت خودرو برای زائرین عتبات عالیات برای اربعین حسینی رایگان انجام می‌شود. در اطلاعیه گمرک غرب تهران در این خصوص آمده است: با عنایت به اینکه سیل عظیم عاشقان سرور و سالار شهیدان در ایام اربعین حسینی عازم کشور عراق و کربلای معلی می‌باشند، در جهت هر چه باشکوه‌تر برگزار شدن این برنامه عظیم، گمرک غرب تهران با همکاری شرکت تعاونی مصرف کارکنان گمرک و شرکت انبار‌های عمومی و خدمات گمرکی غرب تهران تمامی مراحل انجام تشریفات گمرکی خروج موقت خودرو (کابوتاژ) را به صورت کاملاً رایگان و در خارج از ساعت اداری نیز به مراجعه‌کنندگان محترم و خادمین آن امام بزرگوار خدمات ارائه می‌نماید. ]]> مذهبی Tue, 16 Oct 2018 19:15:37 GMT http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/364619/خدمات-خروج-موقت-خودرو-زائرین-اربعین-رایگان توصیه حضرت مهدی(ع) برای به خاک مالیدن بینی شیطان http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/364613/توصیه-حضرت-مهدی-ع-خاک-مالیدن-بینی-شیطان به گزارش بلاغ،گفتار و رفتار معصومین (علیهم السلام) همانند چراغی در تاریکی است که انسان را به سوی مسیر درست و صحیح رهنمون می‌کند و بدون تردید هر کس به هر میزانی که از الگوگیری از ائمه هدی (علیهم السلام) فاصله بگیرد، به همان میزان نیز از مسیر حق و حقیقت دور شده و هر چه در الگوگیری از معصومین(علیهم السلام) بهتر و دقیق‌تر عمل کند، به همان مقدار به مسیر هدایت و حقیقت نزدیک شده است. امام مهدی علیه السلام فرمودند: با هیچ چیز مثل نماز، بینى شیطان به خاک مالیده نمى شود پس نماز را به پادار و بینى شیطان را به خاک بمال. ]]> مذهبی Tue, 16 Oct 2018 18:16:10 GMT http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/364613/توصیه-حضرت-مهدی-ع-خاک-مالیدن-بینی-شیطان