پایگاه خبری بلاغ مازندران - پربيننده ترين عناوين سبک زندگی :: نسخه کامل http://www.bloghnews.com/kashkool/lifestyle Thu, 27 Apr 2017 10:43:31 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/950826/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری بلاغ مازندران http://www.bloghnews.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری بلاغ مازندران آزاد است. Thu, 27 Apr 2017 10:43:31 GMT سبک زندگی 60 چه کنیم که ازدواج بعدی تحت‌تأثیر ازدواج قبلی نباشد؟ http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/286540/کنیم-ازدواج-بعدی-تحت-تأثیر-قبلی-نباشد به گزارش بلاغ، مبادا دوباره به جایی برسم که نتوانم زندگی مشترکم را ادامه دهم؟ این سؤال بنیادین هر دلی را می‌لرزاند و البته سؤالی است که هر طلاق گرفته­ ای از خودش می‌پرسد. اگر جواب قاطع و مطمئنی برای سؤال نداشته باشیم، این ابهام باعث به وجود‌آمدن ترسی بزرگ می‌شود. البته این ترس در بین زنان بیشتر است. دلیل آن هم واضح است. در جامعه­ ما یک زن همیشه مجبور بوده است به خاطر جداییاش توضیح بیشتری بدهد و بیشتر مورد پرس ­وجو و تفتیش قرار گیرد. حالا بعد از طلاق که تحمل تبعاتش کار سختی است، وقتی کار به ازدواج مجدد می‌رسد، باز این زن‌ها هستند که مجبورند در آستانه­ ازدواج دوم، توضیحات بیشتری در مورد زندگی ناموفق گذشته‌شان بدهند. البته این ترس به وفور در میان مردان طلاق‌گرفته هم دیده می‌شود. اما فراوانی آن در بین زنان بیشتر است. به هر حال تا وقتی این ترس حل نشود، به نظر می‌رسد که ازدواج قبلی بر ازدواج بعدی سایه می‌اندازد و مانع خوشبختی در ازدواج بعدی می‌شود. چه کنیم که ازدواج بعدی از ازدواج قبلی متاثر نشود؟! ابتدا ببینیم که ماهیت این ترس چیست و آیا واقعا انسان‌ها از تکرار حوادث منفی زندگی قبلی در زندگی بعدی می‌ترسند یا گره کار در جای دیگری است؟! در ادامه این مطلب را به نقل از سایت سپیده دانایی می‌خوانیم.  ترس یا وسواس تا وقتی آدم‌ها خودشان را خوب نشناسند و ندانند زندگی گذشته‌شان چرا به جدایی رسید، حق دارند بترسند. اما اگر بعد از این­که زن یا مرد طلاق گرفته فهمید چه اشتباهاتی داشته است و طرف مقابلش چه چیزهایی نداشته یا داشته که زندگی شان به این­جا رسیده است، دیگر نباید از ازدواج مجدد ترسی در دلش باشد. از این­جا به بعد اگر ترسی وجود داشت، دیگر اسمش ترس نیست، وسواس است. خیلی از آدم‌ها در این شرایط دچار وسواس می‌شوند. کسانی که از ترس تکرار تجربه­ قبلی به دام کمال ­گرایی می‌افتند و اصلا یادشان می‌رود خودشان هم انسان هستند؛ البته که انسان­های کاملی نیستند، اما به شدت سعی می‌کنند از اشتباه دوری کنند. البته دوری از اشتباه و آگاهی نسبت به انتخاب­های اساسی خیلی مهم است. اما نه به این شکل که رنگ وبوی وسواس ­گونه به خودش بگیرد. وسواسی که اثراتش در طلاق­ گرفته‌ها بیشتر از ترس به چشم می‌خورد. اما اگر افراد طلاق‌گرفته واقعا بترسند، یا همین وسواس پیش‌گفته به سراغشان بیاید، ‌چه باید بکنند؟ راهکارهای زیر تا حدی می‌تواند به این افراد کمک کند؛ البته اگر خودشان بخواهند. آماده هستید؟ زمان مورد نیاز یک فرد برای آماده‌شدن و آغاز یک زندگی دیگر، از مسائلی است که سبب می‌شود شدت خطرپذیری و در ‌‌نهایت ترس از ازدواج مجدد، کاهش پیدا کند. البته در نظر گرفتن یک زمان استاندارد و توصیه­ آن به همه­ طلاق­ گرفته‌ها برای ازدواج دوم، کار اشتباهی است. نمی‌توان گفت یک سال بعد از جدایی یا پنج سال بعد از آن باید به فکر ازدواج مجدد افتاد. هر آدمی در این مرحله با روش خودش با این بحران کنار می‌آید. هر کسی خودش بهتر می‌فهمد آیا از نظر روحی برای شروع یک زندگی آماده است یا نه. ممکن است فردی شش ماه بعد از جدایی بتواند زندگی دیگری را شروع کند، همچنین امکان دارد کسی تا سه سال بعد هم این آمادگی را نداشته باشد. بنابراین در نظر گرفتن یک استاندارد زمانی برای همه­ آدم‌ها بسیار اشتباه است. اما این واقعیت وجود دارد که خیلی زود یا خیلی دیر اقدام کردن برای زندگی دوم کار اشتباهی است. خیلی زود تصمیم گرفتن برای ازدواج مجدد، می‌تواند تصمیم فرد را تحت‌تأثیر زندگی سابقش قرار دهد و خیلی دیر تصمیم‌گرفتن هم نشانه­ وسواس است. بنابراین باید زمان معقولی با توجه به شرایط و روحیه­ فرد مورد نظر انتخاب شود و بعد از آن مرحله، تصمیم­ گیری برای انتخاب آدم مناسب شروع می‌شود. باخت یا تجربه تلخ آدم­های طلاق‌گرفته، فقط نیاز دارند نگاه بدبینانه به زندگی را کنار بگذارند و به خودشان به چشم آدم­های شکست­ خورده نگاه نکنند. نگاهی که اگر وجود داشته باشد، حتما روی انتخاب های بعدی­شان هم تأثیر می‌گذارد. آن‌ها باید به جایی برسند که ازدواج ناموفق در زندگی انسان امروزی، شکست به حساب نمی‌آید. واقعا در زندگی­های امروزی، نمی‌توان نام این اتفاق را شکست گذاشت؛ بلکه باید به آن به چشم تجربه تلخ نگاه کرد. اگر این باور در بین افراد طلاق ­گرفته جا بیافتد، آن ­وقت می‌توان گفت ازدواج­های دوم ازدواج­های خوب و موفقی از آب درمی ­آیند. یادمان باشد که هر انسانی می‌تواند با داشتن تجربه ­ای در انجام کاری، آن کار را برای بار دوم درست‌تر و راحت‌تر انجام دهد. در مورد ازدواج دوم هم همین­طور خواهد بود، اگر طلاق‌گرفته‌ها به ازدواج اولشان به چشم تجربه­ ای ارزشمند نگاه بیاندازند و از خاطرات آن برای جلوگیری از به وجود آمدن مشکلات جدید استفاده کنند، در نتیجه این‌بار با دید بازتری انتخاب خواهند کرد.مولفه مثبتی هم در زندگیتان بوده است افراد طلاق‌گرفته مدا ویژگی‌های منفی زندگی مشترک قبلی­شان را به یاد می‌آورند و از توانایی‌ها، ویژگی‌ها، مولفه‌ها و نکات مثبتی که زندگی قبلیشان داشت، غافل می‌شوند. این افراد بهتر است در نظر داشته باشند که قبل از طلاق با چه چالش‌هایی مواجه بوده و چه­ طور از پس آن‌ها بر‌آمده‌اند. طلاق یک چالش است ولی اکثر افراد قبل از طلاق، موفقیت‌هایی هم داشته‌اند یا در موارد دیگری موفق شده اند مشکلات و چالش‌ها را پشت سر بگذارند. در این دوران، یادآوری توانمندی‌ها مفید است؛اما موضوع این­جاست که بیشتر افراد در این دوران، به دلیل داشتن هیجانات منفی بیشتر به نداشتن توانایی‌هایشان فکر می‌کنند. در این شرایط بهتر است از خودشان بپرسند: «اگر این‌قدر ناراحت نبودم، چه­ طور مشکل را حل می‌کردم؟» علاوه بر این، می‌توانند از خودشان بپرسند: «اگر فرد دیگری با چنین مشکلی روبه­ رو شده بود، چه ­طور او را راهنمایی می‌کردم؟» به دلیل این­که بسیاری از افراد در حل مسائل مربوط به خودشان ناتوان می‌مانند ولی برای دیگران به خوبی نسخه می‌پیچند. هدفتان مشخص است؟ موقعی که خونسرد و آرام هستید، بنشینید و یک صفحه کاغذ بردارید و موقعیت فعلی­ تان را فهرست کنید. سپس، انتخاب‌ها و راه‌حل‌های ممکن را که برای هر مشکل دارید، بنویسید. در مورد یافتن یک راه‌حل برای همه مشکلات، نگران نباشید. تنها تلاش کنید که به صورت واضح آن­چه در گام بعدی باید انجام دهید، ببینید. با مشخص‌کردن یک هدف در هر هفته شروع کنید، بنویسید چه کارهایی باید انجام دهید و صرفا آن را انجام دهید. این کار اعتماد به نفستان را خیلی سریع بهبود می‌دهد.می‌خواهید زندگی کنید؟ در طول زندگی مشترکتان چه­ قدر نیازهای خودتان را سرکوب کردید و خود را فدا کردید تا همسرتان خشنود باشد؟! اکنون زمانی است که باید زندگی برای خودتان را شروع کنید. انجام‌دادن کارهایی که شما را شاد می‌کنند، به طرز قابل توجهی عزت‌نفستان را افزایش می‌دهد.انتقام، مسئله را پاک می‌کند؟ ممکن است مقدار زیادی خشم را با خودتان حمل کنید. تلاش برای انتقام‌جویی از همسر سابقتان تنها انرژی شما را با چیزی که هیچ دستاوردی به شما نمی‌دهد، تمام می‌کند. با یک دوست یا مشاور یا حتی فردی که فقط یک شنونده خوب است، صحبت کنید؛ کسی که نخواهد شما را نصیحت کند و تنها گوش بدهد و به او بگویید که چه احساسی دارید. خشم، نیاز به مجرای خروجی دارد. بیان آن به شما کمک می‌کند تا به یک وضعیت سالم هیجانی برگردید.فرار راه خوبی است؟ برخی خاطرات از زمانی که با همدیگر بودید، شما را آزار خواهد داد. این خاطرات قرار نیست فراموش شوند، نباید از به یادآوردن این خاطرات فرار کنید، اما نکته مهم این است که نباید با آن­ها زندگی کنید. به خودتان یادآوری کنید لحظات خاطره‌انگیزی در انتظار شما در آینده است. آینده‌تان آن چیزی است که شما اکنون نیاز دارید به آن فکر کنید و روی آن تمرکز کنید.گذشته جای خوبی برای پارک‌کردن است؟ این مسئله‌ای حیاتی است که شما آسیب‌های هیجانی طلاقی را که تجربه کرده‌اید، درک کنید؛ اما نباید در آن متوقف شوید. به عبارت دیگر، باید خیلی سریع و بدون تاخیر، دوباره کنترل زندگیتان را به دست بگیرید و به سوی تحقق آرزوهای جدیدتان بروید. این کار را باید با بررسی گذشته، توجه به موقعیت فعلی و برنامه‌ریزی برای بقیه زندگیتان انجام دهید. زندگی قبلیتان را همچون کتابی بدانید که اکنون بسته شده و باید کتاب‌های دیگری باز شوند. توجه به موقعیت فعلی­تان بسیار مهم است. اگر حالتان خوب نیست حتما کتاب زندگی قبلی­تان به روی شما بسته نشده است. از جا بلند شوید و به سوی یک مسیر مثبت برای دستیابی به آرزو‌هایتان گام بردارید. حتی اگر حال و حوصله­ اش را ندارید، با دیگران ارتباط برقرار کنید. مطمئن باشید که حوصله به دنبال شما خواهد آمد.این فرد،‌‌ همان فرد است؟ یکی از بزرگ‌ترین مواردی که در راه خوشبختی در ازدواج بعدی ایجاد مانع می‌کند، مقایسه همسر فعلی با همسر سابق است. ریز‌ترین شباهت رفتاری با همسر سابق موجب می‌شود که خاطره‌های بد فرد، از همسر سابق راه‌اندازی شود و به سطح هوشیاری آورده شود. بلافاصله فرد واکنشی بسیار منفی و شدید‌تر از سطح منطقی به این رفتار یادآورنده می‌دهد و خب معلوم است که فرد مقابل نیز در مواجهه با مکررشدن این رفتارهای واکنشی پرخاشگرانه بیکار نمی‌نشیند. یادتان باشد که هر فردی در این دنیا، با فرد دیگر شباهت‌هایی دارد و البته تفاوت‌های بسیار. پس نباید هر شباهت رفتاری را به حساب یکی‌بودن و این همانی بگذاریم. ]]> سبک زندگی Thu, 27 Apr 2017 05:35:50 GMT http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/286540/کنیم-ازدواج-بعدی-تحت-تأثیر-قبلی-نباشد ۷ روش ساده برای کمک به افراد افسرده http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/286538/۷-روش-ساده-کمک-افراد-افسرده به گزارش بلاغ، نیلوفر علیزاده: شاید آمار دقیقی از تعداد آدم‌های مبتلا به افسردگی در سراسر جهان در دسترس نباشد، اما همین که اعلام می‌شود که در کشوری مانند آمریکا سالاه ۱۵ میلیون نفر به این بیماری مبتلا می‌شوند و کمتر از یک سومشان برای درمان به روان شناس مراجعه می‌کنند، یعنی ما با یک مشکل جدی طرفیم. همین دور و بر خودتان هم اگر چشم بگردانید، قطعا با آدم‌هایی مواجه می‌شوید که علائمی از افسردگی را نشان می‌دهند. اما سوالی که برای ما به عنوان کسی که قرار است با این افراد زندگی یا کار کنیم یا دوستشان باشیم، پیش می‌آید این است که چطور باید با آنها برخورد کنیم تا نه فقط احساسات منفی‌شان را بیشتر نکنیم بلکه به آنها کمک کنیم تا به مرور بتوانند از شر هیولای افسردگی رها شوند.     چطور افسرده‌ها را بشناسیم؟  اگرچه افسردگی ممکن است فقط یکبار در عمر سراغ هر کسی برود اما بیشتر وقت ها، افراد چندین نوبت در عمرشان دچار علایم افسردگی می‌شوند. در این دوره‌ها ممکن است هر روز و در تمام طول رو علایم افسردگی را احساس کنند.۱. افرادی که دچار افسردگی هستند معمولاً احساس غم و اندوه، پوچی و ناامیدی می‌کنند و مدام دلشان می‌خواهد گریه کنند.۲. آنها علاقه‌شان را به فعالیت‌هایی که قبلا از آنها لذت می‌بردند مانند رابطه زناشویی، ورزش، تفریح و... از دست می‌دهند.  ۳. آدم‌های افسرده معمولاً افرادی عصبانی و تحریک پذیر هستند، خیلی زود و حتی به دنبال مشکلات کوچک، ناامید می‌شوند.۴. افراد مبتلا به افسردگی معمولاً از اختلالات خواب رنج می‌برند. بعضی  از آنها شب‌ها نمی‌توانند خوب بخوابند و مدام از بی خوابی و کمبود خواب شکایت دارند و بعضی‌ها بیش از حد می‌خوابند و ساعت‌های کوتاهی از روز ممکن است بیدار باشند.   ۵. افراد مبتلا به افسردگی بیشتر وقت‌ها احساس خستگی می‌کنند و انرژی زیادی برای رسیدگی به کارهای روزمره‌شان ندارند بنابراین از هر گونه تلاش اضافی خودداری می‌کنند حتی اگر  برای انجام یک کار کوچک باشد.۶. افراد افسرده اغلب تغییراتی را در اشتهایشان احساس می‌کنند؛ بعضی‌ها دچار افزایش اشتها می‌شوند و می‌گویند که میل عجیبی به غذا خوردن دارند و در نتیجه به مرور چاق می‌شوند و بعضی‌ها به شدت بی اشتها شده و وزن از دست می‌دهند.۷. افراد مبتلا به افسردگی معمولاً آدم‌هایی بی‌قرار و مضطرب هستند اما حرکات معمولی‌شان کند است مثلاً کند فکر می‌کنند، کند صحبت می‌کنند و حرکات بدنی‌شان هم کند است.   ۸. افراد مبتلا به افسردگی معمولاً احساس بی‌ارزشی می‌کنند یا خودشان را به دلیل اتفاقاتی که در گذشته افتاده و گاهی حتی آنها مسئولش نبوده‌اند، مقصر می‌دانند و غرق در احساس گناه می‌شوند.۹.  مبتلایان به افسردگی به خوبی نمی‌توانند تمرکز کنند، تصمیم بگیرند یا چیزی را به خاطر بیاورند.۱۰. افرادی که دچار افسردگی به خصوص از نوع شدید آن هستند، مدام به مرگ و خودکشی فکر می‌کنند و گاهی هم این فکر را عملی کرده و دست به خودکشی می‌زنند. ۱۱. مبتلایان به افسردگی معمولا دردهای جسمی دارند که هیچ توضیح یا دلیل مشخصی برای آن وجود ندارد مثل درد در ناحیه کمر یا سردرد و...در خیلی از بیماران مبتلا به افسردگی علایم بیماری آن قدر شدید است که می‌تواند آن‌ها را در زندگی روزمره‌شان دچار مشکل کند و جلوی فعالیت‌هایشان را در مدرسه، محل کار، دانشگاه یا در تعامل با دیگران بگیرد.    چطور به افراد افسرده کمک کنیم؟ ۱. کنارشان حضور داشته باشید یکی از بهترین کمک‌هایی که می‌توانید به افراد مبتلا به افسردگی بکنید این است که کنارشان باشید. البته لازم نیست که لزوما با آنها حرف بزنید یا نصیحتشان کنید، همین که کنارشان بنشینید، وقت‌هایی که گریه می‌کنند، بدون حرف بغلشان کنید و اجازه دهید حضورتان را درک کنند. با لبخند و لحنی گرم به آنها بگویید: «به من بگو که چه کاری می توانم برای کمک به تو انجام بدهم؟ می‌خواهیم با هم راهی پیدا کنیم که به تو کمک کند تا حالت بهتر شود» ۲. مراقب حرکات‌تان باشید درست است که آدم‌های افسرده ممکن است در تمرکز کردن یا به خاطر آوردن مطالب مشکل داشته باشند اما معنایش این نیست که معنا و مفهوم حرکات بدن و صورت و به طور کلی عملکرد شما را درک نمی کنند یا حواسشان به این جزییات کوچک نیست. سعی کنید حتی اگر نمی‌توانید به صورت کلامی به آنها قوت قلب بدهید با حرکات بدنتان به آنها نشان دهید که برایشان اهمیت زیادی قائل هستید. مثلا برایشان غذا بپزید، یک پیغام تلفنی یا پیامک کوتاه برایشان بفرستید یا خیلی ساده یکی از لباس‌هایشان را اتو بزنید و تا شده روی میزشان قرار دهید تا اولین چیزی باشد که اول صبح چشمشان به آن می افتد. این کار درست مثل این است که در ذهن تاریکشان یک چراغ پر نور روشن کرده باشید.   ۳. آدم‌های افسرده را قضاوت یا نقد نکنیدآنچه که می‌گویید، تاثیر زیادی روی روحیه و ذهن افرادی دارد که عاشقانه شما را دوست دارند. بنابراین از گفتن جملاتی مانند: «تنها چیزی که تو لازم داری این است که نیمه پر لیوان را ببینی» یا «همه اینها فقط در ذهن خودت است. اگر از رختخواب بیرون بیایی و گشتی بزنی، مطمئن باش حالت بهتر می‌شود» شنیدن این حرف از زبان شما، برای دوست افسرده‌تان مثل این است که به او می‌گویید خودش انتخاب می‌کند که چه احساسی داشته باشد و افسرده باشد یا نباشد. در نتیجه او را بیشتر از قبل منزوی می‌کنید. ۴. از دوست داشتن‌های خشن خودداری کنید! افسردگی یک بیماری است و با تشر زدن و عصبانی شدن شما قرار نیست بهبود پیدا کند. اگر کسی که دوست دارید، به افسردگی مبتلا شده مطمئن باشید شنیدن جمله «به خودت بیا یا دیگه من را نمی‌بینی» کمکی به او نمی‌کند و حتی ممکن است باعث شود که بیش از پیش احساس بیهودگی و بی ارزشی پیدا کند. اگر می‌خواهید بدانید با این کار چه بلایی سر آدم افسرده می‌آورید، کافی است یک بیمار سرطانی را در نظر بگیرید که اطرافیانش او را طرد می‌کنند یا از خودشان دور می کنند. ۵. درد و رنجی را که تحمل می‌کنند، کوچک نشمارید شما به گفتن جملاتی مثل «تو خیلی نازک نارنجی هستی» یا «چرا اجازه می‌دهی چنین موضوعات کوچکی این قدر اذییت کند» باعث می‌شوید که به خاطر احساساتش شرمنده شده یا دچار احساس گناه شود. کوچک شمردن افسردگی یک نفر این احساس را به او می‌دهد که به خاطر یک ضعف شخصیتی یا یک نقص و اشتباه افسرده شده است. ۶. نصیحت نکنید نصیحت کردن یا پیشنهاد دادن به افرادی که دوستشان داریم یا عاشقشان هستیم طبیعی‌ترین کار ممکن به نظر می‌رسد و درست است که آدم‌های افسرده نیاز به راهنمایی دارند ولی شما با نصیحت کردنشان، این احساس را به آنها می‌دهید که خودشان نمی‌توانند از پس مشکلات بر بیایید کاملا ناتوان هستند. بنابراین اگر می‌خواهید به یک آدم افسرده کمک کنید بهتر است به جای نصیحت کردن، از خودشان بپرسید که چه کاری می تواند حالشان را بهتر کند و با این کار این فرصت را به او بدهید که از شما درخواست کمک کند. ۷. مقایسه کردن ممنوع! شاید خود شما هم در دوره‌ای از زندگی‌تان افسرده بوده باشید ولی این که از خودتان برای دوست افسرده امروزتان مثال بزنید و سعی کنید او را قانع کنید که اوضاع شما بدتر از اوضاع فعلی او بوده است! شاید هدف شما این باشد که به دوستتان نشان بدهید که او در درد و رنجش تنها نیست اما در عوض این احساس را به او می‌دهید که دارید احساساتش را کوچک می‌کنید. ]]> سبک زندگی Thu, 27 Apr 2017 05:34:41 GMT http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/286538/۷-روش-ساده-کمک-افراد-افسرده عواملی که باعث طولانی شدن دوره عقد می‌شوند http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/286541/عواملی-باعث-طولانی-شدن-دوره-عقد-می-شوند به گزارش بلاغ، تجربه­ متخصصان نشان می­ دهد زمانی که فاصله بین عقد و عروسی زیاد شده و به ویژه به بیش از یک سال می­رسد، همسران جوان با مخاطراتی جدی در ازدواج خود روبه ­رو می ­شوند. گاهی در نتیجه­­ طولانی شدن مدت عقد، همسران آن­قدر با دشواری­های متعدد روبه­رو می­ شوند که در نهایت ترجیح می ­دهند از همدیگر جدا شوند؛ اما چه عواملی می ­تواند باعث طولانی شدن دوره­ عقد شود؟! شاید جواب شما یک چیز بیشتر نباشد؛ مشکلات اقتصادی و فراهم نبودن برگزاری عروسی، آماده کردن خانه و البته خرید جهیزیه! در ادامه این مطلب را به نقل از سایت سپیده دانایی می‌خوانیم.  در این­که مشکلات اقتصادی حرف اول در به تعویق افتادن عروسی را می­زند هیچ حرفی نیست. اما اگر تصور کنیم که در نبود دشواری­های مالی، مراسم عروسی در کوتاه ­ترین زمان ممکن برگزار شده و دیگر هیچ مشکلی وجود نخواهد داشت، سخت در اشتباهیم. در واقع، علاوه بر مسائل اقتصادی، نکات دیگری نیز می­ تواند باعث شود تا همسران و یا خانواده­ های آن­ها تمایل داشته باشند که عروسی را به زمان نامشخصی موکول کنند؛ عواملی که اگر آن ها را نشناسیم و از همین زمان عقد، فکری برایشان نکنیم، خود می ­توانند باعث طلاق و جدایی همسران شوند. با آرزوی بهترین‌­ها همه­ افرد دوست دارند بهترین­ها را داشته باشند. تا اینجای کار ایرادی وجود ندارد؛ اما وقتی افراد زندگی در زمان حال خود را متوقف می کنند تا در آینده ­ای نامشخص به ایده ­آل­های خود برسند و زمانی که در تعریف استانداردهای خود در آینده هیچ گونه تخفیفی نمی­ دهند، آن­وقت به احتمال زیاد ما با افرادی کمال­گرا روبه­ رو هستیم. یکی از گروه­هایی که ممکن است تمایل داشته باشند تا عروسی خود را دائم به تعویق بیاندازند، همین دسته هستند. اگر هم از آنها بپرسید تصمیم دارند چه زمانی سر خانه خود بروند پاسخ می ­دهند: «وقتی همه­ کارها درست شد»! شاید بسیاری از افراد با همسران کمال­گرای خود بتوانند سال­های سال زندگی کنند اما اگر شما فردی کمال­گرا هستید، توجه داشته باشید که ایده ­آل­گرایی در درجه اول می ­تواند رضایت شما را از داشته ­هایتان به شدت کاهش دهد و متاسفانه بعد از مدتی متوجه خواهید شد که شما از همسرتان نیز شروع به ایراد گرفتن و انتقادهای مکرر می ­کنید، امری که می­ تواند خود به موضوعی برای اختلاف بین همسران و حتی طلاق منجر شود. ترس از افشا شدن واقعیت گاهی اوقات همسران تا وقتی زیر یک سقف زندگی نکنند، می­ توانند بعضی نکات را از همدیگر پنهان کنند؛ اما بعد از عروسی پنهان نگه داشتن امور از همدیگر کاری به مراتب دشوارتر و حتی ناممکن است. در این وضعیت، تصور کنید فردی که برخی مسائل از همسر خود مخفی نگه داشته و یا بدتر آنکه دروغ گفته است. چندان عجیب نخواهد بود که او در مقابل برگزاری عروسی و آغاز زندگی مستقل مقاومت داشته باشد. البته دامنه این دروغ گفتن و یا پنهان­کاری می­ تواند بسیار متنوع باشد؛ به عنوان مثال فردی که در زمان آشنایی اولیه با همسر خود اعلام کرده که کاری ثابت و مشخص دارد اما در واقع بیکار است و حالا دائم عروسی را به امید این­که بتواند به زودی کاری با همان مشخصات پیدا کند، به تعویق می­ اندازد و یا فردی که می­ دانسته همسرش از افراد عینکی خوشش نمی ­آید و تا به حال همیشه از لنز استفاده کرده و حالا نمی­ داند چه طور باید موضوع ضعیف بودن چشم­ها را با او در میان بگذارد و در نتیجه از ترس رو شدن مسئله ضعیفی چشم­ها دائم عروسی را به زمانی نامشخص موکول می ­کند. اگر شما نیز در چنین شرایطی قرار گرفته­ اید و احساس می­ کنید نمی ­دانید چه طور می ­توانید از این مخمصه خارج شوید، شاید بهتر باشد با روان‌شناسی مجرب، در این زمینه مشورت کنید. چون درست است که صداقت داشتن با همسر همواره توصیه می ­شود اما این­که مسائل را چه طور با همسر خود در میان بگذارید، خود می­ تواند تعیین­ کننده نوع برداشت همسر شما از ماجرا باشد و البته فراموش نکنید که اگر قرار باشد دائم برای پوشاندن دروغ اول و یا پنهان­کاری اولیه، دروغ­های دیگری بگویید، شانس این­که بتوانید با عوارضی کمتر مسئله را حل و فصل کنید، کمتر خواهد بود. به امید همراهی خانواده‌ها گاهی مخالفت اولیه خانواده­‌ها با انتخاب فرزندان خود باعث به تعویق افتادن عروسی آنهاست. ساده­‌ترین دلیل این امر نیز عدم پشتیبانی مالی خانواده‌ها از برگزاری عروسی است. البته گاهی نیز همسران جوان به تجربه درمی‌یابند که به محض طرح موضوع عروسی ناراحتی­‌های قبلی زنده می‌شود. در نتیجه ترجیح می‌دهند تا عروسی را به تعویق بیندازند، به امید این­که بالاخره روزی خانواده انتخاب آنها را تایید کرده و بپذیرد. اگر شما در چنین شرایطی قرار دارید، توجه داشته باشید که قدم اول واقع ­بینی در این مورد است. هر چند ممکن است شما آرزوی برگزاری عروسی در فضایی سرشار از همدلی را داشته باشید اما ممکن است این موضوع چندان با واقعیت همخوانی نداشته باشد. از سوی دیگر سعی کنید در عوض منفعل بودن و سپردن همه چیز به دست گذر زمان، از پتانسیل­ های موجود در اقوام استفاده کرده و سعی کنید از فردی که مورد پذیرش شما و خانواده تان هست، برای کاهش اختلافات کمک بگیرید. به امید معجزه! گاهی تازه بعد از عقد است که افراد متوجه می­‌شوند همسرشان آن­قدر که آنها تصور می‌کردند، ایده ­آل نیست. این امر به ویژه زمانی که افراد در زمان انتخاب همسر عجله کرده، به اندازه کافی برای شناخت او و یا خانواده‌اش تلاش نکرده و یا تنها به دلیل علاقه تصمیم به ازدواج می‌گیرند، می‌­تواند شکل حادتری به خود بگیرد. در این وضعیت و زمانی که افراد بعد از عقد متوجه وجود ایراداتی در همسر خود می­‌شوند ترجیح می‌­دهند آغاز زندگی مشترک خود را به تعویق بیندازند. اگر شما نیز در چنین وضعیتی قرار دارید، شاید بهتر باشد، به جای به تعویق انداختن عروسی، زودتر در پی تصمیم ­گیری در مورد وضعیت خود باشید. گاهی اوقات ممکن است ایراد برملاشده قابل اصلاح باشد و همسر نیز انگیزه تغییر کردن داشته باشد. اما گاهی اوقات اصلاح آن ایراد چندان آسان نیست و یا همسر انگیزه کافی برای آن را ندارد، مانند اعتیاد. در این وضعیت اگر بتوانید در عوض تعویق عروسی هر چه زودتر به جمع ­بندی رسیده و تصمیمی معقولانه ولو این­که جدایی باشد، بگیرید، بسیار مناسب­تر خواهد بود. من نمی‌خواستم! گاهی اوقات مقاومت در مقابل عروسی در شرایطی از سوی زوجین صورت می‌گیرد که خانواده‌های دو طرف به شدت پیگیر ماجرا هستند. این وضعیت را بیشتر در مواقعی می‌­بینیم که ازدواج به اجبار خانواده‌­ها صورت پذیرفته و زوجین خود دست به انتخاب نزده‌­اند. اگر شما نیز در چنین وضعیتی قرار دارید، در عوض نگاه صفر و یکی به ماجرا و اصرار بر این­که چون من نخواسته­ ام پس عروسی هم نخواهم کرد و در قدم بعدی اصرار بر طلاق داشته باشید،بهتر است در قدم اول به دنبال بررسی وضعیت خود به شکلی دقیق­تر باشید. درست است که ساختن زندگی مشترک در شرایطی که انتخاب همسر از سوی شما نبوده، کاری بسیار دشوار است اما گاهی اوقات طلاق تنها فرار از موقعیتی بد به موقعیتی بدتر است. شاید بهتر باشد با تعویق چند ماهه عروسی، زمانی برای تامل، تلاش و انجام اقداماتی برای تصمیم گیری مناسب­تر برای خود ایجاد کنید. اما فراموش نکنید برخی افرادی که در شرایط شما قرار داشته و طلاق گرفته ­اند، بعد از جدایی تنها نصیب آنها، پشیمانی بوده است، به ویژه که ممکن است شما بعد از طلاق حمایت خانواده را نیز به کلی از دست بدهید.  ]]> سبک زندگی Thu, 27 Apr 2017 05:36:14 GMT http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/286541/عواملی-باعث-طولانی-شدن-دوره-عقد-می-شوند