پایگاه خبری بلاغ مازندران - آخرين عناوين مذهبی :: نسخه کامل http://www.bloghnews.com/Religious Sun, 24 Sep 2017 16:50:50 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/940702_2/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری بلاغ مازندران http://www.bloghnews.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری بلاغ مازندران آزاد است. Sun, 24 Sep 2017 16:50:50 GMT مذهبی 60 تنها زن شهید کربلا که بود؟ http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/314510/تنها-زن-شهید-کربلا به گزارش بلاغ، هانیه همسر عبدالله‌بن‌عمیر‌کلبی، هفده روز بیشتر از زندگی مشترک با عبدالله‌بن‌عمیر را پشت سر نگذاشته بود که در نزدیکی ثعلبیه همراه همسرش و مادر همسرش به اباعبدالله (ع) پیوست.این نوعروس که احتمالا مسیحی بود در طول راه چنان شیفته رفتار و گفتار و منش اباعبدالله (ع) شد که در کربلا همسرش را برای یاری اباعبدالله (ع) تشویق کرد. او در بازگشت عبدالله از میدان، در حالی که انگشتان دست عبدالله قطع شده بود، گفت:عبدالله! عزیزم! میثاق را فراموش نکن؛ بنابراین گزارش، وقتی حلقه محاصره تنگ شد و دست راست عبدالله قطع گردید.هانیه عمودی از خیمه برداشت و به رزمگاه شتافت و درست لحظه‌ای به بالین همسرش رسید که پایش نیز قطع شده بود. هانیه خون از صورت همسر گرفت. پیشانی مردانه‌اش را بوسید. به او آفرین گفت و سپس گفت:پدر و مادرم فدایت باد که از پاکان و ذریّه پیامبر دفاع کردی. بهشت بر تو گوارا باد! از خدا بخواه مرا نیز با تو هم‌سفر کند.عمر‌سعد که نگران تأثیرگذاری این صحنه بر سپاهش بود. به شمر اشاره کرد و شمر غلامش رستم را فرستاد تا با ضربه عمودی به این صحنه خاتمه دهد. عمود فرود آمد و جویباری از خون بر صورت هانیه نشست. لحظه‌ای بعد هانیه، عروس گلگون کربلا بر سینه همسرش افتاد و دو گل ارغوانی با هم به بهشت وصل محبوب پیوستند.گفتنی است هانیه تنها زن شهید کربلا است. او هنگام شهادت حدود ۱۸ تا ۲۰ ساله بود.منابع:۱. تاریخ طبری۲. مقتل خوارزمی۳. تاریخ کامل۴. بحارالانوار۵. انصارالحسین (ع)۶. ابصارالعین۷. آینه در کربلاست (محمدرضا سنگری)  ]]> مذهبی Sun, 24 Sep 2017 13:14:57 GMT http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/314510/تنها-زن-شهید-کربلا چرا قبر امام حسین(ع) شش گوشه دارد؟ http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/314572/چرا-قبر-امام-حسین-ع-شش-گوشه به گزارش بلاغ، در میان اقوال مورخان درباره چگونگی دفن حضرت سید الشهداء ـ علیه السّلام ـ و یاران باوفای آن حضرت اندک تفاوتی، دیده می‌شود؛ جهت روشن شدن موضوع به تشریح بعضی از آنها می‌پردازیم:الف. مرحوم مفید پس از ذکر اسامی هفده نفر از شهیدان بنی‌هاشم که همگی از برادران و برادرزادگان و عموزادگان امام حسین ـ علیه السّلام ـ بودند، می‌فرماید: آنان پایین پای آن حضرت در یک قبر (گودی بزرگ) دفن شدند و هیچ اثری از قبر آنان نیست و فقط زائران با اشاره به زمین در طرف پای امام ـ علیه السّلام ـ آنان را زیارت می‌کنند و علی بن الحسین ـ علیهم السّلام ـ (علی اکبر) از جملة آنان است، برخی گفته‌اند: محل دفن علی اکبر نسبت به قبر امام حسین ـ علیه السّلام ـ نزدیک‌ترین محل است.[1] ب. و نیز می‌گوید: ‌پس از بازگشت عمر بن سعد از کربلا، جماعتی از بنی‌اسد که در غاضریه سکونت داشتند، آمده و بر پیکر امام حسین ـ علیه السّلام ـ و یارانش نماز گذاردند و آن حضرت را همان جایی که الآن قبر اوست دفن کردند و علی ابن الحسین (علی اکبر) ـ علیه السّلام ـ را در پایین پای پدر به خاک سپردند، سپس برای دیگر شهیدان از اهل بیت و اصحاب، حفیره‌ای کندند و همة آنان را در آن حفیره به صورت دسته جمعی دفن کردند و عباس بن علی ـ علیه السّلام ـ را در راه غاضریّه، در همان محلی که به شهادت رسید و اکنون قبر اوست به خاک سپردند.[2] ج. در بعضی از روایات آمده است: امام سجاد ـ علیه السّلام ـ (با قدرت امامت و ولایت) به کربلا آمد و بنی‌اسد را سرگردان یافت، چون که میان سرها و بدن‌ها جدایی افتاده بود و آنها راهی برای شناخت نداشتند، امام زین العابدین ـ علیه السّلام ـ از تصمیم خود برای دفن شهیدان خبر داد، آن گاه به جانب جسم پدر رفت، با وی معانقه کرد و با صدای بلند گریست، سپس به سویی رفت و با کنار زدن مقداری کمی خاک قبری آماده ظاهر شد، به تنهایی پدر را در قبر گذاشت و فرمود: با من کسی هست که مرا کمک کند و بعد از هموار کردن قبر، روی آن نوشت: «هذا قبر الحسین بن علی بن ابی طالب الّذی قتلوه عطشاناً غریباً»؛ این قبر حسین بن علی بن ابی طالب است، آن حسینی که او را با لب تشنه و غریبانه کشتند. پس از فراغت از دفن پدر به سراغ عمویش عباس ـ علیه السّلام ـ رفت و آن بزرگوار را نیز به تنهایی به خاک سپرد. سپس به بنی‌اسد دستور داد تا دو حفره آماده کنند، در یکی از آنها بنی‌هاشم و در دیگری سایر شهیدان را به خاک سپردند، نزدیک‌ترین شهیدان به امام حسین ـ علیه السّلام ـ فرزندش علی اکبر ـ علیه السّلام ـ است؛[3] امام صادق ـ علیه السّلام ـ در اینباره به عبدالله بن حمّاد بصری فرموده است: امام حسین ـ علیه السّلام ـ را غریبانه کشتند، بر او می‌گرید کسی که او را زیارت کند غمگین می‌شود و کسی که نمی‌تواند او را زیارت کند دلش می‌سوزد برای کسی که قبر پسرش را در پایین پایش مشاهده کند.[4] گر چه بعضی از مطالب در کیفیت به خاک سپاری امام حسین ـ علیه السّلام ـ و این که چه کسی امام حسین ـ علیه السّلام ـ را دفن کرده، در این نقل‌ها متفاوت است، ولی از مجموع آنها یک نکته قابل استفاده است که به عنوادن نتیجه ارائه می‌گردد و آن این که: قبر علی اکبر ـ علیه السّلام ـ در پایین پای امام حسین ـ علیه السّلام ـ قرار دارد. نتیجه: بنابراین می‌توان ادعا کرد که ضریح کوچکی که بر ضریح حضرت سیدالشهدا ـ علیه السّلام ـ متصل است و در طرف پایین پای آن حضرت قرار دارد و از مجموع دو ضریح یک ضریح شش گوشه درست شده به احترام علی اکبر ـ علیه السّلام ـ و به نام آن حضرت است. عبدالرّزاق حسنی ضریح امام حسین ـ علیه السّلام ـ را چنین توصیف کرده است: «ضریح امام حسین ـ علیه السّلام ـ عبارت است از: یک بلندی (صندوق مانند) چوبی که به عاج زینت شده و روی آن دو مشبک[5] قرار دارد،‌ مشبک داخلی از فولاد گران قیمت و مشبک خارجی از نقرة‌ روشن سفید است... به مشبک خارجی مشبک دیگری بدون این که مانعی بین آن دو باشد، متصل است و فقط از هر طرف به اندازة ‌یک متر کوتاه‌تر از مشبک خارجی متعلق به امام حسین ـ علیه السّلام ـ است و زیر آن مشبّک قبر علی بن الحسین ـ علیهم السّلام ـ است که همراه پدر در یک روز شهید شده و در کنار پدر دفن گردیده است.[6] معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر: 1. الارشاد، شیخ مفید. 2. مقتل الحسین، عبدالرزاق موسوی مقدم. 3. موجز تاریخ البلدان العرافیه، عبدالرزاق حسنی. پی نوشت: [1] . مفید، الارشاد، سلسلة مؤلفات شیخ مفید، دار المفید للطباعة و النصر و التوزیع، ج11، صص 125 ـ 126، جزء 2. [2] . مفید، همان، ص 114؛ خلیلی، ‌جعفر، موسوعة العتبات المقدسه قم-کربلا، بیروت، منشورات مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، چاپ دوم، 1407 ق، ص 73، جزء8. [3] . عبدالرزاق الموسوی، المقرم، مقتل الحسین ـ علیه السّلام ـ ، تهران، قسم الدراسات الاسلامیه، مؤسسه البعثة، ص320 ـ 321. [4] . قمی، جعفر بن محمد، ابن قولویه، کامل الزیارات، مؤسسه نشر الفقاهه، چاپ اول، 1417 ق، صص 537 ـ 538، المقرم، همان، ص321. [5] . هر چیز سوراخ، سوراخ پنجره مانند را مشبک ‌گویند. [6] . خلیلی، جعفر، موسوعة العتبات المقدسه، قسم کربلا، جزء 8، بیروت، منشورات مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ص 182، به نقل از حسنی، عبدالرزاق، موجز تاریخ البلدان العراقیّه. ]]> مذهبی Sun, 24 Sep 2017 13:12:44 GMT http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/314572/چرا-قبر-امام-حسین-ع-شش-گوشه آیا قاضی شریح به قتل امام حسین (ع) فتوا داد؟ http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/314571/آیا-قاضی-شریح-قتل-امام-حسین-ع-فتوا به گزارش بلاغ، یکی از مهم‌ترین ابهامات راجع به نقش شریح در جریان نهضت کربلا این است که آیا فتوای شریح مبنی بر وجوب جهاد با امام حسین علیه‌السلام واقعیت داشته است یا خیر؟ مبنای این تردید، مربوط به ضرب المثلی در زبان فارسی است که علامه دهخدا به آن اشاره دارد و در میان مردم به خصوص شیعیان شایع است.[۱] البته خود دهخدا نیز تأکید کرده است که این خبر سند ندارد.بنا بر تحقیق و جستجویی که در کتاب‌های حدیثی و تاریخی اولیه و قابل استناد شده است،‌ چنین چیزی یافت نشده است و فقط مترجم کتاب الفین علامه حلی نیز به فتوای شریح اشاره کرده است.[۲] اما باید توجه کرد که این مطلب در خود الفین نیست بلکه در تعلیقات کتاب آمده که مترجم آن را اضافه نموده است لذا نباید تصور شود که این نظر علامه حلی بوده است. فتوایی که از شریح قاضی نقل می‌شود که بر اساس آن، او حکم به قتل امام حسین (ع) داده است و با چنین عبارتی به او منتسب می‌شود:«إنّ حسین بن علیّ بن ابی طالب لقد شقّ عصا المسلمین و خالف امیر المؤمنین و خرج عن الدّین ثبت و حقّق عندی قضیت و حکمت بدفعه و قتله حفظا لشریعه سیّد المرسلین. حسین ستون مورد اعتماد مسلمانان را به دو نیم کرده و با امیرالمؤمنین، یزید بن معاویه، به مخالفت پرداخته است. برای من، خروج او از اسلام محرز شده و حکم من جنگ با اوست و قتل او برای حفظ شریعت اسلام، واجب است.» اگر چنین خبری صحت داشته باشد، می‌توان گفت که یکی از عوامل اصلی و بسیار مهم در بسیج مردم کوفه و شام علیه امام حسین (ع)، صدور چنین فتوایی از شخصی فقیه، مجتهد، مفسر، ملا و قاضی خلفای راشدین بوده است. برخی از تاریخ‌دانان در تحلیل خود بیان می کنند که با اینکه در منابع قدیمی چنین خبری مشاهده نمی‌گردد اما شواهدی مبنی بر تصدیق و تأیید آن موجود است که عبارتنداز: ۱. سازگاری شریح با تمامی اندیشه‌های خلفای معاصر خود ۲. تمایل و گرایش سریع به قدرت برتر (عبیدالله) و سهیم شدن در برنامه‌های او در مخالفت با طرفداران آل علی (ع) ۳. ضعف نفس و محتاط و ترسو بودن و حساب بردن از عبیدالله، که ابن سعد هم در کتاب خود به آن اشاره می‌کند. اما با توجه با اسناد تاریخی نمی توان خیلی به این تحلیل تکیه کرد و ازلحاظ تاریخی این مساله اثبات پذیر نیست و نمی توان سیر تحولات تاریخی دیگر را برمبنای این گزارش تاریخ بررسی کرد و آن را علت بسیج مردم کوفه دانست. پی نوشت: [1] علی اکبر دهخدا، لغتنامه (چاپ اول: تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1373) ج26، ص349. [2] ترجمه الفین، ص1003،علامه حلی، حسن بن یوسف، مترجم: وجدانی، جعفر، تهران، سعدی و محمودی، بی‌تا ]]> مذهبی Sun, 24 Sep 2017 13:12:12 GMT http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/314571/آیا-قاضی-شریح-قتل-امام-حسین-ع-فتوا روایتی معتبر از شهادت فرزندان امام حسن(ع) در کربلا http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/314563/روایتی-معتبر-شهادت-فرزندان-امام-حسن-ع-کربلا به گزارش بلاغ، پس از آن، عبدالله بن حسن بن علی به میدان رفت و گفت: اگر مرا نمی شناسید، من فرزند حسن هستم. کسی که نوه ی پیامبر برگزیده ی امین بود. این حسین است، مانند اسیری گروگان، در بین مردمانی که امیدوارم آب گوارا ننوشند.و جنگید تا به شهادت رسید. قاتل او، هانی بن شبیب حضرمی بود. سپس برادرش قاسم بن حسن که به سن بلوغ نرسیده بود، آماده ی رفتن شد. امام حسین علیه السلام او را دید، در آغوشش کشید و هر دو به گریه افتادند. این نوجوان اجازه ی جنگیدن می خواست و عمویش حسین علیه السلام اجازه نمی داد. او یک سره دست و پای آن حضرت را می بوسید و اجازه می خواست تا امام حسین راضی شد و او به میدان رفت و در حالی که اشک بر گونه هایش جاری بود و تنها پیراهن و شلوار و نعلین پوشیده بود و مثل ماه می درخشید، گفت: من قاسم هستم از نسل علی، به خدا قسم که ما به پیامبر بسی نزدیک تریم از شمر ذی الجوشن یا آن زنازاده [ ابن زیاد]. طبری از قول حمید بن مسلم نقل می کند که نوجوانی که چهره اش مثل پاره ی ماه بود، شمشیر به دست با پیراهن و شلوار و نعلین که بند یکی از آنها پاره شده بود و فراموش نمی کنم که لنگه ی چپ بود، به میدان آمد. عمروبن سعدبن نفیلی، به من گفت: به خدا قسم به او حمله می کنم. گفتم: «سبحان الله! برای چه؟ همین ها که محاصره اش کرده اند برای کشتن او کفایت می کنند.» گفت: «به خدا قسم به او حمله می کنم.» و به او حمله کرد و کمی بعد با شمشیر بر فرق سرش زد و آن نوجوان به روی افتاد و گفت: «عموجان!» و حسین چون باز شکاری به بالین اش آمد و چون شیری خشمگین با شمشیر به عمروبن سعد حمله ور شد و او با ساعد دفاع کرد و شمشیر حسین علیه السلام دستش را از آرنج جدا ساخت و او ناله ای کرد که همه ی سپاه شنیدند. گروهی از سواران اهل کوفه برای نجات عمرو از دست حسین حمله بردند و به طور غیرعمدی به زیرش گرفتند و برجسمش تاختند تا هلاک شد. گرد و غبار فرونشست و من دیدم حسین بر سر آن نوجوان ایستاده است. او دست و پا می زند و حسین می گوید: «نفرین بر مردمی که تو را کشتند. کسی که در روز قیامت درباره ی تو با آنها مخاصمه می کند، جدت رسول الله است.» سپس گفت: «به خدا قسم، برای عمویت خیلی سخت است که او را با فریاد بخوانی و یاری ات نکند؛ یا به یاری ات بشتابد، ولی برایت فایده ای نداشته باشد؛ فریادی که به قسم دشمنانش زیاد و یاورانش اندکند.» سپس او را از زمین برداشت. گویا می بینم که دو پای آن نوجوان بر زمین کشیده می شد و حسین سینه بر سینه اش نهاده بود. من با خود گفتم: با او چه می کند؟ که دیدم به خیمه گاهش برد و در کنار پسرش علی بن الحسین و دیگر شهیدان اهل بیت جایش داد. سپس نام آن نوجوان را پرسیدم. گفتند: «او قاسم بن حسن بن علی بن ابیطالب بود.» آنچه خواندید بخشی از کتاب مقتل الامام الحسین (علیه السلام) بود که با استناد از کتاب معالم المدرستین اثر جاودان مرحوم علامه سید مرتضی عسکری است. این کتاب را انتشارات مطیع منتشر کرده است. ]]> مذهبی Sun, 24 Sep 2017 12:38:47 GMT http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/314563/روایتی-معتبر-شهادت-فرزندان-امام-حسن-ع-کربلا آیا پرداختن به سیمای ظاهری اهل‌بیت خاصیتی دارد؟ http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/314562/آیا-پرداختن-سیمای-ظاهری-اهل-بیت-خاصیتی به گزارش بلاغ، مرور تاریخ اسلام، فرآورده‌های جذابی خواهد داشت. یکی از این فرآورده‌ها، نوع مواجهه مردم با امامان معصوم(ع) است. اشکالها و ایرادهایی که به معصومان می‌گرفتند، بسیار درس‌آموز و عبرت‌انگیز است. گوناگونی ابتلائات و امتحانات مردم را می‌توان یافت که گاهی به ترکیب خَلقی و جسمی امامان انتقاد می‌کردند و طرفه اینکه گاهی به‌خاطر همین، باورمندی خود را از دست می‌دادند.حال، اگر غرض از پرداختن به سیمای ظاهری اهل‌بیت این است که وصف خط و خال کنیم و از چشم و گوش معصوم بگوییم، این پرداختن نه‌تنها اولویت ندارد بلکه خاصیتی هم بر آن مترتّب نیست. رنگ چشم و اندازه قد معصومان چه دخالتی در بهره‌وری از عصمت و هدایت ایشان دارد؟ ولی مسئله دیگری در میان است  که حاوی معرفت است و آن، امتحان بندگان به ظاهرِ اولیای خداست. نکته بسیار مهم و دقیقی که امیرالمؤمنین(ع) چند بار در نهج البلاغه به آن اشاره می‌فرمایند این است که خدای متعال، اولیای خودش را در سیمایی قرار می‌دهد که باور مقامات بلند معنوی ایشان کار ساده‌ای نباشد. اساساً باورناپذیر بودن ظاهریِ معصومان، یکی از امتحانات پیچیده الهی است. امیرالمؤمنین(ع) در خطبه قاصعه نهج البلاغه (خطبه 192)، اول از امتحان ابلیس با ظاهر حضرت آدم(ع) سخن می‌رانند: اگر خدا می‌خواست می‏‌توانست آدم را از نوری بیافریند که روشنایی‌‏اش دیده‏‌ها را برباید و زیبایی و جمالش عقول را مبهوت کند و عطرش شامّه‏‌ها را مسخر سازد و اگر چنین می‌کرد گردنها در برابر آدم خاضع می‌‏شد و آزمایش برای فرشتگان بسیار آسان بود؛ ولی خداوند سبحان خلق خود را با اموری می‌‏آزماید که از فلسفه آن آگاهی ندارند تا (مطیعان از عاصیان) ممتاز گردند و تکبّر را از آنان بزداید و آنها را از کبر و غرور دور سازد. حضرت ، در ادامه از ظاهر فریبنده موسی و هارون (علیهما السلام) می‌گویند که این ظاهر، راه پذیرش ادعای آنان را بسیار سخت می‌کرد: موسی‌بن عمران با برادرش هارون بر فرعون وارد شدند در حالی که پیراهنهای بلند پشمین به تن داشتند و در دست هرکدام عصایی (همچون عصای چوپانها) بود، (او را دعوت به‌سوی خداوند یگانه کردند و) با او شرط کردند که اگر تسلیم فرمان خدا شود عزّت و قدرتش پایدار و حکومتش برقرار خواهد بود؛ ولی فرعون گفت: آیا از این دو نفر تعجّب نمی‌کنید که بقای ملک و دوام عزّتم را تضمین می‏‌کنند در حالی که فقر و ذلّت از سر و وضعشان می‌بارد؟! (اگر راست می‌گویند) چرا دستبندهایی از طلا (از سوی خدا) به آنها داده نشده است؟ این سخن را فرعون به‌جهت بزرگ شمردن طلا و گردآوری آن و تحقیر پشم و پوشیدن آن گفت، در حالی که اگر خداوند سبحان می‏‌خواست به‌هنگام مبعوث ساختن پیامبرانش درهای گنجهای طلا و معادن زر ناب و باغهای خرّم و سرسبز را به‌روی آنها بگشاید؛ می‏‌گشود و اگر اراده می‌کرد پرندگان آسمان و وحوش زمین را همراه آنها گسیل دارد؛ می‌داشت ولی اگر این کار را می‌کرد ارزش آزمایش از میان می‏‌رفت، پاداش و جزای نیکوکاران بی‌اثر می‌‏شد و وعده‌های الهی بی‏‌فایده می‏‌گشت. مطیعان، مستحقّ اجر و پاداش امتحان ‏دهندگان نمی‏‌شدند و مؤمنان استحقاق ثواب نیکوکاران را نمی‏‌یافتند و نامها (نام مسلم، مؤمن، مخلص و...) با معانی خود همراه نمی‌گشت اما خداوند سبحان پیامبران خود را از نظر عزم و اراده، قوی و از نظر ظاهر، فقیر و تهیدست در چشم مردم قرار داد؛ ولی فقری توأم با قناعتی که قلبها و چشمها را پر از غنا می‏‌کرد، همراه ضعف ظاهری که چشمها و گوشها (ی دنیاپرستان) را آزار می‌داد (در جهات معنوی، قوی و نیرومند و در جهات مادّی، ساده و بی‏‌آلایش بودند). اگر پیامبران دارای قدرتی بودند که کسی را یارای مخالفت با آنان نبود و توانایی و عزتی داشتند که هیچ‏ گاه مغلوب نمی‏‌شدند و سلطنت و شوکتی که گردنها به‌سوی آن کشیده می‌شد و از راههای دور بار سفر به‌سوی آنان می‏‌بستند ــ اگر چنین بودند ــ پذیرش دعوت آنان برای مردم آسانتر و سرکشی در برابر آنان مشکل‌تر بود و مردم به‌جهت ترسی که بر آنها مستولی می‌شد یا علاقه و انتظاری که آنان را متمایل به پیامبران می‌‏ساخت به آنها ایمان می‌‏آوردند، در این حال نیّات و انگیزه‌ها خالص نبود (و غیرخدا در آن شرکت داشت) به همین دلیل حسنات و پاداش آنان تقسیم می‏‌شد (و اجر کمی داشتند). ولی خداوند سبحان اراده کرده است که پیروی از رسولانش، تصدیق کتابهایش، خضوع در برابر ذات پاکش، تواضع در برابر فرمانش و تسلیم در مقابل اطاعتش اموری‏ باشد که فقط به‌جهت او انجام گیرد و چیز دیگری آن را مشوب و ناخالص نکند، (و به‌یقین) هرقدر امتحان و آزمایش عظیم‏‌تر (و مشکل‌تر) باشد ثواب و پاداشش فزونتر خواهد بود. امام رضا(ع) تا 48سالگی صاحب فرزند نمی‌شدند. بسیاری به‌علت همین ناباروری تا سنین بالا، از ایشان رو برگرداندند. وقتی هم که صاحب فرزند شدند، امام محمد تقی(ع) کمترین شباهت ظاهری را با پدر داشت. این مسئله آن‌قدر بحث‌برانگیز شد که حتی بسیاری از خویشان و نزدیکان ایشان در امامت ایشان تردید کردند!(1) امام جواد(ع) در دوره‌ای به امامت رسیدند که میان غاصبان خلافت، دانشمندترین آنان (مأمون) حکومت می‌کرد. حال، مردم با امام 7ساله امتحان شدند؛ امتحانی دشوار که بسیاری از علمای شیعه نیز در آن مردود شدند.(2‏) در دوره امیرالمؤمنین(ع) نیز این‌گونه ابتلائی برای مردم رخ داد. با آنکه در سیمای ظاهری مولا هیچ عیب و نقصی نبود و با آنکه جذبه ملکوتی ایشان عقل از سر می‌ربود، عده‌ای نادان و نافهم، برخی ویژگیهای ظاهری ایشان را دستمایه شتم و طعن کرده بودند. قامت حضرت امیر(ع)، از قد متوسط مردم کمی کوتاه‌تر بود: هوَ إِلَی الْقَصْرِ أَقْرَبُ(3). در روانشناسی مدیریت اثبات شده که وقتی مدیر از کارمندان خود قامت کوتاه‌تری داشته باشد، کارمندان او دشوارتر از او فرمان می‌برند گویی اینکه وقتی کارمند در برابر مدیر خود می‌ایستد و خود را یک سر و گردن بالاتر از او می‌بیند، ناخودآگاه حس برتر بودن می‌یابد. وانگهی مسائل بی‌اهمیت و کودکانه‌ای مانند این، در رفتار تهی‌مغزان اثر سوء می‌گذاشت و باور ولایت علی(ع) را برای آنان مشکل می‌کرد. گاهی امیرالمؤمنین(ع) این ناباوریها را در سخنرانیهای خود انعکاس می‌دادند. یک بار که درباره مقامات اخروی خود سخن می‌گفتند، دستان خود را گشودند و با عبارتی کنایه‌آمیز فرمودند: «واللَّهِ لَأَذُودَنَّ بِیَدَیَّ هَاتَیْنِ الْقَصِیرَتَیْنِ عَنْ حَوْضِ رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) أَعْدَاءَنَا، وَ لَأُورِدَنَّهُ أَحِبَّاءَنَا.» (به‌خدا قسم کنار حوضِ رسول الله با همین دو دست کوتاه خود دشمنانمان را از حوض دور خواهم کرد و دوستانمان را بر آن وارد خواهم کرد).(4) گاهی سفیهان و بی‌خردان، برآمدگی شکم مبارک حضرت را به‌سخریه می‌گرفتند و با زننده‌ترین عبارات به ایشان طعنه می‌زدند: «حدّثنی أبوسعید بیّاع الکرابیس أنّ علیّا کان یأتی السّوق فی الأیّام فیسلّم علیهم فإذا رأوه قالوا: بوذا شکنب آمذ؛ قیل له: انّهم یقولون: انّک ضخم البطن فقال: انّ أعلاه علم و أسفله طعام.» (ابوسعید کرباس‌فروش می‌گوید: علی(ع) چند روز یک بار به بازار می‌آمد و به بازاریان سلام می‌داد. عده‌ای با دیدن او عبارت زشتی می‌گفتند. به امیرمؤمنان عرض شد: "می‌گویند شما شکم ستبری دارید."، حضرت فرمودند: بالای آن علم است و پایین آن طعام).(5)  آنان که از درک مقامات بلند معنوی حضرت امیر(ع) عاجز بودند، درگیر لاطائلاتی این‌چنین بودند، تا جایی که گاهی از سر تمسخر و گاهی از سر سؤال، ویژگیهای ظاهری علی(ع) را به او گوشزد می‌کردند: «حضرت جعفربن محمّد(ع) فرمودند: مردی از امیرالمؤمنین(ع) سؤال کرد و گفت: از سه چیز که در شما هست می‌پرسم: الف) سؤال می‌کنم از کوچک بودن خلقت و جثّه شما. ب) سؤال می‏‌کنم از بزرگی شکم شما. ج) سؤال می‌کنم از ریخته شدن موی جلوی سر شما. امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: خداوند تبارک و تعالی نه مرا بلند آفرید و نه کوتاه بلکه معتدل و میانه‌بالا خلق کرد؛ لذا در جنگها وقتی به افراد کوتاه ضربت می‏‌زنم آنها را دو قد می‌کنم (یعنی از فرق دو نیمه می‌شوند) و به افراد طویل که ضربت می‏‌زنم آنها را از کمر دو نیمه می‏‌نمایم و امّا بزرگی شکمم، به‌خاطر آن است که رسول خدا(ص) بابی از ابواب علم به من‏ تعلیم فرمود که از آن هزار باب منفتح می‌شود و این ابواب در شکم من جمع شده، از این رو سبب شده که شکمم فراخ و بزرگ شود اما بی‌مویی جلوی سرم از این رو است که همواره کلاه‌خود بر سر دارم و با قهرمانان در پیکارم».(6) علل الشرائع، ج‏1، ص159؛ باب علة الصلع فی رأس أمیرالمؤمنین(ع) و العلة التی من أجلها سمی الأنزع البطین؛ ترجمه از آیت الله ذهنی تهرانی.‏ الخصال، ج‏1، ص189 ؛ ثلاث کن فی أمیرالمؤمنین‏؛ ترجمه آیت الله فهری زنجانی پی‌نوشت: 1) ر.ک. به إعلام الوری بأعلام الهدی (ط ــ القدیمة، ص345) 2) ر.ک. به الکافی (ط ــ الإسلامیة)، ج‏1، ص320؛ بَابُ الْإِشَارَةِ وَ النَّصِّ عَلَی أَبِی‌جَعْفَرٍ الثَّانِی(ع) 3) کشف الغمة فی معرفة الأئمة (ط ــ القدیمة)، ج‏1، ص75 4) الأمالی (للطوسی)، النص، ص 172/ فضائل أمیرالمؤمنین علیه السلام، ص99/ إعلام الوری بأعلام الهدی (ط ــ القدیمة)، النص، ص188/ کشف الغمة فی معرفة الأئمة (ط ــ القدیمة)، ج‏1، ص389/ بحار الأنوار (ط ــ بیروت)، ج‏8، ص20/ بحار الأنوار (ط ــ بیروت)، ج‏39، ص212 5) الغارات (ط ــ الحدیثة)، ج‏2، ص715 6) علل الشرائع، ج‏1، ص159/ باب علة الصلع فی رأس أمیرالمؤمنین(ع) و العلة التی من أجلها سمی الأنزع البطین؛ ترجمه از آیت الله ذهنی تهرانی.‏ الخصال، ج‏1، ص189/ ثلاث کن فی أمیرالمؤمنین‏؛ ترجمه آیت الله فهری زنجانی.  ]]> مذهبی Sun, 24 Sep 2017 12:38:00 GMT http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/314562/آیا-پرداختن-سیمای-ظاهری-اهل-بیت-خاصیتی سرگذشت حضرت رقیه (ع) در کربلا http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/314559/سرگذشت-حضرت-رقیه-ع-کربلا به گزارش بلاغ، با ملاحظه کتب و اقوال گوناگون، مجموع فرزندانی که به امام حسین علیه‌السلام نسبت داده شده است هشت دختر و سیزده پسر است.هشت دختر آن حضرت: فاطمه کبری و فاطمه صغری و زبیده و زینب و سکینه و آن دختر که در خرابه وفات کرد (که بعضی نامش را زبیده و بعضی رقیه گفته‌اند) و ام‌کلثوم و صفیه می‌باشند.و سیزده پسر وی: علی‌اکبر، علی اوسط، علی‌اصغر، محمد، جعفر، قاسم، عبدالله، محسن، ابراهیم، حمزه، عمر، زید و عمران‌بن‌الحسین (ع) می‌باشند. حضرت رقیه (ع) در عاشورا در بعضی روایات آمده است: حضرت سکینه سلام الله علیها در روز عاشورا به خواهر سه‌ساله‌ای (که به‌احتمال قوی همان حضرت رقیه (ع) باشد) گفت: «بیا دامن پدر را بگیریم و نگذاریم برود کشته بشود.»امام حسین (ع) با شنیدن این سخن بسیار اشک ریخت و آنگاه رقیه (ع) صدا زد: «بابا! مانعت نمی‌­شوم. صبر کن تا تو را ببینم.» امام حسین (ع) او را در آغوش گرفت و لب‌های خشکیده‌اش را بوسید. در این هنگام آن نازدانه ندا در داد که: العطش العطش، فان الظما قد احرقنی بابا بسیار تشنه ام، شدت تشنگی جگرم را آتش زده است. امام حسین (ع) به او فرمود: «کنار خیمه بنشین تا برای تو آب بیاورم». آنگاه امام حسین (ع) برخاست تا به سوی میدان برود، باز هم رقیه دامن پدر را گرفت و با گریه گفت: یا ابه این تمضی عنا؟ بابا جان کجا می‌روی؟ چرا از ما بریده‌ای؟ امام (ع) یک بار دیگر او را در آغوش گرفت و آرام کرد و سپس با دلی پرخون از او جدا شد.[۱] آخرین دیدار امام حسین (ع) با حضرت رقیه (س) وداع امام حسین (ع) در روز عاشورا با اهل‌بیت (ع) صحنه‌ای بسیار جان‌سوز بود، ولی آخرین صحنۀ دل‌خراش و جگرسوز، وداع ایشان با دختری سه‌ساله بود که در ذیل می‌خوانید: هلال بن نافع که از سربازان دشمن بود، می‌گوید: من پیشاپیش صف ایستاده بودم. دیدم امام حسین (ع) پس از وداع با اهل‌بیت خود، به سوی میدان می‌آید. در این هنگام ناگاه چشمم به دخترکی افتاد که از خیمه بیرون آمد و با گام‌های لرزان، دوان دوان به دنبال امام حسین (ع) شتافت و خود را به آن حضرت رسانید. آنگاه دامن آن حضرت را گرفت و صدا زد: یا ابه! انظر الی فانی عطشان. بابا جان، به من بنگر، من تشنه ام. شنیدن این سخن کوتاه ولی جگرسوز از زبان کودکی تشنه‌کام، مثل آن بود که بر زخمهای دل داغدار امام حسین (ع) نمک پاشیده باشند. سخن او آن‌چنان امام حسین (ع) را منقلب ساخت که بی‌اختیار اشک از دیدگانش جاری شد. با چشمی اشک‌بار به آن دختر فرمود: الله یسقیک فانه وکیلی. دخترم، می‌دانم تشنه هستی خدا ترا سیراب می‌کند، زیرا او وکیل و پناهگاه من است. هلال می‌گوید: پرسیدم «این دخترک که بود و چه نسبتی با امام حسین (ع) داشت؟» به من پاسخ دادند: او رقیه (ع) دختر سه‌سالۀ امام حسین (ع) است[۲] به یاد لب تشنه پدر آب نخورد! عصر عاشورا که دشمنان برای غارت به خیمه‌ها ریختند، در درون خیمه‌ها مجموعا ۲۳ کودک از اهل‌بیت را یافتند.به عمر سعد گزارش دادند که این ۲۳ کودک، بر اثر تشنگی در خطر مرگ هستند. عمر سعد به آن‌ها اجازه داد به آن‌ها آب بدهند. وقتی که نوبت به حضرت رقیه (ع) رسید آن حضرت ظرف آب را گرفت و دوان دوان به سوی قتلگاه حرکت کرد. یکی از سپاهیان دشمن پرسید: کجا می‌روی؟ حضرت رقیه (ع) فرمود: «بابایم تشنه بود. می‌خواهم او را پیدا کنم و برایش آب ببرم.» او گفت: آب را خودت بخور. پدرت را با لب تشنه شهید کردند!حضرت رقیه (ع) در حالی که گریه می‌کرد، فرمود: «پس من هم آب نمی‌آشامم.»[۳] نیز در کتاب مفاتیح الغیب ابن جوزی آمده است که صالح بن عبدالله می‌گوید: موقعی که خیمه‌ها را آتش زدند و اهل‌بیت رو به فرار نهادند، دختری کوچک به نظرم آمد که گوشۀ جامه‌اش آتش گرفته، سراسیمه می‌­گریست و به اطراف می‌دوید و اشک می‌ریخت. مرا به حالت او رحم آمد. به نزد او تاختم تا آتش جامه‌اش را فرونشانم. همین که صدای سم اسب من را شنید اضطرابش بیشتر شد. گفتم: ای دختر قصد آزارت ندارم. به‌ناچار با ترس ایستاد. از اسب پیاده شدم و آتش جامه‌اش را خاموش نمودم و او را دلداری دادم. یک‌مرتبه فرمود: ای مرد، لب‌هایم از شدت عطش کبود شده، یک جرعه آب به من بده. از شنیدن کلام رقتی تمام به من دست داده ظرفی پر از آب به او دادم. آب را گرفت و آهی کشید و آهسته رو به راه نهاد. پرسیدم: عزم کجا داری؟ فرمود: خواهر کوچک‌تری دارم که از من تشنه‌تر است. گفتم: مترس، زمان منع آب گذشت، شما بنوشید. گفت: ای مرد، سؤالی دارم، بابایم حسین (ع) تشنه بود، آیا آبش دادند یا نه؟! گفتم: ای دختر نه و الله تا دم آخر می‌فرمود: (اسقونی شربه من الما) می‌فرمود: یک شربت آب به من بدهید، ولی کسی او را آبش نداد بلکه جوابش را هم ندادند. وقتی که آن دختر این سخن را از من شنید، آب را نیاشامید و بعضی از بزرگان می‌گویند اسم او حضرت رقیه خاتون (ع) بوده است.[۴] کنار سجاده، چشم به راه پدر بود! از کتاب سرور المومنین نقل شده است: حضرت رقیه (ع) هربار هنگام نماز، سجاده پدر را پهن می‌کرد و آن حضرت بر روی آن نماز می‌خواند. ظهر عاشورا نیز، طبق عادت، سجاده پدر را پهن کرد و به انتظار نشست. ولی بعد از مدتی، ناگهان دید شمر وارد خیمه شد. رقیه (ع) به او گفت: آیا پدرم را ندیدی؟ شمر بعد از آنکه آن کودک را در کنار سجاده، چشم به راه پدر دید، به غلام خود گفت: این دختر را بزن! غلام به این دستور عمل نکرد. شمر خود پیش آمد و چنان سیلی به‌صورت آن نازدانه زد که عرش خداوند به لرزه درآمد.[۵] کنار پیکر خونین پدر، در شب شام غریبان در کتاب مبکی العیون آمده است: در شب شام غریبان، حضرت زینب (ع) در زیر خیمه نیم‌سوخته، اندکی خوابید. در عالم خواب مادرش حضرت فاطمه زهرا (ع) را دید. عرض کرد: مادرجان آیا از حال ما خبر داری؟!حضرت فاطمۀ زهرا (ع) فرمود: تاب شنیدن ندارم. حضرت زینب (ع) عرض کرد: پس شکوهم را به چه کسی بگویم؟ حضرت فاطمۀ زهرا (ع) فرمود: «من خود هنگامی که سر از بدن فرزندم حسین (ع) جدا می‌کردند، حاضر بودم. اکنون برخیز و رقیه (ع) را پیدا کن».حضرت زینب (ع) برخاست. هر چه صدا زد، حضرت رقیه (ع) را نیافت. با خواهرش ام‌کلثوم (ع) در حالی که گریه می‌کردند و ناله سر می‌دادند، از خیمه بیرون آمدند و به جستجو پرداختند تا اینکه نزدیک قتلگاه صدای او را شنیدند. آمدند کنار بدن‌های پاره‌پاره، دیدند رقیه (ع) خود را روی پیکر مطهر پدر افکنده و در حالی که دست‌هایش را به سینۀ پدر چسبانیده است درد و دل می‌کند. حضرت زینب (ع) او را نوازش داد. در این وقت سکینه (ع) نیز آمد و با هم به خیمه بازگشتند. در مسیر راه، سکینه (ع) از رقیه (ع) پرسید: چگونه پیکر پدر را جستی؟ او پاسخ داد: «آن‌قدر پدر پدر کردم که ناگاه صدای پدرم را شنیدم که فرمود: بیا اینجا، من در اینجا هستم.»[۶] پی نوشت: [1] وقایع عاشورا سید محمدتقی مقدم ص 455 و حضرت رقیه (ع)تألیف شیخ علی فلسفی ص 550. [2] سرگذشت جان‌سوز حضرت رقیه (ع)ص 22 به نقل از وقایع و الحوادث محمدباقر ملبوبی، ج 3، ص 192. [3] سرگذشت جان‌سوز حضرت رقیه (ع)ص 29 به نقل از ثمرات الحیاه ج 2، ص 38 [4] حضرت رقیه -سلام‌الله علیها-، شیخ علی فلسفی ص 13. [5] سرگذشت جان‌سوز حضرت رقیه (ع)ص 26 به نقل از حضرت رقیه (ع)تألیف علی فلسفی، ص 7. [6] سرگذشت جان‌سوز حضرت رقیه -سلام‌الله علیها، ص 27. ]]> مذهبی Sun, 24 Sep 2017 12:17:12 GMT http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/314559/سرگذشت-حضرت-رقیه-ع-کربلا اصول ۸ گانه قیام امام حسین (ع) از منظر آقای قرائتی http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/314546/اصول-۸-گانه-قیام-امام-حسین-ع-منظر-آقای-قرائتی به گزارش بلاغ، حجت‌الاسلام «محسن قرائتی» استاد تفسیر قرآن کریم بیش از 30 سال است به تدریس معارف قرآن و اهل‌بیت(ع) می‌پردازد و سال‌ها است که پنج‌شنبه‌ها در برنامه درس‌هایی از قرآن میهمان خانه‌های ایرانیان است.با توجه به تأکید مقام معظم رهبری مبنی بر توجه به انس عمومی با قرآن و توجه به مفاهیم الهی، خبرگزاری فارس در سال جدید گزیده‌ای از تفسیر قرآن حجت‌الاسلام قرائتی در سال‌های گذشته را در اختیار علاقه‌مندان  قرار می‌دهد.در ادامه بخشی از تفسیر قرآن حجت‌الاسلام قرائتی در برنامه درس‌هایی از قرآن با موضوع «امام حسین-1، درس‌های عاشورا» که در 11 خردادماه سال 1374 ایراد شده است، تقدیم می‌شود.- اولین اصل از قیام امام حسین(ع) مبارزه با طاغوت بود. دلیلش هم این است. امام حسین فرمود: «مَنْ رَأَى سُلْطَاناً جَائِراً»(بحارالأنوار، ج‏44، ص‏381) هرکس در مقابل پادشاهی ستمگر که حلال را حرام و حرام را حلال می‌کند و به مقدسات بی‌اعتنایی می‌کند، سکوت کند جرم بزرگی انجام داده است. - دومین اصل از قیام امام حسین(ع) احیای سنت پیغمبر(ص) است. امام فرمود: من به کربلا می‌روم تا سنت جدم پیغمبر را احیا کنم. «وَ أَسِیرَ بِسِیرَةِ جَدِّی»(المناقب، ج‏4، ص‏89) من به سیرت جدی سیر می‌کنم. من می‌خواهم راه و روش جد خود را احیا کنم. - سومین اصل از قیام امام حسین(ع) احیای امر به معروف و نهی از منکر است. ما خودمان معروف را معروف نمی‌کنیم. از مهم‌ترین امامان ما علی ابن ابیطالب است. اینکه ما می‌گوییم: حسینِ مظلوم! امام حسین(ع) صبح تا ظهر مظلوم بود. اما امیرالمومنین 25 سال مظلوم بود. امام علی(ع) فرمود: ظلم مثل تیغی در چشمان و استخوانی در گلوی من است...امام حسین(ع) فرمود: امر به معروف بکن، گرچه جانت در خطر باشد.- چهارمین اصل از قیام امام حسین(ع) دوری از ذلت است. «هیهات منا الذلة»(اللهوف، ص‏97) ... عزاداری باید طبق فرمول باشد. اگر رهبر فرمود: قمه نه! اگر شما بگویید: بله! سر از کربلا در می‌آوریم. می‌دانید کربلا چطور پیدا شد؟ در کربلا به رهبر گفتند که نمی‌خواهیم به حرف‌هایت گوش بدهیم. کسی که به رهبر گوش نداد، یزیدی می‌شود. در غدیرخم رهبر گفت: «جانشین من علی است» گفتند: نه! تا اینکه رهبری به معاویه و یزید رسید. یزیدی که آمد و ماجرای کربلا را به راه انداخت برای این بود که روز اول به حرف رهبر گوش ندادند. - پنجمین اصل از قیام امام حسین(ع) برای عدم محاصره‌ نظامی و محاصره‌ اقتصادی بود. محاصره‌ نظامی هفتاد و دو نفری بود. محاصره‌ اقتصادی این بود که برای علی اصغر آب نبود. اینها اصولی است که امام حسین(ع) برایش قیام کرد.- اصل ششم می‌گوید: خون بر شمشیر پیروز است. اصل دیگر پاسخ دادن به دعوت است. پاسخ به دعوت ارزش است. دست رد به سینه‌ کسی نزنیم. یک حاج آقایی عزاداری می‌کرد. نماز و سخنرانی و مداحی داشت و در آخر هم غذا می‌داد. یک عده از آدم‌های محله فقط در مراسم شام شرکت می‌کردند. یک روز حاج آقا ناراحت شد. آقا گفت: شما خجالت نمی‌کشید؟ برای نماز و عزاداری نمی‌آیید. اما برای شام می‌آیید. شما خجالت نمی‌کشید؟ گفتند: آقا ما دیگر نمی‌آییم و رفتند. شب امام حسین(ع) به خواب ایشان آمد و گفت: چرا مهمان‌های مرا رد کردی؟ اینها بچه‌های من هستند. اینها برای سفره‌ تو که نمی‌آیند. برای سفره‌ امام حسین می‌آیند. گفت: چشم آقا! فردا شب می‌روم و آنها را دعوت می‌کنم. فرد سر چهارراه رفت و گفت: آقایان! من شرمنده هستم. دیشب به شما جسارت کردم. خواهش می‌کنم بفرمایید. قدمتان روی چشم. گفتند: چطور دیشب ما را بیرون کردی اما امشب ما را دعوت می‌کنی؟ گفت: راستش را بخواهید امام حسین به من گفت: که اینها مهمان‌های من هستند. همه شروع به گریه کردند. همین آنها را عوض کرد.- اصل هفتم قبول دعوت است. هشتمین اصل این است که امام حسین(ع) در کربلا به ما یاد داد که دین به قدری ارزش دارد که همه چیز اگر فدا شود می‌ارزد. عصر عاشورا زینب کبری آمد و نگاهی به بدن امام حسین(ع) کرد. می‌گویند: دست خود را به زیر بدن امام حسین(ع) برد و یک مقدار بدن را تکان داد و گفت: «ربناتقبل منا هذالقلیل» خدایا این چیزی نیست. این ناچیز را از ما قبول کن. ]]> مذهبی Sun, 24 Sep 2017 11:21:03 GMT http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/314546/اصول-۸-گانه-قیام-امام-حسین-ع-منظر-آقای-قرائتی چرا گریه برای امام حسین علیه‌السلام ثواب دارد؟ http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/314493/چرا-گریه-امام-حسین-علیه-السلام-ثواب به گزارش بلاغ، به هر دلیلی ممکن است کسی نتواند اشک بریزد، به نقل از تبیان ولی راه، بسته نیست و می‌تواند با حالت حزن و اندوه، خود را در خیل عزاداران دستگاه عظیم سیّدالشهداء سهیم کند، چه بسا همین کار، مقدّمه‌ای برای توفیق اشک ریختن شود.   اجر گریه روایات فراواتی در باب فضیلت و ثواب گریه بر امام حسین (علیه السلام) وارد شده است. دلیل این همه ثواب و ارزش، چیست؟ احتمال نخست این است که بگوییم اصل گریه کردن و اشک ریختن، ارزش دارد. این احتمال، با روایتی از امام صادق (علیه السلام) رد می‌شود که فرمودند: کلُّ الْجَزَعِ وَ الْبُکاءِ مَکرُوهٌ سِوَی الْجَزَعُ وَ الْبُکاءُ عَلَی الحُسَینِ (علیه‌السّلام)؛ هر نالیدن و گریه‌ای مکروه است، مگر ناله و گریه بر حسین علیه السلام. (بحار الانوار، ج. ۴۵، ص. ۳۱۳) احتمال دیگر آنکه؛ حزن و گریه بر هر امام معصومی چنین ارزشی داشته باشد. گرچه روایاتی در این مورد به دست ما رسیده است، امّا هیچکدام به اندازه تأکید خود اهل بیت (علیهم السلام) بر گریه بر امام حسین (علیه السلام) نیست. پس باید گریه و عزاداری بر امام حسین (علیه السلام) ویژگی خاصی داشته باشد. در سطور زیر به دنبال کشف این ویژگی هستیم. کشته اشک؟ امام حسین (علیه السلام) می‌فرمایند: أنَا قَتیلُ العَبرَةِ، لا یذکرُنی مُؤمِنٌ إلَا استَعبَرَ؛ من کشته اشکم. مؤمنی از من یاد نمی‌کند، جز این که می‌گرید. (بحارالانوار، ج. ۴۴، ص. ۲۷۹) آنچه در این روایت مهم، توجّه انسان را جلب می‌کند، وجود ارتباط اشک و ایمان با یکدیگر است. اشک بر امام حسین (علیه السلام) و ایمان رابطه‌ای مستقیم دارند. یعنی ایمان، باعث می‌شود که انسان بر مصیبت‌های آن امام غریب اشک بریزد و اساساً، بحث در مورد گریه مؤمن است و إلّا گریه غیر مؤمن، فایده خاصّی ندارد! اشک بر امام حسین (علیه اسلام)؛ آب توبه  از سویی، روایات فراوانی نیز دال بر اثر این اشک در بخشش همه گناهان و ورود به بهشت و درجات بالای آخرت وجود دارد. جدا از اینکه این روایات، نشان دهنده مقام بالایی است که خداوند متعال برای امام حسین (علیه السلام) قرار داده است، باید دانست اشک بر آن حضرت به تنهایی، کافی نخواهد بود بلکه باید منجر به تقویت ایمان و اصلاح رفتار شخص، منطبق با دستورات دین اسلام باشد وگرنه، هیچ انسانی بدون تغییر در رفتار و کردار خود در بندگی خدا و عزم بر توبه، شایستگی رحمت خداوند را نخواهد داشت و اصولاً این همه از فضایل گریه بر امام حسین (علیه السلام) تن‌ها شامل کسانی خواهد شد که در مسیر بندگی خدا، مصمّم و عملگرا باشند، نه اینکه از ایمان به خدا و عمل به وظایف شرعی، تن‌ها به گریه در ماه محرّم روی بیاورند! پس، ابتدا باید تصمیم بر توبه واقعی گرفت، آنگاه با یاد مصیبتهای سیدالشهداء، وجود خود را شستشو داد. فضیلت گریه بر سیدالشهداء؛ سرعت، کیفیّت و کمیّت چنانکه بیان شد، آثار بخشش گناهان و ورود در بهشت، در کنار ایمان و اصلاح رفتار معنا دارد! امّا نکته اینجاست که بهترین قالب و محمل توبه، اشک بر مصائب امام حسین (علیه السلام) است. امام رضا (علیه السلام) فرمودند: یَا بْنَ شَبیبٍ! اِنْ بَکَیْتَ عَلَى الحُسَینِ علیه السّلام حَتّى تَصیرَ دُمُوعُکَ عَلى خَدَّیْکَ غَفَرَ اللّهُ لَکَ کُلَّ ذَنْبٍ اَذْنَبْتَهُ صَغیرا کانَ اَوْ کَبیراً قَلیلاً کانَ اَوْ کثیراً؛ اى پسر شبیب! اگر بر حسین (علیه السّلام) آن قدر گریه کنى که اشکهایت بر چهره ات جارى شود، خداوند همه گناهانت را که مرتکب شده اى مى آمرزد؛ کوچک باشد یا بزرگ، کم باشد یا زیاد. (امالى صدوق، ص. ۱۱۲) این روایت از میان انبوه روایات در این مورد، به تنهایی، در مورد سرعت، کیفیّت و کمیّت غفران الهی در وقت گریه بر امام حسین (علیه السلام) گویاست. مدرسه اشک سنگینی استثنایی مصائب امام حسین (علیه السلام) و اهل بیت گرامی شان از جهات گوناگون و البتّه درسهای فوق العاده‌ای که در حماسه جاودانه حضرت سیّد الشهداء (علیه السلام) وجود دارد همه و همه، باعث شده است که گریه بر آن حضرت، قدم نهادن در مدرسه عظیم هدایت باشد. خیمه‌ای که تباکی خالصانه در آن نیز ارزشمند و گهربار است. به هر دلیلی ممکن است کسی نتواند اشک بریزد، ولی راه، بسته نیست و می‌تواند با حالت حزن و اندوه، خود را در خیل عزاداران دستگاه عظیم سیّدالشهداء سهیم کند، چه بسا همین کار، مقدّمه‌ای برای توفیق اشک ریختن شود. چنانکه پیامبر گرامی اسلام (صلّی الله علیه و آله) می‌فرمایند: هر که می‌تواند گریه کند، پس بگرید و هر که نتواند، پس در دل خویش حزن قرار دهد و تباکی کند، همانا قلب قساوت گرفته، از خداوند دور است. (بحارالانوار، ج. ۷۴، ص. ۷۹) ]]> مذهبی Sun, 24 Sep 2017 05:57:30 GMT http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/314493/چرا-گریه-امام-حسین-علیه-السلام-ثواب حبیب‌ امام حسین(ع) در کربلا که بود؟ http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/314477/حبیب-امام-حسین-ع-کربلا به گزارش بلاغ، حبیب‌بن‌مظاهر اسدی، پیرترین و بزرگ‌ترین یار امام حسین (ع) در کربلا بعد از بنی‌هاشم است. این پیر پاک پارسای پاک‌باز، از اصحاب رسول اکرم (ص)، یاور خاص امیر مؤمنان (ع) و امام حسن مجتبی (ع) بوده است.وی از شرطةالخمیس و از حواریون مولا علی (ع)، حامل علوم علوی، از مجاهدین جنگ‌های جمل، نهروان و صفین بود. در منزلت حبیب‌بن‌مظاهر اسدی همین بس که در هنگام شهادت وی اباعبدالله‌الحسین (ع) در کنار وی فرمود:تو صاحب فضلی بودی که قرآن را در یک شب ختم می‌کردی. حبیب‌بن‌مظاهر اسدی صاحب علم بلایا و منایا نیز بود و در دیدار با میثم تمّار، شهادت و حتی نحوه شهادت وی را پیشگویی کرده بود.زمان پیوستن حبیب‌بن‌مظاهر اسدی به اباعبدالله (ع)، در کربلا و در روز ششم محرم بود. امام حسین (ع) یک پرچم را نگاه داشته بود و فرمود:آنکه باید این پرچم را در کف بفشرد، می‌رسد و این پرچم به حبیب‌بن‌مظاهر اسدی رسید.حبیب‌بن‌مظاهر اسدی در شب هشتم محرم از جانب اباعبدالله‌الحسین (ع) مأموریت یافت تا شب‌هنگام به دیدار قبیله بنی‌اسد برود و مردان قبیله را برای یاری امام حسین (ع) دعوت کند. نود تن رزمنده آماده شدند. خبر به عمرسعد رسید و او ارزق‌بن‌حرب صیداوی را با چهارهزار نفر به سرکوب بنی‌اسد فرستاد و این باعث شد تا بنی‌اسد از آنجا دور شوند.در غروب تاسوعا، حبیب‌بن‌مظاهر اسدی جزو گروه مذاکره‌کننده با دشمن بود. شب عاشورا نیز حبیب‌بن‌مظاهر اسدی یاران را برای فداکاری در روز عاشورا آماده کرد. روز عاشورا، حبیب‌بن‌مظاهر اسدی فرمانده جناح چپ سپاه اباعبدالله بود. وی در انبوه هلهله و تمسخر و جنگل شمشیر و تیر و نیزه، عاشقانه و صادقانه جنگید و صبوری ورزید. حبیب‌بن‌مظاهر اسدی در لحظه شهادت مسلم‌بن عوسجه در کنار وی بود و وصیتش را که دفاع از حریم حسینی است، شنید. چند بار دشمن را موعظه کرد تا شاید اگر در دلی سوسوی امیدی باشد، بازگردند.وقتی ابوثمامه صائدی، وقت نماز ظهر را با امام حسین (ع) در میان گذاشت و صفوف باقی‌مانده سپاه حسینی برای نماز آماده شدند، حصین‌بن‌تمیم به تمسخر گفت:نماز شما قبول نیست و حبیب‌بن‌مظاهر اسدی پاسخ داد:ای درازگوش، نماز آل‌رسول قبول نیست و نماز شما پذیرفته است! حصین تیغ کشید و حبیب‌بن‌مظاهر اسدی بی‌شرمی وی را با ضربتی پاسخ داد که بر اسبش فرود آمد و واژگون بر زمین افتاد. حبیب‌بن‌مظاهر اسدی در میدان رجز خواند و جنگید. او می‌خواند:اُقیمُ لو کُنّا لکُم اعداداً او شطرکُم و لَّیتم الاکتادایا شَرّ قومٍ حَسَباً و ادّاً و شَرَهُم قد علموا انداداًو یا اَشَدَّ معشرٍ عناداای فرومایگان و شوربختان، اگر به شماره شما یا نیمی از شما بودیم بی‌شک به صحنه نبرد پشت می‌کردید. آری شما بی‌ارادگانی هستید که به بازیچه‌تان گرفته‌اند و نردبانی شده‌اید که ستم‌پیشگان بر آن تکیه دارند. شما در نسب و ریشه و پستی و دنائت همانند هم و در عناد و دشمنی و لجاجت بی‌نظیرید.حبیب‌بن‌مظاهر اسدی می‌جنگید و می‌چرخید و ادامه می‌داد:اَنَا حبیبٌ و ابی مظّهر فارسُ هیجاءٍ و لیثُ قَسَوروفی یمینی صارمٌ مدکّر و فیکُم نارالجحیم تُسعَرأَنتُم اَعَدُّ و اکثر وَ نحنُ فی کلّ الامور اُجدروانتم عندالوفاء اَغدَر لَنَحنُ ازکی منکم و اَظهرو نحنُ او فی منکم واصبر و نحنُ اعلی حجةً واظهرحَقَاً واتقی منکم و اَعذَر الموتُ عندی عَسَلٌ وَ سکّرمن‌البقاء بینکم یا حسر اِضربکم و لا اخاف المَحذرعن الحسین ذی الفخار الاطهَر اَنصُر خیرالنّاس حینَ یُذکَرمن حبیبم و پدرم مطهّر، یکه‌تاز آوردگاه و رزمگاه شعله‌ور و فروزانم. در دستم شمشیر بران است که در میان شما آتش برپا می‌کند. شما انبوه و مجهزید، ولی ما سزاوار و شایسته‌ایم. ما از شما پاک‌تر و پاک‌نهادتریم و شما پیمان‌شکن و عهدنشناس و نیرنگ‌باز. ما بر حق‌ایم و در پیشگاه خدا معذور. مرگ در کام ما همچون شهد و شکر است. ‌ای تبهکاران، به جای ماندن و درنگ در میان شما، شمشیر می‌زنم و باک و هراسم نیست. من یاریگر حسین‌ام که پاک و سرفراز و ستوده است و بهترین و برترین کسی است که می‌توان یاد کرد.حلقه محاصره تنگ‌تر شد ناگهان مردی از بنی‌تمیم به حبیب‌بن‌مظاهر اسدی نزدیک شد، اما قبل از هر کاری شمشیر وی او را به دو نیم کرد. ناگهان برق نیزه‌ای در پهلوی حبیب‌بن‌مظاهر اسدی نشست. بدیل‌بن‌صریم آخرین ضربه را نواخت و حصین از اسب پیاده شد و سر حبیب‌بن‌مظاهر اسدی را جدا کرد. حبیب‌بن‌مظاهر اسدی در هنگام شهادت ۸۰ ساله بوده است.منابع:۱. کامل‌ابن‌اثیر۲. اعیان‌الشیعه۳. الاصابه۴. ابصرالعین۵. رجال شیخ طوسی۶. تاریخ طبری۷. انساب‌الاشراف۸. الفتوح۹. آینه در کربلاست (محمدرضا سنگری)   ]]> مذهبی Sun, 24 Sep 2017 04:31:15 GMT http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/314477/حبیب-امام-حسین-ع-کربلا حدیث روز/ سخن امام حسین(ع) درباره مرگ در راه احیاء حق http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/314466/حدیث-روز-سخن-امام-حسین-ع-درباره-مرگ-راه-احیاء-حق به گزارش بلاغ، سیدالشهدا حضرت امام حسین علیه‌السلام:جایگاه من جایگاه کسی که از مرگ بهراسد، نیست. چقدر مرگ در راه رسیدن به عزّت و احیای حق سبک و راحت است. مرگ در راه عزت، جز زندگی جاوید نیست و زندگی با ذلت جز مرگی فاقد حیات نیست. آیا مرا از مرگ می ترسانی؟ تیرت به خطا رفته است و گمانت تباه است! من کسی نیستم که از مرگ بهراسم. منش من بزرگ تر از این است و همّت من عالی تر است از آن که از ترس مرگ، به زیر بار ستم روم. و آیا بر بیش از کشتن من توانایی دارید؟ آفرین و درود به مرگ در راه خدا، اما شما قادر به نابودی عظمت من و از بین بردن عزت و شرافتم نیستید! پس در این صورت باکی از کشته شدن ندارم. متن حدیث: لَیْس َ شَأنی شأن مَن ْ یَخاف ٌ الْمَوْت ، ما اهْوَن الْمَوْت عَلَی سَبیل نِیْل ِ الْعِزّ و إحْیاء الْحَق ّ، لَیْس َ الْمَوْت فی سَبیل الْعِزّ إلاّ حَیاة ً خالِدَة ً، وَ لَیْسَت ْ الْحَیاة ُ مَع َ الذُّل ّ إلاَّ الموت الذی لاحَیاة َ مَعَه ُ، افَبالْمَوْت تُخَوِّفُنی ؟ هَیْهات ْ، طاش َ سَهْمُک َ، وَ خاب َ ظَنُّک ! لَسْت ُاَخاف ُ الْمَوْت، إن َّ نَفْسی لاکْبَرُ مِن ذلک و هِمَّتی لاَعْلی مِن ْ ان ْ احْمِل َ الضَّیْم َ خَوْفاً مِن َالْموت، و هل تَقْدِروُن علی اکثر مِن ْ قَتْلی ؟ مَرْحَباً بِالْقَتْل ِ فی سَبیل الله؛ ولکنّکم لاتقدرون عَلی هَدْم ِ مَجْدی وَ مَحْوِ عِزّی وَ شَرَفی ، فإذاً لااُبالی بالقتل. « احقاق الحق،ج11،ص301- موسوعة کلمات الامام الحسین(ع)،ص360» ]]> مذهبی Sun, 24 Sep 2017 03:30:00 GMT http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/314466/حدیث-روز-سخن-امام-حسین-ع-درباره-مرگ-راه-احیاء-حق