پایگاه خبری بلاغ مازندران - آخرين عناوين مذهبی :: نسخه کامل http://www.bloghnews.com/Religious Sat, 21 Jan 2017 17:51:08 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/950826/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری بلاغ مازندران http://www.bloghnews.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری بلاغ مازندران آزاد است. Sat, 21 Jan 2017 17:51:08 GMT مذهبی 60 چرا کسی چشم دیدنتان را ندارند؟ http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/261886/چرا-کسی-چشم-دیدنتان-ندارند به گزارش بلاغ، وقتی پایتان را به اتاق می گذارید، سکوت همه جای خانه می کند یا اینکه چشم دوست که منتظرتان بوده برق می زند و سر درددلش باز می شود؟ آدم ها وقت حرف زدن با شما خودشان را سانسور می کنند و دست به عصا حرف می زنند، یا اینکه با اشتیاق زیر و بم زندگیشان را رو می کنند و به توصیه هایتان گوش می دهند؟ نکند شما هم بی آنکه بدانید یکی از آدم های آزاردهنده ای باشید که حضورشتان در جمع، یا غایب شدن آرامش و همدلی همراه است؟ شاید خواندن این مطلب و آشنا شدن با عاداتی که گستاخ ها در رفتارهایشان نشان می دهند، بتواند تکلیفتان را با خودتان روشن کند. اگر شما هم هر روز بارها از مسیری که گستاخ ها می روند حرکت می کنید، بعید نیست که تا چند وقت دیگر، همه آدم های دور و برتان را فراری دهید.قاطع، نه گستاخآدم های قاطع می گویند: «همان طور که قبلا هم اعلام کرده بودم، برای تمام کردن این کار فقط تا آخر هفته وقت داریم و کسانی که کارشان را تمام نکنند، طبق توافق های قبلی جریمه می شوند.»آدم های گستاخ می گویند: «مگه نگفتم این کار باید تا آخر هفته تموم شه؟ تو همه چیز را شوخی می گیری و صلاحیت انجام این کارها را نداری!»می ترسید حقوقتان را نادیده بگیرند و به نظراتتان احترام نگذارند؟ احتمالا راهی که برای محافظت از حق و حقوقتان را پیش می گیرید، برخرود تهاجمی و دست پی شگرفتن است؛ اما نه! راهی که انتخاب کرده اید شما را به هدفتان نمی رساند. آنچه برای محافظت از حقوقتان نیاز دارید، برخورد قاطعانه است، نه برخورد کردن با چاشنی بی ادبی. شاید بپرسید که برخورد قاطعانه، چه تفاوتی با اخم کردن، کلفت کردن صدا و بیان سرسختانه خواسته ها دارد؟ تفاوت این دو برخورد در این است؛ آدم های قاطع تنها با جدیت از حقوق خودشان محافظت می کنند، اما آدم های بی ادب، با چنین رفتاری به حقوق دیگران حمله می کنند. درواقع گروه دوم به دنبال خلع سلاح فرد مقابل و حتی به دست آوردن امتیازهای بیشتر هستند، در حالی که گروه اول تنها بارها و بارها نظر خودشان را اعلام می کنند و برای رسیدن به خواسته شان، بدون تخریب دیگران تلاش می کنند.رک، نه گستاخآدم های رک می گویند: «من اهل پوشیدن این رنگ نیستم. معمولا رنگ های تیره تر را برای انتخاب لباس می پسندم.»آدم های گستاخ می گویند: «چه لباس زشتی پوشیدی! باعث شده سیاه و خسته به نظر بیای!»به نظرتان این دو جمله چه تفاوتی دارند؟ به نظرتان گوینده این دو، کاری جز اعلام نظرش کرده؟ پس چرا گوینده اولی را بی ادب معرفی نمی کنیم اما جمله دوم به نظرمان بی ادبانه و توهین آمیز می رسد. ماجرا از این قرار است که گوینده در جمله اول، بدون حاشیه رفتن و با صراحت، نظرش را در مورد علایق و خواسته های خودش اعلام کرده؛ اما گوینده جمله دوم، پایش را از گلیمش بیرون گذاشته و با همین صراحت در مورد فرد مقابل و علایقش نظر داده. اگر می خواهید به جمع  بی ادب ها وارد نشوید و به دیگران توهین نکنید، بهتر است با فاصله و با احتیاط بیشتری و تنها در زمانی که از شما خواسته شد در مورد چیزهایی که به آن ها مربوط است، نظر دهید.آدم های رک، خودشان را قربانی خواسته دیگران نمی کنند. آن ها به راحتی می گویند: «من این غذا را نمی خورم!»، «نه! امروز وقت ندارم با تو بیرون بیایم!»، «متاسفم، من فعلا امکان پذیرایی از مهمان را ندارم!»؛ اما آدم های گستاخ به جای بیان مواضعشان، نظرها و خواسته های دیگران را تحلیل می کنند و بی آنکه از آن ها خواسته شود، در مورد دیگران و زندگی شان نظر می دهند. آن ها چنین جملاتی را به زبان می آورند: «از بس گوشت نخوردی رنگ به رخت نمونده.»، «از خریدن این کفش های ارزون قیمت دست بردار، پاهات آسیب می بینه.» یا «وای این چه خونه ایه! چطور تو این محیط به هم ریخته زندگی می کنی؟»همدل، نه گستاخآدم های همدل می گویند: «میشه کمک کنی تا این اتاق را مرتب کنیم؟»آدم های گستاخ می گویند: «تمام روز روی مبل لم دادی در حالی که من مشغول کار بودم! وقت شه دست از تنبلی برداری و تکونی به خودت بدی!»کدام یک از ما می توانیم انکار کنیم که به کمک اطرافیانمان نیازی نداریم؟ می توانیم انکار کنیم که در خانه نیازی به همراهی همسرمان نداریم و در محیط کار هم از همراهی هسرمان نداریم و در محیط کار هم از همراهی همکارانمان بی نیازیم؟ همه ما خیلی وقت ها نیاز داریم که کسی دستمان را بگیرد و همراهی مان کند، اما چطور است که خیلی هایمان به این هدف نمی رسیم یا نمی توانیم دیگران را به داوطلب شدن در همراهی ترغیب کنیم؟ شاید تفاوت هایی که در مهارت های ارتباطی و نحوه استفاده از کلمات، زبان بدن و یا زمان بیان خواسته ها داریم؛ این تفاوت ها را ایجاد می کند. اگر تا امروز نتوانسته اید دیگران را به همراهی و همدلی کردن ترغیب کنید، نگاهی به رفتارهای خودتان بیندازید. شاید وقتش رسیده که روی مهارت های ارتباطیتان بیشتر کار کنید؛ وقت حرف زدن به صدا و لحنتان و حتی کلماتی که از دهانتان بیرون می آیند، توجه بیشتری کنید؛ آدم ها را بیشتر بشناسید تا بتوانید در زمان مناسب و با توجه به روحیاتشان خواسته هایتان را مطرح کنید و شاید هم لازم باشد که در انتخاب آدم هایی که با آن ها معاشرت می کنید و از آن ها درخواست کمک می کنید، دقت بیشتری به خرج دهید.نکته سنج، نه گستاخآدم های همدل خوب به حرف ها گوش می کنند و بعد می گویند: «درسته! آلبته می تونی از یک زاویه دیگه هم به این موضوع نگاه کنی...»آدم های گستاخ می گویند: «نه اصلا این طور نیست! چرا چنین فکری می کنی؟ واقعیت اینه که...»ماهر نبودنتان در گوش کردن، نه تنها فرصت گوینده خوب و نکته سنج بودن را از شما می گیرد، بلکه به فردی گستاخ هم تبدیلتان می کند. آدم های گستاخ می خواهند تنها گوینده باشند و ارزشی برای حرف های دیگران قائل نستند. آن ها از تک تک جملات آدم ها خرده می گیرند و بدون آن ها نکته های مثبت حرف هایشان را ببینند، تنها به مخالفت با حرف های دیگران می پردازند. آنکه علاقه زیادی دارند که اطلاعاتشان را به رخ بشکند و داناتر از دیگران جلوه کنند. حرف های گستاخ ها پر است از اطلاعات اضافی و بی ربط به بحث که تنها برای ارضای احساس خودبرتربینی شان به گوش های مخاطب تزریق می شود.شوخ طبع، نه گستاخآدم های شوخ طبع می گویند: «دو شکارچی توی جنگل بودن که یکیشون روی زمین افتاد، نفسش بندآمد و چشمهاش وارونه شد. دومی گوشی تلفن را برداشت، با اورژانس تماس گرفت و به اپراتور گفت: «دوستم مرده! جه کار کنم؟» اپراتور گفت: «خونسردی خودت را حفظ کن و اول از مرگ دوستت مطمئن شو.» ناگهان صدای شلیک گلوله آمدد؛ شکارچی دوباره گوشی را برداشت و گفت: «مطمئنم؛ حالا چه کار کنم؟» آدم های گستاخ می گویند: «یه روز یه آمریکایی به یه استرالیایی گفت...» هیچ کس از شوخ طبعی ها بدش نمی آید. آدم های شوخ طبع به هر جمعی که وارد می شوند، با خودشان شادی می آورند. حضور آن ها آن قدر انرژی به جمع تزریق می کند که همه همیشه منتظر آمدن آن ها هستند. حتی صحبت کردن در مورد این آدم ها، خنده را به لب دیگران می آورد؛ اما شاید بپرسید که شوخ طبع ها و گستاخ ها چه تفاوتی با هم دارند. آدم های گستاخ، برای خنداندن دیگران از کلیشه های جنسیتی، قومیتی و نژادی استفاده می کنند. آن ها ابایی از توهین کردن به دیگران ندارند و برای خنداندن آدم ها مرزی را نمی شناسند. حرف های ناخوشایند و توهین آمیز هم می تواند به دستاویزی برای جوک های آن ها تبدیل شود و از اینکه در جریان این طنازی ها کسانی را برنجانند هم نمی ترسند.سنگ صبور، نه گستاخسنگ صبورها می گویند: «می دونم توی موقعیت خوبی نیستی! رفتار نادرست همسرت هم ناراحتیت رو بیشتر کرده؛ اما شاید بهتر باشه کمی صبر کنی و لااقل فردا برای این موضوع تصمیم بگیری.»آدم های گستاخ می گویند: «چطور شوهرت تونسته چنین حرفی بزنه؟ من اگه جای تو بودم همین حالا از اون خونه می رفتم!»اگر به شما بگویند: «خودتان را جای دیگران بگذارید»، چه چیزی به ذهنتان می آید؟ از نظر ما آدم هایی که خودشان را جای دیگران می گذارند، سعی می کنند در کنار درک کردن احساسات آن ها، شرایط و محدودیت هایشان را هم درک کنند. آن ها با صادر کردن حکم های کلی، دیگران را مشوش نمی کنند و بیشتر از آنکه قاضی خوببی باشند، شنونده خوبی هستند؛ اما برای گستاخ ها، حکم دادن و قضاوت کردن از هر کاری راحت تر است. آن ها با شنیدن دردل  های آدم ها، نه تنها آن ها، بلکه اطرافیانشان را هم قضاوت می کنند و اگر راوی به توصیه ها و حکم هایی که می دهند عمل نکند، او را بی لیاقت و نادان ارزیابی می کنند. هردوی این آدم ها حافظه خوبی دارند، اما وقتی که بار دیگر پای درددل یا حتی شادی های فرد مقابلشان می نشینند، گذشته را به رخش نمی کشند و حافظه خوبشان را به شمشیری برای آسیب زدن به گوینده تبدل نمی کنند؛ اما برای گستاخ ها، ارجاع دادن به گذشته، راهی برای تحقیر فرد مقابل است. آن ها مدام می خواهند ارزیابی ها و قضاوت های درستشان را به رخ دیگران بکشند و با نبش قبر کردن درددل های قدیمی، به دیگران زخم بزنند. آن ها شنونده خوبی هستند و همه چیز را با دقت به خاطر می سپارند، اما از شنیده هایشان برای همراهی فرد مقابل استفاده نمی کنند، بلکه شنیده ها را به اسلحه ای برای جنگیدن با دیگران تبدیل می کنند. ]]> مذهبی Sat, 21 Jan 2017 14:10:56 GMT http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/261886/چرا-کسی-چشم-دیدنتان-ندارند حدیث روز/ سخن پیامبر(ص) درباره کاری که موجب آمرزش گناهان خواهد شد http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/261723/حدیث-روز-سخن-پیامبر-ص-درباره-کاری-موجب-آمرزش-گناهان-خواهد به گزارش بلاغ، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: بعضی از گناهان به وسیله نماز و صدقه هم آمرزیده نمی شوند. سوال شد یا رسول الله!پس چه چیز موجب آمرزش آن است؟ فرمود: جدیت و تلاش در طلب معیشت.  متن حدیث: إِنَّ مِنَ الذُّنُوبِ ذُنُوباً لَا يُكَفِّرُهَا صَلَاةٌ وَ لَا صَدَقَةٌ قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَمَا يُكَفِّرُهَا قَالَ الْهُمُومُ فِي طَلَبِ الْمَعِيشَة.   "مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل ج‏13، ص 13" ]]> مذهبی Sat, 21 Jan 2017 03:30:00 GMT http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/261723/حدیث-روز-سخن-پیامبر-ص-درباره-کاری-موجب-آمرزش-گناهان-خواهد آیا در آن دنیا انسان، وجودی مادی است؟ http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/261713/آیا-دنیا-انسان-وجودی-مادی به گزارش بلاغ، برانگیخته شدن انسان در سرای آخرت یکی از موضوعات مهم است که به نظرات دانشمندان در این زمینه می پردازیم.1. گروهی از متکلمان،معاد را تنها جسمانی دانسته و به وجود روحی غیر از جسم و مکانیسم بدن معتقد نیستند.2.عده ای از فلاسفه به ویژه پیروان حکمت "مشاء" تنها به معاد روحانی معتقدند و می گویند: پس از مرگ علاقه روح به بدن قطع می گردد، اما از آن جا که روح موجود پیراسته از ماده است، فنا و نیستی در آن راه ندارد و پس از قطع علاقه از بدن، باقی و جاوید خواهد ماند. این نظریه از آن جا ناشی می شود که این گروه از فلاسفه نتوانستند اشکالات و شبهات معاد جسمانی را حل کنند، لاجرم به معاد روحانی معتقد شدند و معاد جسمانی را انکار کردند.3.بسیاری از حکما، عرفا و دانشمندان علم کلام و عالمان شیعی؛ مانند شیخ مفید، شیخ طوسی، خواجه نصیر و... به هر دو معتقدند و می گویند: در رستاخیز روح به بدن باز می گردد، در نتیجه معاد انسان جسمانی است، البته نه جسم بدون روح، بلکه جسمی که دارای روح است. دارندگان این نظریه خود به دو گروه تقسیم شده اند:الف. برخی از آنان معتقدند روح در قیامت به بدن طبیعی و عنصری که دارای فعل و انفعالات طبیعی و شیمیایی است باز می گردد.ب. عده ای نیز برآنند که روح در سرای دیگر به بدن مثالی و برزخی که لطیف است و جرم و ماده ندارد، اما از مقدار و شکل برخودار است تعلق می گیرد. این بدن لطیف به گونه ای عین بدن دنیوی است و هرکس آن را ببیند می گوید این همان انسانی است که در دنیا زندگی می کرد، ولی از این جهت که دارای جرم و ماده نیست و قابلیت فعل و انفعال شیمیایی و فیزیکی ندارد با آن تفاوت دارد؛ مانند جسمی که انسان در خواب و رؤیا می بیند.اما آیات قرآن کریم به روشنی گواهی می دهد که معاد انسان ها در رستاخیز تنها روحانی نبوده، بلکه این بازگشت روحانی و جسمانی است، همچنین جسمی که روح به آن تعلق خواهد گرفت همان جسم عنصری دنیوی است. آیات فراوانی براین مطلب دلالت دارد که در این جا به جهت اختصار تنها به نقل چند نمونه اکتفا می کنیم:1. برخی از آیات در پاسخ کسانی است که زنده شدن استخوان ها را محال می پنداشتند؛ مانند:  《بگو استخوان ها را آن کس که آنها را بار نخست آفرید زنده می کند》 و  《آیا انسان مى‏پندارد که هرگز استخوانهاى او را جمع نخواهیم کرد》؟. 《آرى قادریم که (حتّى خطوط سر) انگشتان او را موزون و مرتّب کنیم》2.تعدادی از آیات گواهی می دهند که انسان روز قیامت از قبر برخاسته و پای محاسبه می آید، آن جا که می فرماید: 《آیا نمى‏داند در آن روز که تمام کسانى که در قبرها هستند برانگیخته مى‏شوند》. و 《... (بار دیگر) در «صور» دمیده مى‏شود، ناگهان آنها از قبرها، شتابان به سوى (دادگاه) پروردگارشان مى‏روند》3.البته گاهی قرآن امکان معاد جسمانی را از طریق وقوع آن در دنیا روشن می کند؛ مانند سرگذشت شگفت انگیز عزیر (ع) و داستان حضرت ابراهیم (ع) در پرسش از خداوند از چگونگی معاد جسمانی. از این که قرآن کریم گاهی از طریق ارجاع به زندگی نخست و گاهی با ارائه نمونه هایی از احیای مردگان؛ مانند داستان عزیر یا داستان اصحاب کهف و... سخن به میان می آورد، می توان نتیجه گرفت که حیات مجدد انسان با همین بدن مادی همراه خواهد بود.از طرف دیگر از سخنان امام علی (ع) در نهج البلاغه نیز می توان فهمید که معاد انسان ها در سرای دیگر با بدن طبیعی خواه بود. آن حضرت در این باره می فرماید: 《بدانید که این پوست نازک انسان را بر آتش شکیبی نتواند بود، پس به خود رحم کنید ...》 یا آن جا که می فرماید: 《... و رستاخیز پیش آید، آن گاه از قالب گورها ... بازشان گیرد و بیرونشان کشد، در حالی که همه در جهت امر خداوندی دوان اند و به سوی معادش شتابان...》. امام علی (ع) در جایی دیگر می فرماید: 《... و هر آ ن که را زمین در درون خود دارد بیرون ریزد، پس خداوند آنان را در پی کهنگی، باز آفرینی کند، و در پی پراکندگی، اجزاشان را فراهم آورد...》. منابع:یس، 79، "قُلْ یُحْییهَا الَّذی أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِکُلِّ خَلْقٍ عَلیم"‏.قیامت، 3- 4،"أَ یَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظامَهُ * بَلى‏ قادِرینَ عَلى‏ أَنْ نُسَوِّیَ بَنانَه‏".عادیات، 9، "أَفَلا یَعْلَمُ إِذا بُعْثِرَ ما فِی الْقُبُور". یس، 51، "وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَإِذا هُمْ مِنَ الْأَجْداثِ إِلى‏ رَبِّهِمْ یَنْسِلُون‏".بقره، 259، "أَوْ کَالَّذی مَرَّ عَلى‏ قَرْیَةٍ وَ هِیَ خاوِیَةٌ عَلى‏ عُرُوشِها قالَ أَنَّى یُحْیی‏ هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قالَ کَمْ لَبِثْتَ قالَ لَبِثْتُ یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ قالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عامٍ فَانْظُرْ إِلى‏ طَعامِکَ وَ شَرابِکَ لَمْ یَتَسَنَّهْ وَ انْظُرْ إِلى‏ حِمارِکَ وَ لِنَجْعَلَکَ آیَةً لِلنَّاسِ وَ انْظُرْ إِلَى الْعِظامِ کَیْفَ نُنْشِزُها ثُمَّ نَکْسُوها لَحْماً فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ قالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدیر".بقره، 260، "وَ إِذْ قالَ إِبْراهیمُ رَبِّ أَرِنی‏ کَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتى‏ قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى‏ وَ لکِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبی‏ قالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّیْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَیْکَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلى‏ کُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتینَکَ سَعْیاً وَ اعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزیزٌ حَکیم‏". معادیخواه، عبد المجید، خورشید بی غروب نهج البلاغة، خ 182، ص 218، نشر ذره، چاپ اول، 1373.همان، خ 82، ص 80. همان، خ 108، ص 125.مرسلات 42، مؤمنون 19، صافات 42، دخان 55 و ... واقعه 21، طور 22 و...رحمن 72، واقعه 22 و .. ]]> مذهبی Fri, 20 Jan 2017 21:35:14 GMT http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/261713/آیا-دنیا-انسان-وجودی-مادی آیا در آن دنیا انسان، وجودی مادی است؟ http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/261627/آیا-دنیا-انسان-وجودی-مادی به گزارش بلاغ، برانگیخته شدن انسان در سرای آخرت یکی از موضوعات مهم است که به نظرات دانشمندان در این زمینه می پردازیم.1. گروهی از متکلمان،معاد را تنها جسمانی دانسته و به وجود روحی غیر از جسم و مکانیسم بدن معتقد نیستند.2.عده ای از فلاسفه به ویژه پیروان حکمت "مشاء" تنها به معاد روحانی معتقدند و می گویند: پس از مرگ علاقه روح به بدن قطع می گردد، اما از آن جا که روح موجود پیراسته از ماده است، فنا و نیستی در آن راه ندارد و پس از قطع علاقه از بدن، باقی و جاوید خواهد ماند. این نظریه از آن جا ناشی می شود که این گروه از فلاسفه نتوانستند اشکالات و شبهات معاد جسمانی را حل کنند، لاجرم به معاد روحانی معتقد شدند و معاد جسمانی را انکار کردند. 3.بسیاری از حکما، عرفا و دانشمندان علم کلام و عالمان شیعی؛ مانند شیخ مفید، شیخ طوسی، خواجه نصیر و... به هر دو معتقدند و می گویند: در رستاخیز روح به بدن باز می گردد، در نتیجه معاد انسان جسمانی است، البته نه جسم بدون روح، بلکه جسمی که دارای روح است. دارندگان این نظریه خود به دو گروه تقسیم شده اند:الف. برخی از آنان معتقدند روح در قیامت به بدن طبیعی و عنصری که دارای فعل و انفعالات طبیعی و شیمیایی است باز می گردد.ب. عده ای نیز برآنند که روح در سرای دیگر به بدن مثالی و برزخی که لطیف است و جرم و ماده ندارد، اما از مقدار و شکل برخودار است تعلق می گیرد. این بدن لطیف به گونه ای عین بدن دنیوی است و هرکس آن را ببیند می گوید این همان انسانی است که در دنیا زندگی می کرد، ولی از این جهت که دارای جرم و ماده نیست و قابلیت فعل و انفعال شیمیایی و فیزیکی ندارد با آن تفاوت دارد؛ مانند جسمی که انسان در خواب و رؤیا می بیند.اما آیات قرآن کریم به روشنی گواهی می دهد که معاد انسان ها در رستاخیز تنها روحانی نبوده، بلکه این بازگشت روحانی و جسمانی است، همچنین جسمی که روح به آن تعلق خواهد گرفت همان جسم عنصری دنیوی است. آیات فراوانی براین مطلب دلالت دارد که در این جا به جهت اختصار تنها به نقل چند نمونه اکتفا می کنیم: 1. برخی از آیات در پاسخ کسانی است که زنده شدن استخوان ها را محال می پنداشتند؛ مانند:  《بگو استخوان ها را آن کس که آنها را بار نخست آفرید زنده می کند》 و  《آیا انسان مى‏پندارد که هرگز استخوانهاى او را جمع نخواهیم کرد》؟. 《آرى قادریم که (حتّى خطوط سر) انگشتان او را موزون و مرتّب کنیم》2.تعدادی از آیات گواهی می دهند که انسان روز قیامت از قبر برخاسته و پای محاسبه می آید، آن جا که می فرماید: 《آیا نمى‏داند در آن روز که تمام کسانى که در قبرها هستند برانگیخته مى‏شوند》. و 《... (بار دیگر) در «صور» دمیده مى‏شود، ناگهان آنها از قبرها، شتابان به سوى (دادگاه) پروردگارشان مى‏روند》 3.البته گاهی قرآن امکان معاد جسمانی را از طریق وقوع آن در دنیا روشن می کند؛ مانند سرگذشت شگفت انگیز عزیر (ع) و داستان حضرت ابراهیم (ع) در پرسش از خداوند از چگونگی معاد جسمانی. از این که قرآن کریم گاهی از طریق ارجاع به زندگی نخست و گاهی با ارائه نمونه هایی از احیای مردگان؛ مانند داستان عزیر یا داستان اصحاب کهف و... سخن به میان می آورد، می توان نتیجه گرفت که حیات مجدد انسان با همین بدن مادی همراه خواهد بود.از طرف دیگر از سخنان امام علی (ع) در نهج البلاغه نیز می توان فهمید که معاد انسان ها در سرای دیگر با بدن طبیعی خواه بود. آن حضرت در این باره می فرماید: 《بدانید که این پوست نازک انسان را بر آتش شکیبی نتواند بود، پس به خود رحم کنید ...》 یا آن جا که می فرماید: 《... و رستاخیز پیش آید، آن گاه از قالب گورها ... بازشان گیرد و بیرونشان کشد، در حالی که همه در جهت امر خداوندی دوان اند و به سوی معادش شتابان...》. امام علی (ع) در جایی دیگر می فرماید: 《... و هر آ ن که را زمین در درون خود دارد بیرون ریزد، پس خداوند آنان را در پی کهنگی، باز آفرینی کند، و در پی پراکندگی، اجزاشان را فراهم آورد...》. منابع: یس، 79، "قُلْ یُحْییهَا الَّذی أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِکُلِّ خَلْقٍ عَلیم"‏.قیامت، 3- 4،"أَ یَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظامَهُ * بَلى‏ قادِرینَ عَلى‏ أَنْ نُسَوِّیَ بَنانَه‏".عادیات، 9، "أَفَلا یَعْلَمُ إِذا بُعْثِرَ ما فِی الْقُبُور". یس، 51، "وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَإِذا هُمْ مِنَ الْأَجْداثِ إِلى‏ رَبِّهِمْ یَنْسِلُون‏".بقره، 259، "أَوْ کَالَّذی مَرَّ عَلى‏ قَرْیَةٍ وَ هِیَ خاوِیَةٌ عَلى‏ عُرُوشِها قالَ أَنَّى یُحْیی‏ هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قالَ کَمْ لَبِثْتَ قالَ لَبِثْتُ یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ قالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عامٍ فَانْظُرْ إِلى‏ طَعامِکَ وَ شَرابِکَ لَمْ یَتَسَنَّهْ وَ انْظُرْ إِلى‏ حِمارِکَ وَ لِنَجْعَلَکَ آیَةً لِلنَّاسِ وَ انْظُرْ إِلَى الْعِظامِ کَیْفَ نُنْشِزُها ثُمَّ نَکْسُوها لَحْماً فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ قالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدیر".بقره، 260، "وَ إِذْ قالَ إِبْراهیمُ رَبِّ أَرِنی‏ کَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتى‏ قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى‏ وَ لکِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبی‏ قالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّیْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَیْکَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلى‏ کُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتینَکَ سَعْیاً وَ اعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزیزٌ حَکیم‏". معادیخواه، عبد المجید، خورشید بی غروب نهج البلاغة، خ 182، ص 218، نشر ذره، چاپ اول، 1373.همان، خ 82، ص 80. همان، خ 108، ص 125.مرسلات 42، مؤمنون 19، صافات 42، دخان 55 و ... واقعه 21، طور 22 و...رحمن 72، واقعه 22 و .. ]]> مذهبی Fri, 20 Jan 2017 13:07:54 GMT http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/261627/آیا-دنیا-انسان-وجودی-مادی فلسفه لباس روحانیت چیست؟ http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/261607/فلسفه-لباس-روحانیت-چیست به گزارش بلاغ، اصل عمامه وعبا - منهای تغییراتی مانند رنگ- از زمان پیامبر اکرم(ص) و امامان معصوم(ص) رایج بوده است و آن بزرگواران، از لباس عمامه و عبا استفاده می‌نمودند.     در روایات نیز به این نوع لباس سفارش شده است. از احادیث موجود در کتب روایی شیعه و سنّی استفاده می‏‌شود که پوشیدن عمامه و عبا بخشی از سنّت معصومان‏(ع) است؛ از آن جمله:۱. جابر نقل کرده است: پیامبر اکرم(ص) در هنگام فتح مکه، در آغاز ورود به مکّه عمامه‏‌ای مشکی بر سر داشت.(۱) ۲.امام علی(ع) فرمود: «رسول خدا(ص) در روز عید غدیر، عمامه‏‌ای بر سرم گذاشت و گوشه آن را پشت سرم آویزان کرد؛ آن گاه فرمود: «خدای متعال در جنگ بدر و حنین مرا با فرشتگانی کمک کرد که با چنین عمامه‌هایی معمّم بودند»(۲) ۳. در روز عید غدیر، هنگامی که پیامبر خواست علی(ع) را به عنوان جانشینی خود معیّن کند، با دست مبارک خود، عمامه‌ای سیاه بر سر علی(ع) پیچید و یک طرف آن را بر دوش وی افکند. در روایت دیگر آمده که چون عمامه را بر سر حضرت نهاد فرمود: «العمامه تیجان العرب؛ عمامه، تاج عرب است».(۳) مرحوم مجلسی نقل می‌کند که پیامبر در حال مسافرت و حضور در محل، خیلی از اوقات، عمامه سیاه بر سر می‌نهاد.(۴) ۴. زید بن صوحان نقل می‌کند: علی(ع) در آغاز خلافتش در «ذیقار» خطبه خواند در حالی که عمامه سیاه بر سرداشت.(۵) همچنین در جنگ صفین، در زمانی که تصمیم گرفت حمله سختی به لشکر معاویه بکند، عمامه سیاهی که از رسول خدا نزد وی بود، بر سر نهاد.(۶) امام مجتبى(ع) بعد ازشهادت پدر در مسجد کوفه در حالی که عمامه سیاه بر سر داشت، برای مردم خطبه خواند.(۷) امام سجاد(ع) در حالی به مسجد پیامبر در مدینه وارد می‌شد که عمامه سیاه بر سر داشت.(۸) عمامه بر سر گذاشتن، پس از ظهور اسلام در کشورهای اسلامی رواج یافت. در آغاز اهل فضل و علمای دین،‌و اندک اندک دیگر طبقات جامعه آن را پذیرفتند. حتی در دوره خلفا سپاهیان عمامه سیاه داشتند.(۹) در زمان‏ قدیم عمامه، عبا و قبا، مختص گروه خاصى از مؤمنان نبود بلکه افراد صالح و متدین این لباس را مى‏ پوشیدند. بعدها به تدریج تنها علماى دینى در این لباس ماندند و این لباس به عنوان علامت و نشانه علماى اسلام به حساب آمد ونشانه جایگاه وشخصیت آنان محسوب می‌شد.در حال حاضر یکى از شرایط پوشیدن عمامه و قبا و عبا داشتن صلاحیت لازم است. اگر کسى داراى آن شرایط نباشد اگر بپوشد، کار نادرست انجام داده است و مانند کسى مى‏‌ماند که لباس پزشکى بپوشد در حالى که شرایط پزشکی را ندارد. در قدیم براى پوشیدن این لباس، تنها صلاحیت اخلاقى کافى بود. به همین جهت بسیارى از تاجران و پزشکان هم این لباس را مى‏‌پوشیدند ولى امروزه یکى از شرایط این لباس، کسب علوم اسلامى و تبلیغ دین است. در حقیقت باید به عنوان یک لباس کار و اعلام آمادگى براى پاسخ‏گویى به پرسش‏ هاى دینى، به آن نگاه شود. نه یک امتیاز اجتماعى و از سوء استفاده احتمالى برخى در این لباس باید جلوگیرى کرد.فلسفه دیگر این لباس این است جایگاه صنفى بسیارى از اقشار جامعه اقتضا مى‏‌کند که از سایر اقشار مردم باز شناخته شوند و داراى یک نوع لباس مشخص باشند مانند نیروهاى نظامى و انتظامى و... درباره روحانیان نیز چنین است. بر اساس روایات متعدد «العلماء ورثه الانبیاء» «و اما الحوادث الواقعه فارجعوا الى رواه احادیثنا فانهم حجتى علیکم و... »روحانیان، امانت داران ائمه اطهار(ع) و مرجع روحى و معنوى و اجتماعى و... مردم هستند؛ از این رو نیازمند لباسى مشخص هستند تا بدین وسیله در جامعه مشخص شوند و مراجعه به آن‏ها در مواقع نیاز آسان‏تر باشد.در موقع نماز جماعت تأکید شده که امام جماعت دارای لباس خاصی روحانیت باشد چنان که امام صادق(ع) فرمود: «شایسته نیست که امام جماعت بدون عبا و عمامه باشد» (۱۰) پوشیدن این لباس، هر چند شأن و منزلتى نسبت به سایر اقشار مردم براى روحانیان ایجاد نمى‏‌کند، ولى موجب تعظیم شعائر الهى مى‏‌گردد که مورد اهتمام قرآن است. وجود شخصیت‌هاى وارسته جامعه که به عنوان سمبل و مظهر علم و تقوا و وارستگى و ارزش‌‏هاى اسلامى و ملبس به لباس رسول اکرم(ص) و ائمه معصومین(ع) باشند، از شعائر الهى است و نیز در حفظ و گسترش ارزش‌‏هاى الهى و اسلامى در جامعه و تقویت هویت مذهبى در مقابل تهاجم ارزش‏هاى بیگانه، بسیار مؤثر است. خصوصا در جامعه ما که متأسفانه تحت تأثیر تهاجم فرهنگی غرب، حتی لباس سنتی و بومی خویش را حفظ نکرده است.بنابراین وجود قشر خاصی در جامعه با لباس مذهبی و سنتی، نماد پایداری در مقابل هجوم فرهنگ و ارزش‌های غربی است و مایه فخر و مباهات محسوب می‌گردد. از سوی دیگر این لباس نماد جایگاه و موقعیت علوی و مرجعیت دینی به حساب می‌آید. اگر به این لباس عنایت شده، از آن روست که علما با پوشیدن این لباس جایگاه خود را مشخص و پاسخگوی مسائل دینی مردم باشند.پی‌نوشت‌ها:۱. میزان الحکمه، ج ۴، ص ۲۷۶۵، ح ۱۸۰۹۶.۲. احمد بن حسین بیهقی، السنن الکبری (سنن بیهقی)، ج ۱۰، ص ۱۴.۳ـ وسائل، ۳۶۰، ص ۳۷۷ ـ‌.۴ـ بحار الانوار، ج ۱۶، ص ۲۵۰.۵ـ همان، ج ۳۲، ص ۶۲.۶ـ همان، ص ۵۱۰ ـ‌۵۱۱.۷ـ سیاهپوشی... ص ۱۱۲.۸ـ وسائل الشیعه، ج ۳، ص ۳۷۸، حدیث ۹.۹ـ دائرة المعارف فارسی، غلامحسین مصاحب، ج ۲، ص ۱۷۶۹۴.۱۰ وسایل، ج ۳، ص ۳۲۹، باب ۵۳، ح ۱. ]]> مذهبی Fri, 20 Jan 2017 12:47:20 GMT http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/261607/فلسفه-لباس-روحانیت-چیست فلسفه لباس روحانیت چیست و از چه زمانی مرسوم شده است؟ http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/261560/فلسفه-لباس-روحانیت-چیست-زمانی-مرسوم-شده به گزارش بلاغ، اصل عمامه وعبا - منهای تغییراتی مانند رنگ- از زمان پیامبر اکرم(ص) و امامان معصوم(ص) رایج بوده است و آن بزرگواران، از لباس عمامه و عبا استفاده می‌نمودند. در ادامه این یادداشت را به نقل از شهر سوال بخوانید.     در روایات نیز به این نوع لباس سفارش شده است. از احادیث موجود در کتب روایی شیعه و سنّی استفاده می‏‌شود که پوشیدن عمامه و عبا بخشی از سنّت معصومان‏(ع) است؛ از آن جمله:۱. جابر نقل کرده است: پیامبر اکرم(ص) در هنگام فتح مکه، در آغاز ورود به مکّه عمامه‏‌ای مشکی بر سر داشت.(۱) ۲.امام علی(ع) فرمود: «رسول خدا(ص) در روز عید غدیر، عمامه‏‌ای بر سرم گذاشت و گوشه آن را پشت سرم آویزان کرد؛ آن گاه فرمود: «خدای متعال در جنگ بدر و حنین مرا با فرشتگانی کمک کرد که با چنین عمامه‌هایی معمّم بودند»(۲) ۳. در روز عید غدیر، هنگامی که پیامبر خواست علی(ع) را به عنوان جانشینی خود معیّن کند، با دست مبارک خود، عمامه‌ای سیاه بر سر علی(ع) پیچید و یک طرف آن را بر دوش وی افکند. در روایت دیگر آمده که چون عمامه را بر سر حضرت نهاد فرمود: «العمامه تیجان العرب؛ عمامه، تاج عرب است».(۳) مرحوم مجلسی نقل می‌کند که پیامبر در حال مسافرت و حضور در محل، خیلی از اوقات، عمامه سیاه بر سر می‌نهاد.(۴) ۴. زید بن صوحان نقل می‌کند: علی(ع) در آغاز خلافتش در «ذیقار» خطبه خواند در حالی که عمامه سیاه بر سرداشت.(۵) همچنین در جنگ صفین، در زمانی که تصمیم گرفت حمله سختی به لشکر معاویه بکند، عمامه سیاهی که از رسول خدا نزد وی بود، بر سر نهاد.(۶) امام مجتبى(ع) بعد ازشهادت پدر در مسجد کوفه در حالی که عمامه سیاه بر سر داشت، برای مردم خطبه خواند.(۷) امام سجاد(ع) در حالی به مسجد پیامبر در مدینه وارد می‌شد که عمامه سیاه بر سر داشت.(۸) عمامه بر سر گذاشتن، پس از ظهور اسلام در کشورهای اسلامی رواج یافت. در آغاز اهل فضل و علمای دین،‌و اندک اندک دیگر طبقات جامعه آن را پذیرفتند. حتی در دوره خلفا سپاهیان عمامه سیاه داشتند.(۹) در زمان‏ قدیم عمامه، عبا و قبا، مختص گروه خاصى از مؤمنان نبود بلکه افراد صالح و متدین این لباس را مى‏ پوشیدند. بعدها به تدریج تنها علماى دینى در این لباس ماندند و این لباس به عنوان علامت و نشانه علماى اسلام به حساب آمد ونشانه جایگاه وشخصیت آنان محسوب می‌شد.در حال حاضر یکى از شرایط پوشیدن عمامه و قبا و عبا داشتن صلاحیت لازم است. اگر کسى داراى آن شرایط نباشد اگر بپوشد، کار نادرست انجام داده است و مانند کسى مى‏‌ماند که لباس پزشکى بپوشد در حالى که شرایط پزشکی را ندارد. در قدیم براى پوشیدن این لباس، تنها صلاحیت اخلاقى کافى بود. به همین جهت بسیارى از تاجران و پزشکان هم این لباس را مى‏‌پوشیدند ولى امروزه یکى از شرایط این لباس، کسب علوم اسلامى و تبلیغ دین است. در حقیقت باید به عنوان یک لباس کار و اعلام آمادگى براى پاسخ‏گویى به پرسش‏ هاى دینى، به آن نگاه شود. نه یک امتیاز اجتماعى و از سوء استفاده احتمالى برخى در این لباس باید جلوگیرى کرد.فلسفه دیگر این لباس این است جایگاه صنفى بسیارى از اقشار جامعه اقتضا مى‏‌کند که از سایر اقشار مردم باز شناخته شوند و داراى یک نوع لباس مشخص باشند مانند نیروهاى نظامى و انتظامى و... درباره روحانیان نیز چنین است. بر اساس روایات متعدد «العلماء ورثه الانبیاء» «و اما الحوادث الواقعه فارجعوا الى رواه احادیثنا فانهم حجتى علیکم و... »روحانیان، امانت داران ائمه اطهار(ع) و مرجع روحى و معنوى و اجتماعى و... مردم هستند؛ از این رو نیازمند لباسى مشخص هستند تا بدین وسیله در جامعه مشخص شوند و مراجعه به آن‏ها در مواقع نیاز آسان‏تر باشد.در موقع نماز جماعت تأکید شده که امام جماعت دارای لباس خاصی روحانیت باشد چنان که امام صادق(ع) فرمود: «شایسته نیست که امام جماعت بدون عبا و عمامه باشد» (۱۰) پوشیدن این لباس، هر چند شأن و منزلتى نسبت به سایر اقشار مردم براى روحانیان ایجاد نمى‏‌کند، ولى موجب تعظیم شعائر الهى مى‏‌گردد که مورد اهتمام قرآن است. وجود شخصیت‌هاى وارسته جامعه که به عنوان سمبل و مظهر علم و تقوا و وارستگى و ارزش‌‏هاى اسلامى و ملبس به لباس رسول اکرم(ص) و ائمه معصومین(ع) باشند، از شعائر الهى است و نیز در حفظ و گسترش ارزش‌‏هاى الهى و اسلامى در جامعه و تقویت هویت مذهبى در مقابل تهاجم ارزش‏هاى بیگانه، بسیار مؤثر است. خصوصا در جامعه ما که متأسفانه تحت تأثیر تهاجم فرهنگی غرب، حتی لباس سنتی و بومی خویش را حفظ نکرده است.بنابراین وجود قشر خاصی در جامعه با لباس مذهبی و سنتی، نماد پایداری در مقابل هجوم فرهنگ و ارزش‌های غربی است و مایه فخر و مباهات محسوب می‌گردد. از سوی دیگر این لباس نماد جایگاه و موقعیت علوی و مرجعیت دینی به حساب می‌آید. اگر به این لباس عنایت شده، از آن روست که علما با پوشیدن این لباس جایگاه خود را مشخص و پاسخگوی مسائل دینی مردم باشند.پی‌نوشت‌ها:۱. میزان الحکمه، ج ۴، ص ۲۷۶۵، ح ۱۸۰۹۶.۲. احمد بن حسین بیهقی، السنن الکبری (سنن بیهقی)، ج ۱۰، ص ۱۴.۳ـ وسائل، ۳۶۰، ص ۳۷۷ ـ‌.۴ـ بحار الانوار، ج ۱۶، ص ۲۵۰.۵ـ همان، ج ۳۲، ص ۶۲.۶ـ همان، ص ۵۱۰ ـ‌۵۱۱.۷ـ سیاهپوشی... ص ۱۱۲.۸ـ وسائل الشیعه، ج ۳، ص ۳۷۸، حدیث ۹.۹ـ دائرة المعارف فارسی، غلامحسین مصاحب، ج ۲، ص ۱۷۶۹۴.۱۰ وسایل، ج ۳، ص ۳۲۹، باب ۵۳، ح ۱.   ]]> مذهبی Fri, 20 Jan 2017 09:17:51 GMT http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/261560/فلسفه-لباس-روحانیت-چیست-زمانی-مرسوم-شده نزول آهن از آسمان یعنی چه؟ http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/261485/نزول-آهن-آسمان-یعنی به گزارش بلاغ، خدای متعال پیامبران خود را با حجت‌ها و معجزات بسیارى براى هدایت بشر فرستاد؛ با آنها کتاب آسمانى بود که از طریق وحى بر آنها فرود آمده و مردم را به سوى حق و حقیقت دعوت می‌نمودند؛ میزانى به همراه داشتند تا در معاملات و تعاملات به حقوق یکدیگر تجاوز ننمایند، و روى میزان عدل و مساوات عمل نمایند. علاوه بر اینها آهن را در اختیار آنان قرار داد تا هم ابزار دفاعی آنان باشد و هم منفعت‌های فراوانی را با استفاده از آن به دست آورند:قرآن کریم در این ارتباط می‌فرماید: «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمیزانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَدیدَ فیهِ بَأْسٌ شَدیدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاس»[1] ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم، و با آنها کتاب  (آسمانى) و میزان (شناسایى حقّ از باطل و قوانین عادلانه) نازل کردیم، تا مردم قیام به عدالت کنند. و آهن را نازل کردیم که در آن نیروى شدید و منافعى براى مردم است.این آیه هدف خداوند از فرستادن پیامبران، و نازل کردن کتاب و میزان را همراه ایشان بیان کرده، و مى‏فرماید: غرض از فرستادن پیامبران همراه با کتاب، این بود که آنان مردم را به سوی عدالت سوق دهند: «لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ». تا مردم در اجتماعی عادل زندگى کنند، و آهن را نازل کرد تا بندگان خود را در دفاع از اجتماع صالح خود و گسترش کلمه حق در زمین بیازماید. علاوه بر این آهن منافع دیگرى دارد که مردم از آن بهره‏‌مند می‌شوند.آنچه در این آیه مورد پرسش است، این است که منظور از انزال آهن چیست؟ آیا خداوند آن‌را از آسمان نازل کرد، یا معنای دیگری در آن نهفته است؟!مفسران در این زمینه احتمالاتی را مطرح کرده‌‌اند. برخی گفته‌اند؛ نزول در آیه به معناى خلقت است. در حدیثى از امام على(ع) در تفسیر این جمله آمده است: «انزاله ذلک خلقه ایاه»؛ منظور از نازل کردن آهن، خلقت آن است.[2] لازمه نزول، خلقت است، و این تفسیر ملازم شیء است؛ زیرا هر مخلوقی به اعتبار این‌که در لوح محفوظ ثبت است، وقتی بخواهد ایجاد شود، به اعتبار لوح محفوظ تعبیر به نزول پیدا می‌کند.[3]بعضی می‌گویند؛ نزول در این‌جا  به معناى فرستادن از مکان بالا نیست، بلکه در این‌گونه موارد به معناى «نزول مقامى» و نعمتى است که از مقام برتر به مقام پایین‌‏تر داده شود.[4]بعضی هم می‌گویند؛ انزال آهن نظیر تعبیر انزال چارپایان است: «وَ أَنْزَلَ لَکُمْ مِنَ الْأَنْعامِ ثَمانِیَةَ أَزْواجٍ»؛[5]و براى شما هشت زوج از چهارپایان ایجاد کرد.اگر از خلقت چارپایان در زمین، تعبیر کرده که ما آنها را نازل کردیم، با این‌که آن حیوانات از آسمان نازل نشده‌‏اند، به این اعتبار است که خداى تعالى ظهور موجودات در زمین را بعد از آن‌که نبودند، انزال آن خوانده؛ به دلیل آن‌که در آیه شریفه «وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ»،[6] به طور کلى موجودات را نازل شده، و اندازه‏‌گیرى شده از خزینه‌‏هایى می‌داند که از هر چیز بی‌اندازه‌‏اش در آن‌جا است.[7]، [8]البته، برخی از رسول خدا(ص) نقل می‌کنند که آن‌حضرت فرمود: «چهار برکت از آسمان به زمین فرود آمده، آهن، آب، آتش و نمک».[9]قرآن کریم در ادامه آیه می‌فرماید؛ در آهن بأس شدید است: «فیهِ بَأْسٌ شَدیدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاس».بعضی می‌گویند؛ نزول در این‌جا به معناى فرستادن از مکان بالا نیست، بلکه در این‌گونه موارد به معناى «نزول مقامى» و نعمتى است که از مقام برتر به مقام پایین‌‏تر داده شودکلمه «بأس» به معناى تأثیر و قدرت شدید است، اما غالباً در شدت در دفاع و جنگ استعمال می‌شود، و بدین جهت فرمود در آهن بأسى شدید است که به طور مدام جنگ‌‏ها و دفاع‌ها نیاز به آهن داشت؛ چون اقسام سلاح‌ها از آهن بود، و بشر از دیر باز به این فلز دست یافته، و متوجه منافعش شده، و آن‌را استخراج کرده است. اما منافع دیگرى که این فلز براى مردم دارد نیاز به بیان ندارد؛ زیرا می‌بینیم که آهن در تمامى شعب زندگى و صنایع مربوط به آنها دخالت دارد.[10]برخی معتقدند این نوع مثال‌ها با توجه به زمان و زندگی مردم آن روز بیان شده است. اگر در عصر ما بود به منافع امروزی آهن مثال می‌زد که در جوامع بشری مورد استفاده قرار می‌گیرد. [11]بنابر این آیه در مقام بیان یکی از نعمت‌های الهی است که در اختیار بشر قرار گرفته است، اما این‌ یک استنباط شخصی است که انزال حدید در قرآن را به عنوان یک معجزه اعلام کنیم که مرادش آن باشد که آهن ابتدا در زمین نبوده و بعدها از آسمان نازل شده است و در همین راستا، نفی چنین استنباطی، ضرر به اعجاز این کتاب مقدس وارد نساخته و تردید در چنین استنباطی به عنوان یک گفت‌وگوی علمی نیز ایرادی نداشته و افرادی که چنین ادعاهایی را مطرح می‌کنند باید با ارائه دلایل متقن به اثبات آن اقدام کنند. [12].پی‌نوشت‌ها:[1]. حدید، 25.[2]. طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج علی أهل اللجاج، محقق، مصحح، خرسان، محمد باقر، ج ‏1، ص 250، مشهد، نشر مرتضی، چاپ اول، 1403ق.[3]. آلوسى، سید محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، تحقیق، على، عبدالبارى عطیة ج ‏14، ص 188، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1415ق.[4]. ر. ک: مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏19، ص 381- 382، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ اول، 1374ش.[5]. زمر، 6.[6]. حجر، 21.[7]. طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏19، ص 172، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، 1417ق[8]. ر. ک: خزینه‌های نعمت‌های الهی و چگونگی نزول و فرستادن این نعمت‌ها، 53661.[9]. طبرسی، فضل بن حسن، تحقیق، بلاغی، محمد جواد، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ‏9، ص 363، تهران، ناصر خسرو، چاپ سوم، 1372ش.[10]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏19، ص 17.[11]. مغنیه، محمد جواد، تفسیر الکاشف، ج ‏7، ص 256، تهران، دار الکتب الإسلامیة، 1424ق.[11]. اسلام کوئیست ]]> مذهبی Fri, 20 Jan 2017 04:55:35 GMT http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/261485/نزول-آهن-آسمان-یعنی مشهورترین زنان دانشمندان از صحابه رسول خدا(ص) http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/261482/مشهورترین-زنان-دانشمندان-صحابه-رسول-خدا-ص به گزارش بلاغ، زنان در صدر اسلام نه تنها از حق تحصیل دانش برخوردار بودند بلکه این حق را داشتند که به تعلیم و نشر دانش بین زنان و مردان بپردازند و در بین آنان ملعمان و استادانی در بخش های مختلف علوم اسلامی وجود داشت به ویژه در در زمینه علم حدیث که زنان می توانستند در آن رشته به درجه استادی نایل شوند.ام سلمه: او دارای منزلتی والا در علم و روایت حدیث می باشد و پس از خدیجه فاضل ترین و پرهیزگارترین زمان پیغمبر(ص) و داناترین آنها به کتاب و سنت است تا جایی که عاشیه به او گفته است:تو نخستین بانوی مهاجر از ز نان رسول خدا(ص) می باشی و تو بزرگ مادران مؤمنان هستی و جبرئیل بیشتر در خانه تو می بود.اسم سلمه، از فقهای زنان صاحبه به شمار می رفت درباره علم و اجتهاد او کافی است که بگوییم جابربن عبدالله انصاری صحابی بزرگوار با همه شکوهی که در میان صحابه داشت به او مراجعه می کرد و به فتوای او عمل می نمود. احادیثی که ام سلمه از پیغمبر روایت کرده است بالغ بر 378 حدیث می باشد و روایات او در فضیلت علی علیه السلام معروف است و اشعاری که مورخان از این بانوی گرانقدر ذکر کرده اند درباره ولایت اهل بیت علیه السلام می باشد.ام اسلم: او از زنان صحابه بوده و زمان امام سجاد علیه السلام و فیض حضور ان حضرت را نیز درک کرده بود. ایشان کتاب بسیاری خوانده و به همین جهت به " قاریه الکتب" معروف بوده همچنین به جهت رویات قضیه سنگ ریزه به " صاحبه الحصاه" نیز معروف شد. به مدلول همین روایت بسیار با جلالت و مورد توجه خاندان عصمت بوده است.ام جمیل: فاطمه دختر مجلل بن عبدالله بن قیس، از فضلا و ادبای زنان و از سابقین به دین مقدس اسلام بود. او با حاطب بن حارث بن مغیره ازدواج کرد و دو پسر به نام های محمد و حارث از وی به وجود آمد. ایشان با شوهرش به حبشه رفته و بعد از مرگ شوهر با پسرهایش به مدینه برگشته است. او برای بهبودی پسرش محمد که به آتش سوخته بود شرفیاب حضور مبارک پیامبر(ص) گردید و تقاضای دعای خیر کرد و در اثر دعای آن حضرت پسرش شفا یافت.ام رعله قشیریه: وی از زنان صحابه و عالم و شاعر و بسیار فصیح بود و از پیامبر اکرم(ص) روایت نقل کرده است، روزی به خدمت پیامبراکرم(ص) رسید و عرض کرد:اسلام علیک یا رسول الله و رحمه الله و برکاته انا ذوات الخدور و محفل از البعدول و مربیات الاولاد و ممهدات المهاد و لا حظ لنا فی الجیش الاعظم فعلمنا شیئا یقربنا الی الله عزوجل.پیامبر اکرم(ص) در جواب او فرمود: اگر شما زنان از ذکر خدا غافل نباشید و چشم خود را از نامحرم ببندید و به گونه ای صحبت نکنید که مرد اجنبی بشنود، شما مأجور و مثاب خواهید بود.اعم رعله بعد از رحلت پیامبر اکرم(ص) حسنین علیه السلام در برگرفته و کوچه های مدینه را گردیده و اشک می ریخت است و چون به در خانه فاطمه سلام الله رسید این بیت را انشاء کردیاذار فاطمه المعمور سحتها            هیجت لی حزنا حیت من دارنسیبه بنت الحارث ام عطیه: ایشان از زنان فاضله پیامبر اکرم(ص) شمرده می شد که در بیعت رضوان و جنگ های پیامبر(ص) شرکت داشته و مجروحین را مداوا می کرد. جمعی از صحابه و  علمای تابعین در بصره لاغسل میت" را از او گرفتند و از پیامبر اکرم(ص) روایت نقل کرده است.معاذه غفاریه: از زنان فاضل و عالم عصر خود و انیس رسول خدا در سفر بود، وی می گوید: من با رسول خدا انس بسیاری داشتم یعنی به خانه اش رفت و آمد می کردم چون در سفرها برای مداوای زخمیان و پرستاری بیماران با وی می رفتم. روزی داخل خانه عایشه شدم، دیدم علی علیه السلام بیرون می آید و رسول خدا(ص) در غیاب علی علیه السلام به عایشه می گوید: ان هذا احب الرجال الی و اکر مهم علی فاعر فی له حقه و اکرمی مثواه ( این مرد، محبوب ترین و گرامی ترین مردان است نزد من، حق او را بشناس و احترامش را داشته باش.)ام حکیم بیضا، دختر عبدالمطب و عمه رسول اکرم(ص) او از زنان فاضله و خردمند بنی هاشم و ادیب و فصیح و بلیغ بود و به هر یک از " بیضا" و " لاقبه الدیباج" موصوف و ملقب و در نظم شعر نیز طبعی و قاد داشته است، حسب الامر پدر در حال حیاتش مرثیه ای برای او گفته که از ابیات آن است:الا یا عین جودی و استهلی               و بکی ذا الندی و المکرماتالا یا عین و یحک اسعدینی              یدمع من دموع ها طلاتام الدرداء: خیره دختر ابو حدرد اسلمیه و زن ابوالدور داء عامر بن حارث از فضلا و محدثین زنان صحابی بوده که احادیث بسیاری از رسول اکرم(ص) و شوهرش استماع و روایت کرده است.ام الدرداء هجیمه دختر جی زن دیگر ابوالدردا، او نیز محدث و عالم و زاهد بوده از سلمان و شوهر خود روایت می کرد، پیوسته به نماز و عبادت اشتغال داشت و دوستدار مجالس علما بوده ، شش ماه در بیت المقدس و شش ماه در دمشق اقامت می کرد.اسماء بنت عمیس: خواهر میمونه همسر رسول الله: او از زنان فاضل و بزرگوار روزگار خویش و از اولین گروندگان به اسلام بود که همراه همسرش جعفر طیار، برای پیشبرد اسلام به حبشه مهاجرت کرد و در سال فتح خیبر در سال هشتم به مدینه بازگشت او پس از شهادت جعفر، در سال هشتم با ابوبکر ازدواج کرد.  اسماء این صحابی جلیل القدر و راوی موثق رسول خدا مادر محمد بن ابی بکر است که درباره او گفته اند: نجابت محمدبن ابی بکر از جانب مادرش بود.اروی دختر حارث بن عبدالمطلب: صحابی رسول اکرم(ص) و از بانوان فصیح و بلیغ بود. وی در برابر معاویه، ناحق بودن خلافت او و اسلام نیاوردن او را به رخش کشید و از امانتداری علی علیه السلام و عمل آن حضرت به احکام الهی سخن گفت و عمر به عاص و سعید بن عاص و مروان را مفتضح ساخت و شعری در فضایل امیرالمؤمنین سرود و صفات آن حضرت را برشمرد.ام سنان: او دختر چشمه از شعرا و فضلای عرب و موصوف به حسن ادب است و در نظم و نثر مهارت داشت. لطافت معانی را با فصاحت الفاظ توأم می داشت. اشعار او که در مدح اهل بیت طهارت علیه السلام سروده و قبیله خود " بنی مذحج" را به نصرت و یاری از ایشان ترغیب کرده برهان قاطع این مدعاست.این ها نمونه هایی بودند از زنان صحابه که در زمان پیامبر اکرم به فضل و دانش معروف بودند، طبق گزارش های مورخان  بسیاری از زنان در عصر پیامبر در کهولت سواد آموختند.اسلام برای پیکار با جهل و بیسوادی روزانه تازه و وسیع به سوی افق های بیکران دانایی و آگاهی گشود و زنجیر از پای درک و شعور انسان ها برگرفت. دانستن و علم آموختن برای همگان نه تنها آزاد که یک فریضه شد.آری به برکت تعالیم اسلام و دستور رسول اکرم(ص) بود که زنان همدوش مردان به دانش آموزی روی آوردند. ]]> مذهبی Fri, 20 Jan 2017 04:27:34 GMT http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/261482/مشهورترین-زنان-دانشمندان-صحابه-رسول-خدا-ص حدیث روز/ توصیه امام صادق(ع) به صله رحم حتی اگر با جرعه‌ای آب http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/261477/حدیث-روز-توصیه-امام-صادق-ع-صله-رحم-حتی-اگر-جرعه-ای-آب به گزارش بلاغ، امام جعفر صادق عليه ‏السلام فرمودند:حتّى اگر شده با نوشاندن جرعه‏‌اى آب به خويشاوند صله رحم به جاى آر، و بهترين صله رحم آزار نرساندن به خويشاوند است.متن حدیث: الإمامُ الصّادقُ عليه‏السلام:صِلْ رَحِمَكَ ولو بِشَربَةٍ مِن ماءٍ، وأفضَلُ ما تُوصَلُ بهِ الرَّحِمُ كَفُ‏الأذى عَنها.«اصول کافی، جلد2، صفحه 151»    ]]> مذهبی Fri, 20 Jan 2017 03:30:00 GMT http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/261477/حدیث-روز-توصیه-امام-صادق-ع-صله-رحم-حتی-اگر-جرعه-ای-آب امام علی(ع) یاد یاران شهید خود می کند http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/261472/امام-علی-ع-یاد-یاران-شهید-خود-می-کند به گزارش بلاغ، امام علی (ع)در بخشی از خطبه 182 کتاب شریف نهج البلاغه که در آخرین روزهای عمر خود در یاد یاران شهید خود می فرماید:آن دسته از برادرانی که در جنگ صفین خونشان ریخته شد، هیچ زیانی نکردند.گرچه امروز نیستند تا خوراکشان غم و غصه و نوشیدنی آنها خونابه دل باشد.به خدا سوگند آنها خدا را ملاقات کردند که پاداش آنها را داد و پس از دوران ترس آنها را در سرای امن خود جایگزین کرد.امام سپس با کلامی غم و جانکاه، با حسرت از یاران صدیق خود یاد می کند و می فرماید:کجا هستند برادران من که به راه حق رفتند و با حق درگذشتند؟ کجاست عمار؟ وکجاست پسر تیهان؟ و کجاست ذی شهادتین؟ و کجایند همانند آنان از برادرانشان که پیمان جانبازی بستند و سرهایشان را برای ستمگران فرستادند؟سپس در این هنگام امام علی (ع)به محاسن خود دست کشیدند و زمانی طولانی گریستند و بعد فرمودند:دریغا از برادرانم که قرآن خواندند و بر اساس آن قضاوت کردند.در واجبات الهی اندیشه کرده و آنها را به پا داشتند سنت های الهی را پذیرفته و به رهبر خدد اطمینان داشته و از او پیروی کردند.سپس امام با صدایی بلند می فرماید:جهاد جهاد بندگان خدا من امروز لشکر آماده می کنم کسی که می خواهد  به سوی خدا رود همراه ما خارج شود.بعد از این سخنان امام علی (ع) سپاهیان را منظم کرد و می خواست برای مقابله با شامیان به صفین حرکت کند که ابن ملجم ملعون بر امام ضربت وارد کرد و امیرالمومنین علی (ع)که برای امت رسول خدا (ص)خون دل های فراوان خورده بود، غریبانه به شهادت رسید. ]]> مذهبی Thu, 19 Jan 2017 22:07:17 GMT http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/261472/امام-علی-ع-یاد-یاران-شهید-خود-می-کند