پایگاه خبری بلاغ مازندران - پربيننده ترين عناوين مذهبی :: نسخه کامل http://www.bloghnews.com/Religious Thu, 23 Feb 2017 23:23:02 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/950826/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری بلاغ مازندران http://www.bloghnews.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری بلاغ مازندران آزاد است. Thu, 23 Feb 2017 23:23:02 GMT مذهبی 60 سه توصیه امام حسین علیه‌السلام برای تربیت فرزند http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/269130/سه-توصیه-امام-حسین-علیه-السلام-تربیت-فرزند به گزارش بلاغ، در مکتب اهل بیت (علیهم‌السلام) خانواده و فرزندان از جایگاه ویژه ای برخوردار بوده است. در این مکتب فرزند آوری و اهمیت تربیت فرزند تنها معطوف به لحظه تولد و بعد از آن نیست بلکه به زمینه های تربیت و شرایط قبل از تولد و بلکه حتی قبل از انعقاد نطفه نیز توجه خاص شده است. از این رو در روایات مشاهده می‌کنیم که شرایط مطلوب و نامطلوب انعقاد نطفه توجه قرار گرفته است. در ادامه مطلب را به نقل از سایت مادربانو می‌خوانیم.  قبل از تولدامام حسین (علیه‌السلام) توصیه می‌فرمودند: «از هم‌بستر شدن با همسرانتان در شبی که قصد مسافرت دارید بپرهیزید؛ اگر در اثر آن فرزندی روزی شود احول (لوچ) خواهد بود.»  اظهار محبت به فرزندانمحبت به فرزندان امری درونی است. اما آنچه در این میان آثار تربیتی در پی دارد نحوه ابراز آن است. این امری اختیاری است و والدین می‌توانند در پرتو آن زمینه تربیت صحیح را فراهم آورند. چه بسیارند والدینی که در برابر فرزندان خود محبت فراوان دارند، اما آن را ابراز نمی‌کنند؛ در حالی که محبت وقتی تأثیر گذار خواهد بود که فرد مورد محبت از آن آگاهی یابد.  امام حسین (علیه‌السلام) به عنوان الگوی تربیتی، ابراز محبت به فرزندان را از نیازهای ضروری آنان می‌دانند و در قالب‌های گوناگون به ابراز آن می‌پرداختند. گاه با در آغوش گرفتن و به سینه چسبانیدن خردسالان، زمانی با بوسیدن آنان و گاه با به زبان آوردن کلمات محبت آمیز.«عبیدالله بن عتبه» می‌گوید: «نزد حسین بن علی (علیه‌السلام) بودم. ایشان فرزندشان سجاد را صدا زد، در آغوش گرفت و به سینه چسبانید، میان دو چشمش را بوسید و سپس فرمود: پدرم به فدایت باد، چقدر زیبایی.» تشویق فرزندان در برابر کار خوب آنانیکی از شیوه های تربیتی، تشویق است. تشویق متناسب با فعالیت انجام شده، به ایجاد انگیزه در فرد منجر شده، و به تقویت رفتار می‌انجامد. چه بسا فرزندان از صفات مثبت خود آگاهی نداشته، و خود را در مقایسه با دیگران ناچیز به شمار آورند. از این رو والدین باید ویژگی‌های مثبت فرزندان را برجسته سازند و مورد تشویق قرار دهند. در فرهنگ اسلامی که تربیت دینی و اخلاقی فرزندان در کانون توجه است. بر تشویق فرزندان هنگام رفتارهای دینی و برجسته کردن صفات اخلاقی و معنوی آنان بسیار تاکید شده است. امام سجاد (علیه‌السلام) فرمودند: «من به بیماری شدیدی مبتلا شدم. پدرم بر بالینم آمد و فرمود: چه خواسته ای داری؟ عرض کردم: دوست دارم از کسانی باشم که درباره آنچه خداوند برایم تدبیر کرده، نپرسم؟ پدرم در مقابل این جمله به من آفرین گفت و فرمود: تو مانند ابراهیم خلیلی که به هنگام گرفتاری گفت از خداوند سؤال نمی‌کنم. خداوند مرا کافی است و او بهترین وکیل است.»  ملاحظه می‌شود که امام حسین (علیه‌السلام) در مقابل پاسخ عارفانه فرزندش که بر اساس ظاهر حدیث، سن و سال چندانی هم نداشته جمله «احسنت» را به کار بردند و او را به «ابراهیم خلیل» تشبیه کردند. در آخر باید بیان کرد؛ تربیت صحیح فرزندان از ضروری‌ترین وظایف والدین به شمارمی آید. معصومان در همه ابعاد هدایتی و تربیتی، الگوهایی کامل به شمار می‌آیند و تکیه بر رفتارهای تربیتی آنان برای تربیت فرزندان، بهترین ره توشه است.   ]]> مذهبی Wed, 22 Feb 2017 10:17:26 GMT http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/269130/سه-توصیه-امام-حسین-علیه-السلام-تربیت-فرزند حدیث روز/ سخن پیامبر(ص) درباره بردن دست خواهش به سوى خدا http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/270413/حدیث-روز-سخن-پیامبر-ص-درباره-بردن-دست-خواهش-سوى-خدا به گزارش بلاغ، پيامبر خدا حضرت محمد مصطفی صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم فرمودند:براى هر حاجتى كه داريد، حتّى اگر بند كفش باشد، دست خواهش به سوى خداوند عز و جل دراز كنيد؛ زيرا كه تا او آن را آسان نگرداند آسان (و برآورده) نشود.متن حدیث:رسولُ اللّه صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم:سَلُوا اللّه‏َ عز و جل ما بدا لَكُم مِن حوائجِكُم حتّى شِسعَ النَّعلِ؛ فإنّهُ إنْ لَم يُيَسِّرْهُ لَم يَتَيسَّرْ.«بحار الأنوار،جلد93، صفحه295» ]]> مذهبی Wed, 22 Feb 2017 03:30:00 GMT http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/270413/حدیث-روز-سخن-پیامبر-ص-درباره-بردن-دست-خواهش-سوى-خدا آیت‌الله مکارم شیرازی: دریافت هزینه دیرکرد توسط بانک‌ها «ربای آشکار» است http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/270491/آیت-الله-مکارم-شیرازی-دریافت-هزینه-دیرکرد-توسط-بانک-ها-ربای-آشکار به گزارش بلاغ، آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی صبح امروز در جلسه خارج فقه خود که در شبستان مسجد اعظم قم برگزار شد با اشاره به لزوم توجه به احیا و نوسازی بناهای فرسوده اظهار داشت: باران‌های پربرکت بسیاری امسال برای ما نازل شد اما متأسفانه در کنار آن خسارات زیادی متوجه مردم برخی از استان‌ها شد.مرجع تقلید شیعیان با اشاره به اقدامات دولت در راستای مقابله با آسیب‌ها و حوادث افزود: دولت اگرچه اقداماتی در این راستا انجام داده اما کافی نیست و باید تلاش‌های بیشتری در این زمینه صورت بگیرد.استاد برجسته حوزه علمیه با اشاره به فرسودگی خانه‌ها در برخی مناطق کشور عنوان کرد: این فرسودگی سبب شده تا وقتی سیلی جاری می‌شود 16 هزار خانه را خراب می‌کند.وی با اشاره به اهمیت درختکاری در اسلام افزود: باید به درختکاری اهمیت داده شود نه اینکه جنگل‌ها را از بین ببرند،‌ وجود درختان و جنگل‌ها از مهم‌ترین عوامل رفع آلودگی هوا هستند از همین رو باید به آن اهمیت داده شود.استاد برجسته حوزه علمیه ادامه داد:‌ دنیا امروز به فکر اهمیت درختکاری افتاده ولی اسلام 1400 سال پیش به آن توجه کرده است.آیت‌الله مکارم شیرازی در ادامه با انتقاد از توجیهات برخی افراد درباره حرام گفت: وقتی از این افراد می‌پرسی چرا حقوق نجومی گرفتی؟ کار خود را قانونی می‌داند و توجیه می‌کند.مرجع تقلید شیعیان علت اینکه برخی به دنبال حرام هستند ضعف در مبانی دینی و اعتقاد به معاد دانست و تصریح کرد: وقتی اعتقاد به معاد ضعیف شود فرد از هر راهی به دنبال مال می‌رود.وی بار دیگر جریمه دیرکرد توسط بانک‌ها را موردتوجه قرارداد و خاطرنشان کرد: این اقدام به‌جایی رسیده که گاهی در اخبار اعلام می‌شود بیشترین درآمد بانک از محل جریمه تأخیر بوده، این اقدامات خلاف شرع است.آیت‌الله مکارم شیرازی با تأکید بر اینکه دریافت هزینه دیرکرد توسط بانک‌ها ربای آشکار است گفت: توجیه‌کنندگان این اقدامات گناهشان سنگین‌تر است. ]]> مذهبی Wed, 22 Feb 2017 10:03:07 GMT http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/270491/آیت-الله-مکارم-شیرازی-دریافت-هزینه-دیرکرد-توسط-بانک-ها-ربای-آشکار دین و تکنولوژی چه نسبتی دارند http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/270835/دین-تکنولوژی-نسبتی به گزارش بلاغ، مهدی نصیری نویسنده کتاب «اسلام و تجدد» در نشست فلسفه تکنولوژی که شنبه گذشته در پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی وابسته به دفتر تبلیغات اسلامی قم با حضور آقایان پارسانیا و خسرو پناه و شرکت جمعی از روحانیون و طلاب حوزه برگزار شد، به تبیین دیدگاه خود در باره نسبت اسلام و مدرنیته و دین و تکنولوژی پرداخت. خبرنگار مشرق در تماسی با مهدی نصیری خواستار توضیحی در باره نظراتش در باره نسبت دین و تکنولوژی و اسلام و مدرنیته که در این نشست مطرح کرده، شد. نصیری در پاسخ گفت: برای این که خوانندگان شما در جریان کلیت دیدگاه بنده قرار بگیرند، من چکیده ای از کتاب اسلام و تجدد را که از (اینجا) قابل دانلود است در اختیار شما می گذارم تا کسانی که مایل به دیدن استدلالهای بنده هستند به این کتاب مراجعه کنند. نصیری افزود آنچه بنده در نشست دین و تکنولوژی در قم مطرح کردم نیز در همین چارچوب بوده است. البته بنده در کتاب از نسبت اسلام با کل مدرنیته بحث کرده ام که در ضمن آن نسبت اسلام با تکنولوژی هم مطرح شده است. ■ مقدّمه‌ درباره نسبت‌ «اسلام‌» و «تجدد» دو رويكرد وجود دارد: 1ـ نظريه‌ تفصيل‌ و تفكيك‌ بين‌ وجوه‌ مثبت‌ و منفي‌ تجدّد، و سازگاري‌ اسلام‌ با وجوه‌ مثبت‌ و طرد وجوه‌ منفي‌ آن‌ (نظريه‌ غالب‌) 2ـ تعارض‌ كامل‌ بين‌ اسلام‌ و تجدّد و نفي‌ كلي‌ تجدّد از سوي‌ اسلام‌ مطالب‌ و مباحث‌ كتاب‌ در پي‌ دفاع‌ از رويكرد دوم‌ است‌     □ بخش‌ اول: شکل گیری تمدن محصول تجربه و تفکر بشری نبوده است. ‌ مهمترين‌ مدخل‌ بحث‌ نسبت‌ اسلام‌ و تجدّد، شناخت‌ و نقد نظريه‌ ترقي‌ و تكامل‌ تاريخ‌ است‌ كه‌ ضمن‌ قائل‌ شدن‌ تبار حيواني‌ براي‌ انسان‌، وي‌ را موجودي‌ مكتفي‌ بالذات‌ مي‌داند كه‌ با تجربه‌ و دانش‌ شخصي‌ دست‌ به‌ تمدن‌سازي‌ زد و با پشت‌سر گذاشتن‌ ادوار حجر، مفرغ‌ و آهن‌ به‌ دوران‌ ماشين‌ رسيد و اكنون‌ به‌ اوج‌ پيشرفت‌ و ترقي‌ رسيده‌ است‌. نظريه‌ مزبور، از قرن‌ هفدهم‌ ميلادي‌ به‌ اين‌ سو، مطرح‌ و به‌ تعبير بهتر جعل‌ شده‌ است‌ و هيچ‌ استناد محكم‌ نقلي‌ و عقلي‌ ندارد و مبتني‌ بر حدس‌ و گمانه‌زني‌ است‌. القاي‌ اين‌ نظريه‌ منافع‌ بي‌شماري‌ براي‌ بورژوازي‌ كه‌ پشتوانه‌ اقتصادي‌ و سياسي‌ تجدّد بود، به‌ دنبال‌ داشت‌ و مهمترين‌ نقش‌ را در انهدام‌ فضاي‌ ديني‌ و معنوي‌ قرون‌ وسطي‌ و قرون‌ اخير ايفا كرده‌ است‌ و زمينه‌ رواني‌ و نظري‌ تسلط‌ غرب‌ را بر جوامع‌، بيش‌ از هر اصل‌ و مبناي‌ نظري‌ ديگر فراهم‌ كرده‌ است‌.   □ بخش‌ دوم‌: انبیاء تمدن ساز بوده اند براساس‌ نظريه‌ تاريخي‌ اسلام‌، اصل‌ همه انسان‌ها به‌ آدم‌ و حوّا ـ كه‌ خود از خاك‌ خلق‌ شده‌اند ـ برمي‌گردد و از آغاز آفرينش‌ انسان‌، خداوند با تعليم‌ همه علوم‌ و فنون‌ مادّي‌ و معنوي‌ به‌ حضرت‌ آدم‌ عليه السلام، در كار سامان‌دهي‌ به‌ معيشت‌ انسان‌ها برآمد و تمدّني‌ متعادل‌ را كه‌ بستري‌ براي‌ عبوديت‌ انسان‌ باشد، از طريق‌ انبيا رقم‌ زد. خلاصه‌ آنچه‌ تمدن‌ساز بوده‌، تعاليم‌ انبيا و القاي‌ علوم‌ و فنون‌ از سوي‌ آنها به‌ انسان‌ها بوده‌ است‌ نه‌ تجربه‌ شخصي‌ انسان‌ها در يك‌ سير خَطّي‌ و تدريجي‌ رو به‌ پيشرفت‌. خداوند همان‌گونه‌ كه‌ هدايت‌ تشريعي‌ و معنوي‌ انسان‌ها را از طريق‌ انبيا عهده‌دار است‌، هدايت‌ مادي‌ و معيشتي‌ آنها را نيز به‌ آنها وانگذاشته‌ و به‌ انبيا سپرده‌ است‌ و انبيا در تأمين‌ مصالح‌ دنيوي‌ انسان‌ها ـ همانند مصالح‌ ديني‌ و اُخروي‌ آنها ـ ذره‌اي‌ كوتاهي‌ نكرده‌ و به‌ نحو اتم‌ّ و اكمل‌، آگاهي‌ها، فنون‌ و سازوكارهاي‌ لازم‌ را در اختيار جوامع‌ بشري‌ قرار دادند و اگر از تعليم‌ پاره‌اي‌ از علوم‌ و فنون‌ به‌ بشر خودداري‌ كردند، بدان‌ دليل‌ بوده‌ است‌ كه‌ براي‌ آنها مدخليتي‌ در سعادت‌ دنيوي‌ و اُخروي‌ بشر نمي‌ديدند و برخلاف‌ مصالح‌ وي‌ مي‌دانستند.   □ بخش‌ سوم‌: تمدن جنبه توقیفی دارد و بشر جز با تعالیم انبیاء نمی توانست به تمدن مطلوب برسد اساساً انسان‌ها قادر نبوده‌اند با اتكا به‌ تجربه‌ شخصي‌ بطور مستقل‌ از تعاليم‌ انبيا، نظام‌ معيشتي‌ خود را سامان‌ دهند و تمدن‌سازي‌ كنند. قواي‌ ادراكي‌ انسان‌ فاقد چنين‌ توانايي‌ بوده‌ است‌. از همين‌ رو تمام‌ علوم‌ و فنون‌ معاش‌ جنبه توقيفي‌ دارند يعني‌ از ناحيه‌ خداوند و وحي‌ الهي‌ با واسطه انبيا به‌ انسان‌ها تعليم‌ داده‌ شده‌ است‌ و اگر جز اين‌ بود، تداوم‌ حيات‌ براي‌ انسان‌ها ممكن‌ نبود. البته‌ با دستمايه‌ قرار دادن‌ علوم‌ و فنون‌ تعليمي‌ از سوي‌ انبيا، انسان‌ها قادرند دست‌ به‌ اكتشاف‌ و اختراع‌ بزنند، و به‌ آگاهي‌ها و توانايي‌هاي‌ جديدي‌ فراسوي‌ آنچه‌ انبيا ارائه‌ كرده‌اند دست‌ يابند ـ همان‌گونه‌ كه‌ در تمدن‌ جديد اين‌ امر واقع‌ شد ـ اما چنين‌ اقدامي‌ امري‌ خودسرانه‌ محسوب‌ شده‌ و خارج‌ از مدار مصلحت‌ و سعادت‌ دنيوي‌ و اُخروي‌ انسان‌هاست‌ و به‌ دليل‌ آن‌ كه‌ قواي‌ ادراكي‌ انسان‌ ناتوان‌ از دريافت‌ همه ابعاد، زوايا و عواقب‌ كشفيات‌ و اختراعات‌ و نيز مصالح‌ و مفاسد فرد و جامعه‌ است‌، اين‌ امر در نهايت‌ به‌ زيان‌ وي‌ تمام‌ خواهد شد و اين‌ دقيقاً همان‌ چيزي‌ است‌ كه‌ در دوران‌ جديد و با ظهور تمدن‌ جديد، رخ‌ داده‌ است‌.   □ بخش‌ چهارم: قران و سنت بر تمدن جدید مهر تایید نمی زنند ‌ از قران‌ و سنت‌ نمي‌توان‌ مطلوبيت‌ علوم‌ و فنون‌ جديد را استنباط‌ كرد. آياتي‌ كه‌ در قران‌ به‌ تفكر و تدبر در طبيعت‌ و خلقت‌ توصيه‌ كرده‌اند، نظر به‌ مطالعه آيه‌اي‌ طبيعت‌ براي‌ وصول‌ به‌ اصولي‌ چون‌ توحيد و معاد دارد و نه‌ تفكر و تدبّر براي‌ كشف‌ قوانين‌ طبيعت‌ و اكتشاف‌ و اختراع‌ علوم‌ و فنون‌ براي‌ تصرف‌ در آن‌. علوم‌ و دانش‌ مورد توصيه‌ قرآن‌ و روايات‌، معطوف‌ به‌ خضوع‌ و خشوع‌ در برابر خداوند است‌ و نه‌ معطوف‌ به‌ كسب‌ قدرت‌ براي‌ تصرف‌ و تملك‌ طبيعت‌ آن‌ گونه‌ كه‌ در تلقي‌ جديد از علم‌ وجود دارد. همچنين‌ از آياتي‌ كه‌ درباره تسخير طبيعت‌ براي‌ انسان‌ است‌، استنباط‌ نمي‌شود كه‌ جهان‌ به‌ مثابه مجموعه‌اي‌ از منابع‌ و قوه‌ و مواد خام‌ شكل‌ ناگرفته‌اي‌ است‌ كه‌ بشر بايد با اكتشاف‌ و اختراع‌ علوم‌ و ابزارهاي‌ هر روز جديدتر و پيشرفته‌تر، به‌ سراغ‌ طبيعت‌ برود و از آن‌ بهره‌برداري‌ نمايد. علوم‌ و دانش‌ مورد توصيه‌ قرآن‌ و روايات‌، معطوف‌ به‌ خضوع‌ و خشوع‌ در برابر خداوند است‌ و نه‌ معطوف‌ به‌ كسب‌ قدرت‌ براي‌ تصرف‌ و تملك‌ طبيعت‌ آن‌ گونه‌ كه‌ در تلقي‌ جديد از علم‌ وجود دارد.   از منظر قرآن‌، طبيعت‌ به‌ مثابه‌ بستري‌ مُمَهِّد و رام‌ براي‌ معيشت‌ متعادل‌ و عاري‌ از اسراف‌ و تجاوز انسان‌هاست‌ و خداوند همه‌ چيز را براي‌ بشر فراهم‌ كرده‌ است‌ و تنها بهره‌برداري‌ از طبيعت‌ را برعهده‌ انسان‌ گذارده‌ است‌ تا دچار بيكاري‌ و بطالت‌ نشود و شيوه‌ و چگونگي‌ اين‌ بهره‌برداري‌ را از همان‌ آغاز خلقت‌ و تاريخ‌ انسان‌ از طريق‌ انبيا به‌ نحو اَحسن‌ و اكمل‌ به‌ او آموخته‌ است‌. بنابراين‌ نه‌ با آيات‌ تدبر و تفكر در طبيعت‌ و نه‌ با آيات‌ تسخير، نمي‌توان‌ مطلوبيت‌ علوم‌ و فنون‌ جديد را اثبات‌ كرد.   □ بخش‌ پنجم‌: مرزهای توسعه از نظر اسلام پرداختن‌ به‌ آباداني‌ و توسعه‌ دنيا از منظر اسلام‌ تا آنجا مجاز است‌ كه‌ در خدمت‌ بندگي‌ و تعالي‌ انسان‌ براي‌ وفود به‌ محضر خداوند باشد كه‌ بدان‌ دنياي‌ بلاغ‌ گفته‌ مي‌شود اما اگر آباداني‌ و توسعه‌، اَصالت‌ يابد و به‌ انگيزه‌ ساخت‌ بهشت‌ زميني‌ و ارضاي‌ حس‌ّ ميل‌ به‌ خلود در دنيا و تفاخر و برتري‌طلبي‌ باشد، بويژه‌ آنگاه‌ كه‌ با تخريب‌ طبيعت‌ و اسراف‌ و تبذير و تعميق‌ شكاف‌ بين‌ فقر و غنا باشد، يكپارچه‌ مذموم‌ و مطرود است‌ كه‌ بدان‌ دنياي‌ ملعون‌ گفته‌ مي‌شود. پرداختن‌ به‌ آباداني‌ و توسعه‌ دنيا از منظر اسلام‌ تا آنجا مجاز است‌ كه‌ در خدمت‌ بندگي‌ و تعالي‌ انسان‌ براي‌ وفود به‌ محضر خداوند باشد كه‌ بدان‌ دنياي‌ بلاغ‌ گفته‌ مي‌شود.   اسلام‌ نه‌ با رهبانيّت‌ و عزلت‌ از دنيا و فقر و ناداري‌ موافق‌ است‌ و نه‌ با تجمل‌گرايي‌ و توسعه تعلق‌ به‌ مظاهر مادي‌ و دنياگرايي‌ اصيل‌، و در يك‌ كلمه‌ دنيا بايد كشتگاه‌ آخرت‌ و بستري‌ براي‌ انجام‌ تكليف‌ عبوديّت‌ ـ به‌ معناي‌ وسيع‌ آن‌ ـ باشد.   □ بخش‌ ششم‌: شکل و شمایل تمدن مهدوی (عجل الله تعالی فرجه) حضرت‌ حجت ‌ابن‌ الحسن‌(عج‌) هنگام‌ ظهور، از سازوكارهاي‌ تمدن‌ جديد استفاده‌ نخواهد كرد و همين‌ طور در تاسيس‌ حكومت‌ و تمدن‌ صالحان‌. تمدن‌ امام‌ زماني‌ از نوع‌ تمدن‌ طبيعي‌ خواهد بود نه‌ تمدني‌ صناعي‌ و تكنولوژيك‌ از نوع‌ تمدن‌ جديد. البته‌ در اين‌ تمدن‌، توانمندي‌هاي‌ خارق‌العاده‌ و شگفتي‌ وجود خواهد داشت‌ كه‌ از نوع‌ توانمندي‌هاي‌ تمدن‌ جديد نيست‌ بلكه‌ اموري‌ نظير طي‌الارض‌ و ... است‌ كه‌ با اعجاز و دانش‌هاي‌ تعليمي‌ از سوي‌ حضرت‌(عج‌) محقق‌ خواهد شد. حضرت‌ حجت ‌ابن‌ الحسن‌(عج‌) هنگام‌ ظهور، از سازوكارهاي‌ تمدن‌ جديد استفاده‌ نخواهد كرد و همين‌ طور در تاسيس‌ حكومت‌ و تمدن‌ صالحان‌. تمدن‌ امام‌ زماني‌ از نوع‌ تمدن‌ طبيعي‌ خواهد بود نه‌ تمدني‌ صناعي‌ و تكنولوژيك‌ از نوع‌ تمدن‌ جديد.     □بخش‌ هفتم: چهار دلیل دیگر بر نفی تمدن مدرن ‌ علاوه‌ بر آنچه‌ در بخش‌هاي‌ پيشين‌ در باب‌ تعارض‌ «اسلام‌» و «تجدّد» گفته‌ آمد، مي‌توان‌ به‌ ادله‌اي‌ ديگر نيز استناد كرد. از جمله‌ آنها عبارت‌ است‌: 1ـ اصل‌ حرمت‌ تغيير در آفرينش‌ خداوند 2ـ مذمّت‌ از امور مُحَدث‌ و جديد كه‌ ريشه‌ در سنن‌ الهي‌ و تعاليم‌ انبيا و معصومين‌ عليه السلام ندارد. 3ـ حرمت‌ تشبّه‌ به‌ كفّار و بيگانگان‌ 4ـ قاعده‌ لاضرر و اصل‌ حرمت‌ القاي‌ نفس‌ در هلاكت‌   □ بخش‌ هشتم: ‌پاسخ از آیات و روایاتی که دلیل بر تمدن جدید محسوب می شود. آياتي‌ چون «يا معشر الجن‌ و الانس‌ ان‌ اسْتَطَعتُم‌ اَن‌ْ تَنْفُذُوا من‌ْ اَقطار السموات‌ وَالارض‌...» و «يخلُق‌ُ مالا تَعْلَمُون‌« و «خَلَقْنا لَهُم‌ْ من‌ْ مثله‌ ما يَرْكَبُون‌« و رواياتي‌ چون‌ «توليد برق‌ از آب‌« و «علم‌ 27 حرف‌ است‌...»، نمي‌تواند براي‌ اثبات‌ مطلوبيت‌ علوم‌ جديد مورد استناد قرار بگيرد.   □ بخش‌ پاياني‌: چه باید کرد؟ با اثبات‌ تعارض‌ بين‌ «اسلام‌» و «تجدد»، براي‌ پرهيز از بن‌بست‌، بايد بين‌ مقام‌ نظر و عمل‌ تفكيك‌ قائل‌ شويم‌. اگرچه‌ در مقام‌ نظر، اسلام‌ را معارض‌ با تجدد و تمدن‌ جديد مي‌دانيم‌ اما در مقام‌ عمل‌ به‌ دليل‌ آن‌ كه‌ نفي‌ تمدن‌ جديد و مظاهر آن‌، موجب‌ تنگنا و عسروحرج‌ و اختلال‌ در نظام‌ اجتماعي‌ خواهد شد، از باب‌ اضطرار به‌ هر ميزان‌ كه‌ لازم‌ و ضروري‌ باشد از سازوكارهاي‌ تمدن‌ جديد استفاده‌ خواهيم‌ كرد. اما با اين‌ وجود، نبايد پنداشت‌ كه‌ نظريه‌ تعارض‌ «اسلام‌» و «تجدد» نتيجه‌اي‌ در بر ندارد. نفي‌ انفعال‌ روحي‌ و فكري‌ در مقابل‌ غرب‌ و تجدّد، و ابطال‌ پندار عقب‌ماندگي‌، مهمترين‌ دستاورد نظري‌ اثبات‌ تعارض‌ بين‌ اسلام‌ و تجدد است‌ كه‌ مانع‌ از غلبه تام‌ و تمام‌ غرب‌ خواهد شد و از سوي‌ ديگر، در مقام‌ عمل‌ نيز مي‌تواند از توسعه‌ و تشديد حاكميت‌ غرب‌ بر شؤون‌ گوناگون‌ جامعه‌، جلوگيري‌ نموده‌ و با در پيش‌ گرفتن‌ راهبرد «اقدام‌ و انتظار»، به‌ اندازه‌ وسع‌ و فرصت‌هاي‌ باقي‌مانده‌، به‌ اصلاح‌ امور پرداخت‌ و با گسترش‌ روشنگري‌ در مورد وضعيت‌ اضطراري‌ و نامتعادل‌ حاكم‌ بر زمانه كنوني‌، جوامع‌ بشري‌ را براي‌ تحولي‌ عميق‌ و فراگير كه‌ آدم‌ و عالمي‌ نو ايجاد خواهد كرد، آماده‌ نمود: اَلا ان‌ِّ موعدنا الصبح‌، اليس‌ الصُّبح‌ُ بقريب‌؟     ■ 3 مطلب حاشیه ای اما مهم (1) برخلاف‌ آنچه‌ در اذهان‌ در باب‌ تمدن‌هاي‌ ماقبل‌ تمدن‌ جديد، موجود است‌، اين‌ تمدن‌ها تمام‌ علوم‌ و توانمندي‌هاي‌ لازم‌ براي‌ يك‌ معيشت‌ متعادل‌ را دارا بوده‌اند و انسان‌ها بي‌آن‌ كه‌ به‌ تخريب‌ و تفسيد طبيعت‌ و منابع‌ مادي‌ بپردازند و از اضطراب‌ها و فشارهاي‌ گوناگون‌ رنج‌ ببرند، زندگي‌ مي‌كرده‌اند و همين‌ روال‌ را هزاران‌ سال‌ ادامه‌ دادند و طبيعتي‌ بكر و سالم‌ را به‌ بشر جديد سپردند كه‌ تنها با گذشت‌ چند قرن‌، چنان‌ به‌ ويرانگري‌ پرداخته‌ است‌ كه‌ تداوم‌ چنين‌ روالي‌ مستلزم‌ نابودي‌ حيات‌ تا دو سه‌ قرن‌ آينده‌ خواهد بود. (2) تجدد و تمدن‌ جديد علاوه‌ بر مبادي‌ و مباني‌ شكل‌دهنده‌ به‌ آن‌، از جهت‌ نتايج‌ و دستاوردها نيز قابل‌ نقد و شناسايي‌ است‌. بررسي‌ كارنامه‌ تمدن‌ جديد در همه عرصه‌هاي‌ فرهنگي‌، اقتصادي‌، اجتماعي‌، سياسي‌ و اخلاقي‌، بيانگر وجود بحراني‌ عميق‌ و رو به‌ تزايد است‌ و برآيند كلي‌ آن‌ كاملاً منفي‌ و مردود است‌ و اسلام‌ هرگز بر چنين‌ تمدني‌ با چنين‌ محصولات‌ و ميوه‌هايي‌ ـ كه‌ نتيجه منطقي‌ مبادي‌ و مباني‌ آن‌ بوده‌ است‌ ـ مهر تاييد نمي‌زند. (3) اين‌ پندار كه‌ ابزار و تكنولوژي‌هاي‌ جديد به‌ مثابه چاقويي‌ هستند كه‌ هم‌ مي‌توانند شكم‌ را براي‌ معالجه‌ و مداوا پاره‌ كنند و هم‌ براي‌ آدمكشي‌ مورد استفاده‌ قرار بگيرند، و به‌ عبارت‌ ديگر فاقد جهت‌گيري‌ و تمايلي‌ خاص‌ هستند و كاملاً بسته‌ به‌ بكارگيرندگان‌ و نيّت‌ آنان‌ است‌، منطبق‌ با واقعيت‌ نيست‌. تكنولوژي‌هاي‌ جديد اَعم‌ از ابزارهاي‌ حمل‌ و نقل‌، نظامي‌، كشاورزي‌، رسانه‌ها و... واجد كشش‌ها، اقتضائات‌ و فرا-رخسارهايي‌ هستند كه‌ به‌ تدريج‌ خود را بر فرد و جامعه‌ تحميل‌ مي‌كنند و گاه‌ پيامدهايي‌ به‌ دنبال‌ دارند كه‌ هرگز به‌ ذهن‌ سازندگان‌ و مخترعان‌ آن‌ نيز خطور نمي‌كرده‌ است‌. تكنولوژي‌ و ابزارهاي‌ جديد، نتيجه‌ تداوم‌ طبيعي‌ و تكاملي‌ ابزارهاي‌ قديم‌ نيستند بلكه‌ داراي‌ ماهيّت‌ و كاركردي‌ كاملاً متفاوت‌ هستند كه‌ برآيند نهايي‌ آن‌، مسخ‌ روحي‌ و اخلاقي‌ انسان‌، تخريب‌ محيط‌ زيست‌ و دهها عارضه منفي‌ ديگر است‌.       ]]> مذهبی Thu, 23 Feb 2017 04:06:26 GMT http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/270835/دین-تکنولوژی-نسبتی خسارت معنوی چه نوع خسارتی است؟ http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/270386/خسارت-معنوی-نوع-خسارتی به گزارش بلاغ، برای این که بحث مسئولیت در مباحث حقوقی مطرح گردد و شخصی مسئول شناخته شود و مکلف به جبران خسارات وارده باشد، لازم است که در ابتدا خسارت یا ضرری به زیان دیده وارد گردد. یکی از اقسام خسارات و شاید بحث برانگیزترین آنها در تمامی نظام‌های حقوقی در دنیا خسارات معنوی هستند که تحولات بسیاری را پشت سر گذاشته‌اند.   به‌طور کلی هرچقدر جوامع پیشرفته‌تر باشند، تلاش می‌کنند که در حوزه‌ی خسارات، محدوده‌ی بیشتری از خسارات را قابل جبران بدانند و مقررات خود را به گونه‌ای تنظیم کنند که جبران خسارت به نحو کامل و مطلوبی انجام شود. یکی از این دسته خسارات، خسارت معنوی وارده بر زیان‌دیدگان است.در مورد این که خسارت معنوی چیست، در اکثر قوانین دنیا تعریف صریحی به عمل نیامده است و در مواردی هم که تعریفی ارائه شده، بیشتر به ذکر مصادیق این نوع از خسارات پرداخته شده است؛ اما با این حال، یکی از تعاریف مطرح در عرصه‌های بین‌المللی و مطالعات تطبیقی، تعریفی است که در دایره‌المعارفِ حقوقِ تطبیقی بیان شده است. مطابق این تعریف: «خسارت معنوی عبارت است از هرگونه خسارتِ غیر‌ مالی که در نتیجه‌ی مداخله در حقوق مربوط به شخصیت به وجود می‌آید یا مستلزم دخالت در حیطه‌ی شخصیت است؛ به عنوان نمونه دردهای بدنی، اندوه و رنج روحی ناشی از برهم خوردن تعادل شخص، تغییر قیافه، تغییر شکل بدن و اندام‌های آن و ناراحتی ناشی از این تغییر، ترس از بدتر شدن و ترس از مرگ زودرس و …»در نظام حقوقی ما برخی از نویسندگان از جمله دکتر سلطانی‌نژاد در کتاب بررسی تطبیقی خسارت معنوی -که بخش‌هایی از این مقاله برگرفته از اثر ایشان است- خسارات معنوی را این‌گونه تعریف نموده‌اند: «خسارت معنوی عبارت است از هر نوع خسارت وارد بر شخص که به طور مستقیم جنبه‌ی مالی ندارد از جمله خسارات وارد بر روح، جسم، اعتبار، احساسات و عواطف یا هرگونه خسارت وارد بر خود شخص و شخصیت او.» اقسام خسارات معنویخسارت معنوی از جهات گوناگونی قابل تقسیم است. دو مورد از مهم‌ترین تقسیمات آن عبارتند از:تقسیم بر اساس منشأ ورود خسارت؛تقسیم بر اساس موضوع خسارت.از لحاظ منشأ ورود خسارت، خسارات معنوی به قهری، قراردادی و کیفری تقسیم می‌شوند.از نظر موضوعِ خسارت و اشخاصی که به آنها خسارت وارد می‌شود، خسارات معنوی به خسارات وارد بر اشخاص حقیقی (فرد انسانی)، خسارت وارد بر اشخاص حقوقی (همچون شرکت‌ها، مؤسسات تجاری و غیرتجاری، موقوفات و …)، و خسارات وارد بر جمع یا خسارات جمعی تقسیم می‌شوند که از این میان خسارات وارد بر اشخاص حقیقی از اهمیت و دامنه‌ی گسترده‌تری برخوردار است.خسارات وارد بر اشخاص حقیقی به سه دسته‌ی عمده تقسیم می‌شوند:خسارت ناشی از صدمات جسمانی یا بدنی که شامل مواردی از جمله قطع امید از زندگی، درد و رنج، برهم خوردن تعادل یا از دست دادن توانایی و قابلیت است؛خسارات روحی که مواردی همچون رنج روحی در اثر صدمه به تمامیت جسمی، صدمه‌ی روحی ناشی از بروز یک حادثه‌ی غیرمنتظره، صدمه‌ی روحی ناشی از فوت یا آسیب جسمی و روحی نزدیکان، صدمه‌ی روحی ناشی از اهانت به باورها، صدمه‌ی روحی ناشی از از دست دادن فرصت و صدمه‌ی روحی ناشی از از دست دادن تعلقات مورد علاقه را شامل می‌شود؛صدمه به شخصیت و حقوق مربوط به آن، که شامل لطمه به شهرت و اعتبار، سلب آزادی، صدمه به حقوق مدنی، تعدی به امور محرمانه و اسرار خانوادگی، صدمه به احساسات و باورها، محرومیت از موقعیت‌ها و فرصت‌ها می‌شود. مصادیق خسارات معنویهمان‌طور که مطرح شد، مطابق یکی از تعاریف رایجی که در ارتباط با خسارات معنوی ارائه شده است: خسارت معنوی عبارت است از هر نوع خسارت وارد بر شخص که به‌طور مستقیم جنبه‌ی مالی ندارد. بنابراین، این نوع از خسارات می‌توانند دارای مصادیق متعددی باشند که برخی از آنها در کشورهای مختلف پذیرفته شده یا بر اساس آن رأی صادر شده است.با وجود آن که دامنه و قلمرو این نوع از خسارات، از کشوری تا کشور دیگر متفاوت است اما اصلِ قابل جبران بودن این دسته از خسارات در اکثر کشورها پذیرفته شده است. برای درک بهتر این نوع از خسارات، به برخی از شناخته‌شده‌ترین مصادیق آن اشاره می‌کنیم:خسارت معنوی ناشی از عدم توانایی در اداره‌ی زندگی، رفتن به گردش، از دست دادن شادی و نشاط، محرومیت از فعالیت‌های گروهی، ورزشی یا اجتماعی و … ؛خسارات و آسیب‌های روحی و روانی ناشی از برهم خوردن نامزدی و به تبع آن از بین رفتن آبرو یا از دست دادن فرصت ازدواج مناسب دیگر؛زیان‌های روحی و روانی ناشی از عدم ظهور عکس‌های مهم از جمله مراسمی همچون نامزدی، ازدواج، فارغ‌التحصیلی و … ؛صدمات روحی و روانی ناشی از بدریخت شدن شخص در نتیجه‌ی اعمال جراحی زیبایی یا معالجات پزشکی؛خسارات روحی و روانی ناشی از بازداشت غیرقانونی؛صدمات روحی ناشی از تبعیض جنسیتی یا قومی و نژادی در قراردادهای استخدام؛صدمات روحی ناشی از نقض قراردادهایِ بسته‌ی مسافرتی و کیفیت نامناسب آنها. (منظور از قراردادهای بسته‌ی مسافرتی تمامی قراردادهایی است که به عنوان یک مجموعه در فرایند سفر مورد استفاده قرار می‌گیرند مانند رزرو هتل، خرید بلیط، تورهای گردشگری، رزرو رستوران و …؛خسارات روحی وارده بر خویشاوندان متوفی ناشی از نقض قراردادهایی همچون کفن و دفن، عدم ارسال پیام‌های تسلیت یا عدم اطلاع رسانی؛خسارت معنوی ناشی از کسر شهرت و اعتبار یک هنرمند به واسطه‌ی عدم درج نام او در تبلیغات، بروشورها، و … ؛خسارات روحی ناشی از از دست دادن یک حیوان مورد علاقه (مثلا یک اسب یا …). دیدگاه‌های حقوقی مطرح در خصوص قابلیت مطالبه‌ی خسارات معنویدر خصوص قابل مطالبه بودن یا نبودن خسارات معنوی حداقل دو دیدگاه اصلی و عمده در عالم حقوق مطرح می‌شود که بررسی کامل همه‌ی آنها در این نوشتار کوتاه امکان‌پذیر نیست اما مروری اجمالی بر آنها برای درک بهتر این نوع از خسارات و این که چرا این نوع از خسارات در ابتدا با چالش‌هایی روبه‌رو بوده‌اند،کمک‌کننده خواهد بود:۱. برخی معتقدند که خسارات معنوی به‌طور مطلق قابل جبران نیستند و نباید مورد رأی قرار گیرند. عمده دلیل این گروه عبارت است از این که اولا به لحاظ نظری، امکان جبران زیان‌های معنوی به هیچ نحو وجود ندارد چرا که این نوع خسارات غیرمالی و نامحسوس‌اند و هیچ ارتباط و سنخیتی با امور مالی ندارند.ثانیا از لحاظ عملی و فنی، ارزیابی میزان خسارت معنوی، امری فوق‌العاده دقیق و مشکل است. هیچ ضابطه‌ی عینیِ مشخصی وجود ندارد تا بر اساس آن میزان دقیق این نوع از خسارات تعیین گردد. به عنوان مثال از بین رفتن آبروی یک فرد چه قدر می ارزد؟ یا درد و رنج و صدمات روحی ای که یک فرد به خاطر بدریخت شدن، یک عمر باید متحمل شود چه میزان ارزیابی می شود؟ ضمن این که این امر ممکن است از یک فرد تا فرد دیگری با توجه به ویژگی های آنان متفاوت باشد. همین امور موجب ناهماهنگی و متفاوت بودن آراءِ صادره می‌شود.ثالثا از لحاظ اخلاقی، پرداخت پول برای صدمه‌ی وارده بر حیثیت و شخصیت فرد یا عواطف و احساسات و تأملات روحی، امری کاملا زشت و غیراخلاقی است و جبران حیثیت و اعتبار با پول و امور مادی، توهین به شخصیت بشری تلقی می‌شود.۲. در مقابل گروه نخست، برخی دیگر معتقدند که خسارات معنوی باید قابل جبران باشند و به ایرادات گروه اول این‌گونه پاسخ می‌دهند که: اولا هدف از جبران خسارت همیشه بازگشت به حالت پیش از وقوع ضرر و جبران کامل نیست. در جبران خسارت معنوی این امکان ایجاد می‌شود که تا حدی معادل آنچه از دست رفته به زیان‌دیده باز گردد.ثانیا جبران خسارت منحصر به پرداخت پول و جبران مالی نیست بلکه در هر مورد بر حسب اوضاع و احوال، نوع خسارت، شرایط زیان‌زننده و زیان‌زننده دادگاه به شیوه‌ی خاصی حکم می‌دهد.ثالثا هر چند ارزیابی دشوار و تابع شرایط خاص هر دعواست ولی این مشکل اختصاص به این نوع خسارت ندارد در خسارات مالی نیز گاهی به دلیل استمرار زیان یا معلوم نبودن جنبه‌های گوناگون آن یا دخالت عوامل دیگر امکان ارزیابی دقیق میزان خسارت وجود ندارد ولی دادگاه بر اساس نظر کارشناس، عرف و سیر طبیعی امور به طور ظنی به ارزیابی خسارت می‌پردازد.و در نهایت مطالبه‌ی خسارت به منظور جبران پاره‌ای از خسارات وارده بر فرد هیچ‌گونه منافاتی با ارزش‌های اخلاقی ندارد. برعکس عدم جبران این خسارت امری غیراخلاقی و مغایر با ارزش‌های جامعه است و به مراتب زشت‌تر و غیرانسانی‌تر از جبران این‌گونه ضررهاست. به علاوه عدم جبران آنها با اصول عقلایی و منطق حقوقی و عدالت نیز مغایرت دارد و از لحاظ اجتماعی سبب افزایش این نوع زیان‌ها در جامعه می‌شود. به علاوه در قوانین اکثر کشورهای جهان و همین‌طور برخی از اسناد بین المللی راجع به خسارت معنوی مقرراتی پیش‌بینی شده است که این امر به نوبه‌ی خود نشان‌دهنده‌ی تمایل و اتفاق نظر جهانی برای قابل جبران بودن آنها دارد. شیوه‌های جبران خسارت معنویشیوه‌های جبرانی خسارات معنوی از محلی تا محل دیگر مکن است متفاوت باشد و محاکم معمولا با در نظر گرفتن مجموع عواملی همچون میزان و درجه‌ی تقصیر زیان‌زننده و اقدامات وی پس از ورود زیان، نوع قرارداد یا حادثه‌ی واقع شده، شرایط و شخصیت طرفین، سطح اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی آنها و برخی عوامل دیگر، تلاش می‌کنند تا مناسب‌ترین شیوه‌ی جبران این دسته از خسارات را در نظر بگیرد.با این حال مهم‌ترین شیوه‌ی جبرانی که معمولا مورد رأی قرار می‌گیرد و می‌تواند تا حدی خسارات وارده را برطرف نماید، پرداخت غرامت یا جبران خسارت از راهِ دادن معادل یا بازگرداندن زیان‌دیده به وضعیت پیش از وقوع خسارت است. این امر از طرقی مانند عذرخواهی رسمی، بردن زیان‌دیده نزد پزشکان یا روان‌پزشکان، ثبت‌نام زیان‌دیده در کلاس‌های مختلف و مرتبط با زیانی که دیده است، فرستادن زیان‌دیده به سفرهای زیارتی، گردشگری، انجام کارهای مورد نیاز برای زیان‌دیده و … انجام می‌شود. وضعیت خسارات معنوی در نظام حقوقی ایرانبحث خسارات معنوی در نظام حقوقی ما فراز و نشیب‌هایی را پشت سر گذاشته است و همواره در میان حقوقدانان، موافقان و مخالفانی داشته و دارد. شاید به همین علت هم هست که در نظام حقوقی ما برخلاف دیگر نظام‌ها هنوز جبران خسارات معنوی به طور قطعی یا به نحو مطلوبی صورت نمی‌گیرد و فلمرو محدودتری نسبت به سایر نظام‌های حقوقی دارد. اما با وجود این، به لحاظ قانون‌گذاری، از گذشته تا به امروز قوانینی وضع شده‌اند که یا به صراحت به این نوع از خسارات اشاره کرده‌اند یا به‌طور ضمنی به مصادیقی از آن پرداخته‌اند. بررسی تمامی این موارد امکان‌پذیر نیست اما برخی از مهم‌ترین قوانین موجود فعلی که به بحث خسارات معنوی اشاره کرده‌اند، عبارتند از:۱. قانون اساسیقانون اساسی به عنوان مهم‌ترین سند قانونی، میثاق ملی و چارچوب کلی ساختار حکومت، در اصول متعددی بر لزوم حفظ حقوق و آزادی‌های عمومی تأکید کرده است از جمله در اصول ۲۳ تا ۳۹ تصریح شده است که تفتیش عقاید، تجسس و استراق سمع، افشای سر، دستگیری و تبعید بدون حکم قانون و هتک حرمت و حیثیت و شکنجه‌ی افراد ممنوع است. نقض هر کدام از این حقوق، به نوعی یکی از مصادیق خسارات معنوی را درپی خواهد داشت. اما مهم‌ترین اصل در قانون اساسی که صراحتا به جبران خسارت معنوی اشاره دارد، اصل معروف ۱۷۱ قانون اساسی است که در این اصل آمده است: «هر گاه در اثر تقصیر یا اشتباه قاضی در موضوع یا حکم یا در تطبیق حکم بر مورد خاص، ضرر مادی یا معنوی متوجه کسی گردد، در صورت تقصیر، مقصر طبق موازین اسلامی ضامن است و در غیر این صورت، خسارت به وسیله‌ی دولت جبران می‌شود و در هر حال از متهم اعاده‌ی حیثیت می‌گردد.» ۲. قانون مسئولیت مدنی مصوب ۱۳۳۹یکی از مهم‌ترین منابع قانونی که در مواد مختلف به طور صریح از خسارت معنوی نام برده و جبران آن را به طریق مالی نیز پذیرفته است و مورد استناد آرای قضایی بسیاری قرار گرفته است، قانون مسئولیت مدنی است. مواد ۱، ۲، ۹، ۱۰ به صراحت به خسارات معنوی به عنوان یک قسم از خسارات اشاره دارد و مصادیقی از آن را مطرح می‌نماید.ماده‌ی ۱: «هر کس بدون مجوز قانونی عمدا یا در نتیجه‌‌ی بی‌احتیاطی به جان یا سلامتی یا مال یا آزادی یا حیثیت یا شهرت تجاری یا به هر حق دیگری که به موجب قانون برای افراد ایجاد گردیده، لطمه‌ای وارد نماید که موجب ضرر مادی یا معنوی دیگری شود، مسئول جبران خسارت ناشی از عمل خود می‌باشد.»ماده‌ی ۲: «در مواردی که عملِ واردکننده‌ی زیان موجب خسارت مادی یا معنوی زیان‌دیده شده باشد، دادگاه پس از رسیدگی و ثبوت امر او را به جبران خسارت مزبور محکوم می‌نماید …»ماده‌ی ۹: «دختری که در اثر اعمال حیله یا تهدید و یا سوءِاستفاده از زیر دست بودن، حاضر برای هم‌خوابگی نامشروع شده، می‌تواند از مرتکب علاوه بر زیان مادی، مطالبه‌ی زیان معنوی هم بنماید.»و در نهایت ماده‌ی ۱۰: «کسی که به حیثیت و اعتبارات شخصی یا خانوادگی او لطمه وارد می‌شود، می‌تواند از کسی که لطمه وارد آورده است، جبران زیان مادی و معنوی خود را بخواهد. … دادگاه می‌تواند در صورت اثبات تقصیر علاوه بر صدور حکم به خسارت مالی، حکم به رفع زیان از طریق دیگر از قبیل الزام به عذر خواهی و درج حکم در جراید و امثال آن نماید.» ۳. قانون آیین دادرسی کیفری مصوب ۱۳۹۲در ماده‌ی ۱۴ قانون آیین دادرسی کیفری مصوب ۱۳۹۲ صریحا زیان‌های معنوی قابل مطالبه و جبران شناخته شده است. در این ماده آمده است: «شاکی می‌تواند جبران تمام ضرر و زیان‌های مادی و معنوی و … را مطالبه کند. تبصره‌ی ۱: زیان معنوی عبارت از صدمات روحی یا هتک حیثیت و اعتبار شخصی، خانوادگی یا اجتماعی است. دادگاه می‌تواند علاوه بر صدور حکم به جبران خسارت مالی، به رفع زیان از طرق دیگر از قبیل الزام به عذرخواهی و درج حکم در جراید و امثال آن حکم نماید …»همین‌طور مطابق مواد ۲۵۵ تا ۲۶۱ همین قانون اشخاصی که در جریان تحقیقات مقدماتی و دادرسی به هر علت بازداشت می‌شوند، چنانچه از سوی مراجع قضایی بی‌گناه شناخته شوند، می‌توانند خسارت ایام بازداشت خود را از دولت مطالبه نمایند. شخص بازداشت شده باید ظرف ۶ ماه از تاریخ ابلاغ رأی قطعی حاکی از بی‌گناهیِ خود، در خواست جبران خسارت را به کمیسیون استانی جبران خسارت بدهد و در صورت رد درخواستش می‌تواند ظرف بیست روز از تاریخ ابلاغ، اعتراضش را به کمیسیون ملی جبران خسارت بدهد.علاوه بر این موارد، در آرای قضایی مختلف که در سال‌های متفاوت و از جانب حوزه‌های قضایی مختلف صادر شده است نیز مواردی وجود دارد که محاکم در کنار رأی صادره به جبران خسارات مالی یا در کنار تعیین مجازات، به جبران خسارات معنوی هم رأی داده‌اند. بیشتر این آرا در زمینه‌های کیفری و عمدتا در ارتباط با جرم افترا (نسبت دادن جرمی به دیگری) صادر شده است.در حوزه‌ی روابط غیرقراردادی نیز پرونده‌ی معروف خون‌های آلوده یکی دیگر از آرای مطرح در خصوص صدور حکم به جبران خسارت معنوی است.و از جمله آرای جدیدتر صادره در خصوص خسارات معنوی ناشی از نقض تعهدات (در روابط قراردادی) رأیی است با شماره‌ی دادنامه ۸۸۰۹۹۷۲۱۶۳۱۰۰۶۱۷۸ که در سال ۱۳۸۸ صادر شده است و در سال ۱۳۹۱ هم به تأیید دادگاه تجدیدنظر استان تهران رسیده است. (خلاصه‌ی این پرونده و رأی صادره در روزنامه‌ی اطلاعات مورخ یکشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۲ به چاپ رسیده و نقد و تحلیل آن توسط یکی از حقوقدانان در فصلنامه‌ی نقد رأی، شماره‌ی ۳، سال ۱۳۹۲ قابل مشاهده است). در این رأی، یکی از شرکت‌های هواپیمایی ایران به دلیل تأخیر در پرواز، در کنار محکومیت به جبران خسارات مالی، به جبران مبلغی بابت خسارت روحی و معنوی خواهان نیز محکوم شده است.بنابراین با وجود اختلاف نظرهایی که در میان حقوقدانان وجود دارد و آرای متفاوتی که در این خصوص در محاکم صادر می‌شود، می‌توان آرایی را هم مشاهده کرد که رأی به جبران مصادیقی از خسارات معنوی داده شده است.سخن پایانیبا وجود آن که در نظام حقوقی ما هنوز تردیدهایی در خصوص پذیرش و صدور رأی برای جبران خسارات معنوی وجود دارد و عمدتا مصادیق و دامنه‌ی محدودی از این نوع خسارات مطرح و پذیرفته می‌شوند، اما گاهی مطالبه‌ی مکرر یک خواسته از جانب مردم، بر اساس قانون و در مواردی که شرایط مطالبه این نوع از خسارات وجود دارد، می‌تواند به تدریج، رویه‌ای واحد در میان محاکم ایجاد کند تا همه‌ی آنها در صورت وجود شرایط لازم، به جبران خسارات معنوی رأی بدهند و کشور ما هم در این خصوص به استانداردها نزدیک‌تر شود. ]]> مذهبی Tue, 21 Feb 2017 20:59:46 GMT http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/270386/خسارت-معنوی-نوع-خسارتی روزی‌های غیبی خدا که غافلگیرمان می‌کند http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/270388/روزی-های-غیبی-خدا-غافلگیرمان-می-کند به گزارش بلاغ، گرچه در هر یک از نعمت‌های خدا، دنیایی از اعجاب و شگفتی نهفته است؛ امّا شکل اختصاص بعضی رزق‌ها، شگفتی مضاعف دارد و کاملاً غافلگیر کننده و خارج از محاسبات عادّی، نصیب انسان می‌شود. آری! روزی‌های غافلگیرکننده!    انسان به عنوان شریف‌ترین مخلوقات الهی، همانند دیگر موجودات، بر سر سفره نعمت‌های خالق بی همتا نشسته؛ و حتّی قدرت شمارش نعمت‌هایش را ندارد! چنانچه خداوند در قرآن می‌فرماید: وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها إِنَّ اللَّهَ لَغَفُورٌ رَحیمٌ؛ و اگر نعمت‏[هاى‏] خدا را شماره كنید، آن را نمى‌توانید بشمارید. قطعاً خدا آمرزنده مهربان است‏. (نحل؛ ۱۸)وسعت و پیچیدگی خلقت انسان به خصوص با داشتن ابزارهای منحصر به فردی چون جسم و روح و عقل[به طور همزمان] و قدرت اعجاب برانگیز اختیار و نیز، خلق شدن تمام نعمت‌های این دنیا برای او [هُوَ الَّذی خَلَقَ لَكُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمیعاً؛ اوست آن كسى كه آنچه در زمین است، همه را براى شما آفرید. (بقره ۲۹)]، همه و همه؛ نشانگر وسعت نیاز انسان است. نیاز به بی نهایت! لذا فرمود: یا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمید؛ اى مردم، شما به خدا نیازمندید، و خداست كه بى‏نیازِ ستوده است. (فاطر؛ ۱۵) خلاصه اینکه متکفّل روزی همه، خداست: إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتین‏؛ خداست كه خود، روزى‏بخشِ نیرومندِ استوار است. (ذاریات؛ ۵۸)در بیکران روزیخداوند به عنوان وجود بی همتا، در همه شئون، بی مانند و خارج از تصوّر است. شأن روزی دادن او نیز این چنین است. قرآن کریم از او با عنوان «بهترین روزی دهنده» نام می‌برد و می‌فرماید: وَ إِنَّ اللَّهَ لَهُوَ خَیْرُ الرَّازِقین‏؛ و راستى این خداست كه بهترین روزى‏دهندگان است.(حج؛ ۵۸) بهترین بودن خدا در بحث رزق، از تمام جهات است. مثلاً؛ از جهت وسعت، کیفیّت، کمّیّت، تکرار، تنوّع، از لحاظ زمان، عدالت و از هر جهت دیگر، خداوند، بهترین و نیز دست نیافتنی است. رزق‌های الهی فقط شامل مادیّات نمی‌شود؛ بلکه روزی‌های دیگر ارجحیّت دارند؛ لذا می‌فرماید: وَ ما أُوتیتُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَمَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ زینَتُها وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَیْرٌ وَ أَبْقى‏ أَ فَلا تَعْقِلُونَ؛ و هر آنچه به شما داده شده است، كالاى زندگى دنیا و زیور آن است، و[لى‏] آنچه پیش خداست بهتر و پایدارتر است؛ مگر نمى‌‏اندیشید؟ (قصص؛ ۶۰) روزی‌های خاصگرچه در هر یک از نعمت‌های خدا، دنیایی از اعجاب و شگفتی نهفته است؛ امّا شکل اختصاص بعضی رزق‌ها، شگفتی مضاعف دارد و کاملاً غافلگیر کننده و خارج از محاسبات عادّی، نصیب انسان می‌شود. آری! روزی‌های غافلگیرکننده!لازم است تأکید شود که منظور از رزق و روزی، تنها شامل رزق مادّی نمی‌شود و همه توفیقات، معارف و مقامات معنوی نیز داخل در معنای رزق هستند. حال به بیان برخی ویژگی‌ها و رموز رزق محسابه نشده می‌پردازیم. جایگاه تلاشخداوند برای هر رزقی اسبابی قرار داده که با تلاش کردن حاصل می‌شود. بدون تلاش، چیزی برای انسان نیست: وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعى‏؛ و اینكه براى انسان، جز حاصل تلاش او نیست. (نجم؛ ۳۹) این آیه شریفه به عنوان یک اصل کلّی، در دنیا و آخرت قابل استناد است. در همین رابطه پیامبر گرامی اسلام صلی الله و علیه وآله می فرمایند: باكِروا فی طَـلَبَ الرِّزقِ وَ الحَوائِجِ فَاِنَّ الغُدُوَّ بَرَكَةٌ وَ نَجاحٌ؛ در پى روزى و نیازها، سحر خیز باشید؛ چرا كه حركت در آغاز روز، [مایه] بركت و پیروزى است. (نهج الفصاحه ص ۳۷۱ ، ح ۱۰۷۸) حال؛ سؤال این است: آیا ما قادریم نتیجه تمام تلاش خود را محاسبه کنیم؟! واقعیّت برآمده از تجارب همگان، چیز دیگری را اثبات می‌کند. واقعیّت این است که بعضی از نتایج، کاملاً غیرمنتظره و خارج از محاسبات عادّی ما واقع می‌شود. این است معنای روزی محاسبه نشده! جایی برای غیبمؤمنان حقیقی ضمن بهره برداری از سنّت عمومی الهی و تلاش در جهت کسب توفیقات مادّی و معنوی، همیشه جایی را برای روزی‌های غیبی و غیر منتظره باز می‌گذارند؛ تا این آیه قرآن را معنا کنند: الَّذینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ؛ آنان كه به غیب ایمان مى‏‌آورند، و نماز را بر پا مى‏‌دارند، و از آنچه به ایشان روزى داده‌‏ایم انفاق مى‌‏كنند. (بقره؛ ۳) ایمان به رزق محاسبه نشده نیز، قسمتی از همین ایمان به غیب است. چنانکه می‌فرماید: وَ فِی السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَ ما تُوعَدُون‏؛ و روزى شما و آنچه وعده داده شده‌‏اید در آسمان است. (ذاریات؛ ۲۲) بهره مندی از روزی‌های غیبی، قواعد خاص خود را دارد.رزق غیبیرزق غیبی در قرآن کریم با این عبارت بیان می‌شود: وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ؛ و از جایى كه حسابش را نمى‌‏كند، به او روزى مى‏‌رساند. (طلاق؛ ۳) از لابلای آیات قرآن و روایات اهل بیت(علیهم السلام) نکاتی یافت می‌شود که برخی از آنها بدین شرح است. تقوامؤمن، ضمن تلاش حسابگرانه و منطقی، برای رسیدن به اهداف خیر فردی و اجتماعی خود، همچون کسی که از بیابان پُر از خاری عبور می‌کند تا خود را به مقصدش برساند، مواظب است تا لباس‌هایش با خارها پاره نشود؛ لذا لباسش را با دستش از روی زمین برمی‌چیند و با دقّت و احتیاط حرکت می‌کند. این، معنای تقواست! قرآن می‌فرماید: وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً * وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِب‏؛ و هر كس از خدا پروا كند،[خدا] براى او راه بیرون‏شدنى قرار مى‏دهد و از جایى كه حسابش را نمى‏كند، به او روزى مى‏رساند. (طلاق؛ ۲-۳) چشم به سفره خداقرآن کریم ضمن برحذر داشتن پیامبر اکرم از چشم دوختن به نعمت‌هایی که به کافران داده شده، توجّه ایشان را به رزق الهی جلب نموده و می‌فرماید: وَ لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْكَ إِلى‏ ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا لِنَفْتِنَهُمْ فیهِ وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَیْرٌ وَ أَبْقى‏؛ و زنهار به سوى آنچه اصنافى از ایشان را از آن برخوردار كردیم [و فقط] زیور زندگى دنیاست تا ایشان را در آن بیازماییم، دیدگان خود مدوز، و [بدان كه‏] روزىِ پروردگار تو بهتر و پایدارتر است. (طه؛ ۱۳۱) لذا پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله) می‌فرمایند: مَنِ انْقَطَعَ اِلَى اللّهِ كَفاهُ اللّهُ كُلِّ مَؤُنَةٍ وَ رَزَقَهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ وَ مَنِ انْقَطَعَ اِلَى الدُّنْیا و َكَلَهُ اللّهُ اِلَیْها؛ هر كس از غیر خدا بِبُرد، خداوند، هزینه زندگى او را تأمین مى‌‏كند و از جایى كه انتظار ندارد، روزى‌‏اش مى‏‌دهد؛ امّا هر كس چشم امیدش به دنیا باشد، خداوند، او را به دنیا وا مى‌‏گذارد. (نهج الفصاحه ص ۷۳۱ ، ح ۲۷۹۶) پس، تنها کسی مستحقّ رزق غیبی است که چشم امید به غیر خدا ندوزد. تعقیب و گریز رزقامام علی(علیه السلام) در خطاب به امام مجتبی(علیه السلام) می‌فرمایند: وَ اعلَم یا بُنَیَّ إِنَّ الرِزقَ رِزقانِ؛ رِزقٌ تَطلُبُهُ وَ رِزقٌ یَطلُبُکَ فإِن لَم تَأتِهِ أَتاکَ؛ ای فرزند من! روزی بر دو قسم است، یکی آن که تو در پی آنی، و دیگری آنکه او به دنبال تو می‌گردد، که اگر تو به سوی او نروی او به سوی تو می‌آید. (نهج البلاغه؛ نامه ۳۱) کلام آخراز مجموع آنچه بیان شد روشن می‌شود که مؤمنان در کنار همه محاسبات منطقی و با رعایت تقوا و توکّل فقط به خدا، جایی را نیز برای کمک‌ها و نعمت‌هایی خالی می‌کنند که با حساب و کتاب آنها جور در نمی‌آید... و این است کادو و هدیه‌ی غافلگیرکننده خُدا! ]]> مذهبی Tue, 21 Feb 2017 21:01:04 GMT http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/270388/روزی-های-غیبی-خدا-غافلگیرمان-می-کند حدیث روز/ سخن امام علی(ع) درباره عبرت از مرگ گذشتگان http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/270833/حدیث-روز-سخن-امام-علی-ع-درباره-عبرت-مرگ-گذشتگان به گزارش بلاغ، امیرالمومنین امام علی علیه السلام فرمودند: مرگ گذشتگان براى عبرت شما كافى است، آنها را به گورشان حمل كردند، بى آن كه بر مركبى سوار باشند، آنان را در قبر فرود آوردند بى آن كه خود فرود آيند.چنان از ياد رفتند که گويا از آبادكنندگان دنيا نبودند و آخرت همواره خانه شان بود، آن چه را وطن خود مى‌دانستند از آن رميدند، و از آنجا كه مى رميدند، آرام گرفتند.و از چيزهايى كه با آنها مشغول بودند جدا شدند، و آنجا را كه سرانجامشان بود ضايع كردند. اكنون نه قدرت دارند از اعمال زشت خود دورى كنند، و نه مى توانند عمل نيكى بر نيكى هاى خود بيفزايند، به دنيايى انس گرفتند كه مغرورشان كرد، چون به آن اطمينان داشتند سرانجام مغلوبشان نمود.متن حدیث:فَكَفَى وَاعِظا بِمَوْتَى عَايَنْتُمُوهُمْ، حُمِلُوا إِلَى قُبُورِهِمْ غَيْرَ رَاكِبِينَ، وَاءُنْزِلُوا فِيها غَيْرَ نَازِلِينَ، فَكَاءَنَّهُمْ لَمْ يَكُونُوا لِلدُّنْيَا عُمَّارا، وَكَاءَنَّ الاَّْخِرَةَ لَمْ تَزَلْ لَهُمْ دَارا.اءَوْحَشُوا مَا كَانُوا يُوطِنُونَ، وَاءَوْطَنُوا مَا كَانُوا يُوحِشُونَ، وَاشْتَغَلُوا بِمَا فَارَقُوا، وَاءَضَاعُوا مَا إِلَيْهِ انْتَقَلُوا. لاَ عَنْ قَبِيحٍ يَسْتَطِيعُونَ انْتِقَالا، وَلاَ فِي حَسَنٍ يَسْتَطِيعُونَ ازْدِيَادا. اءَنِسُوا بِالدُّنْيَا فَغَرَّتْهُمْ، وَوَثِقُوا بِهَا فَصَرَعَتْهُمْ.«نهج البلاغه، خطبه 188» ]]> مذهبی Thu, 23 Feb 2017 03:30:00 GMT http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/270833/حدیث-روز-سخن-امام-علی-ع-درباره-عبرت-مرگ-گذشتگان رجعت یا همان زنده شدن مردگان چگونه اتفاق می افتد؟! http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/270499/رجعت-یا-همان-زنده-شدن-مردگان-چگونه-اتفاق-می-افتد به گزارش بلاغ، «رجعت»، در لغت به معنای بازگشت است (1) و در اصطلاح، به بازگشت گروهی خاص از افراد از عالم پس از مرگ به عالم دنيا اطلاق می شود كه از عقايد معروف شيعه است. مرحوم سيد مرتضی از علمای شيعه می فرمايد: خداوند بعد از ظهور حضرت مهدی (ع)، گروهی از كسانی را كه قبلاً از دنيا رفته اند، به جهان باز می گرداند تا در ثواب و افتخاراتِ ياری او و مشاهده حكومت حق بر سراسر جهان شركت جويند. نيز گروهی از دشمنان سرسخت را باز می گرداند تا از آنها انتقام گيرد... (2) در قرآن مجيد، وقوع رجعت و زنده شدن مردگان، اجمالاً در پنج مورد از امت های پيشين آمده است، از جمله اين آيات:1. آيه 243 سوره بقره كه در آن سخن از جمعيتی است كه از ترس مرگ از خانه های فرد بيرون رفتند. خداوند فرمان مرگ به آنها داد و سپس آنها را زنده كرد: فَقالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْياهُم (3) خداوند به آنها گفت: بميريد! (و به همان بيمارى، كه آن را بهانه قرار داده بودند، مردند.) سپس خدا آنها را زنده كرد. 2. نيز در يكی از آيات سوره بقره استدلال شده كه در آن سخن از پيامبری است كه از كنار یک آبادی عبور كرد؛ در حالي كه ديوارهای آن فرو ريخته بود و اجساد و استخوان های اهل آن در هر طرف پراكنده شده بود. ازخود پرسيد: چگونه خداوند اين ها را پس از مرگ زنده می كند؟ امّا خدا او را یک صد سال ميراند و سپس زنده كرد و به او گفت: چقدر درنگ كردی؟ عرض كرد: يك روز يا قسمتی از آن. فرمود: نه، بلكه يكصد سال بر تو گذشت. اين پيامبر، «عُزير» باشد يا پيامبر ديگری تفاوت نمي كند؛ مهم صراحت قرآن در زندگی پس از مرگ در دنيا است؛ فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَه (4) خدا او را يكصد سال ميراند سپس زنده كرد. 3. در آيه 55 و 56 سوره بقره درباره بنی اسرائيل می خوانيم كه گروهي از آنها بعد از تقاضای مشاهده خداوند، گرفتار صاعقه مرگباری شدند و مردند. سپس خداوند آنها را به زندگی برگرداند تا شكر نعمت او را به جا آورند: ثُمَّ بَعَثْناكُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُون (5) سپس شما را پس از مرگتان، حيات بخشيديم شايد شكر (نعمت او را) بجا آوريد. 4. در آيه 110 سوره مائده ضمن برشمردن معجزات حضرت عيسی (ع) می خوانيم: وَ إِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتى‏ بِإِذْني (6)مردگان را با فرمان من زنده می كردی. اين تعبير نشان می دهد كه مسيح (ع) از اين معجزه (زنده كردن) استفاده كرد؛ بلكه تعبير فعل مضارع (تخرج)، دليل بر تكرار آن است و اين خود یک نوع رجعت برای بعضی محسوب می شود. 5. در سوره بقره آيه 3 در مورد كشته ای كه در بنی اسرائيل برای پيدا كردن قاتلش نزاع و جدال برخاسته بود، مي فرمايد: دستور داده شد گاوی را با ويژگی هايی سر ببرند، بخشی از آن را بر بدن مرده زنند تا به دنيا بازگردد (و قاتل خود را معرفی كند و نزاع خاتمه يابد)؛ فَقُلْنا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِها كَذلِكَ يُحْيِ اللَّهُ الْمَوْتى‏ وَ يُريكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُون (7) سپس گفتيم: «قسمتى از گاو را به مقتول بزنيد! (تا زنده شود، و قاتل را معرفى كند) خداوند اين گونه مردگان را زنده مى‏كند و آيات خود را به شما نشان مى‏دهد شايد انديشه كنيد. مرحوم علامه مجلسی (ره) می فرمايد: بيش از دويست حديث درباره رجعت داريم كه چهل و چند نفر از راويان متفاوت اند. علمای بزرگوار در بيش از پنجاه كتاب آورده اند و اين روايات وقوع رجعت را تأييد می كنند. (8) امام صادق (ع) نیز در حديثی می فرمايد: «ان الرجعة ليست بعامة، و هي خاصة، لا يرجع الاّ من محض الايمان محضاً، او محضالشرك محضاً (9) رجعت، عمومي نيست؛ بلكه جنبه خصوصی دارد. تنها گروهی بازگشت می كنند كه ايمان خالص يا شرک خالص دارند.» با توضيحات ذكر شده روشن می شود كه رجعت از اتفاقات زمان ظهور است و ربط مستقيمی به قيامت ندارد و معلوم نيست كه از زمان ظهور تا روز قيامت چند سال فاصله است؛ چه بسا اين امر بسيار طولانی باشد و در نهايت باز روز قيامت در حالتی ناگهانی رخ خواهد داد.  پی‌نوشت ها:1. دهخدا، علی اكبر، لغت‌نامه دهخدا، مؤسسه لغت‌نامه دهخدا، تهران، 1373 ش، ج 7، ص 105052. مكارم شيرازی، تفسير نمونه، دارالكتب الاسلاميه، تهران، 1379 ش، ج 15، ص 5563. بقره (2) آيه 2434. همان آيه 2595. همان آيه 566. مائده (5) آيه 1107. بقره (2) آيه 738. مكارم شيرازی، تفسير نمونه، دارالكتب الاسلاميه، تهران، 1379 ش، ج 15، ص 5569. علامه مجلسی، بحارالانوار، دارالكتب الاسلاميه، تهران، بی تا، ج 53، ص 122  ]]> مذهبی Wed, 22 Feb 2017 10:51:36 GMT http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/270499/رجعت-یا-همان-زنده-شدن-مردگان-چگونه-اتفاق-می-افتد خانه حضرت زهرا(س) چند متر بود؟ http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/270734/خانه-حضرت-زهرا-س-چند-متر به گزارش بلاغ، خانه امیرالمومنین علی (ع) و فاطمه زهرا (س) در طرف شرق مسجد پیامبر(ص)، هم ردیف دیگر حجره‏ هاى رسول الله(ص) و در وسط آنها قرار داشت.به گفته برخی صاحب‌نظران با توجه به دیگر گفته ‏هاى ثبت ‏شده، مسلم است که خانه فاطمه (س) بین مربع قبر و ستون تهجد بوده است.مردى به عبد الله بن عمر گفت: درباره على بن ابى‌طالب(ع) برایم سخن بگو. عبد الله گفت: اگر مى‏ خواهى بدانى که مقام و منزلت على (ع) نزد رسول الله (ص) چه اندازه بوده، پس نظر کن به خانه‌‏اش نسبت‏ به خانه‌هاى پیامبر(ص)، سپس با دست‏ خود به خانه على(ع) و فاطمه(س)اشاره کرد و گفت: این خانه اوست که در وسط خانه ‏هاى پیامبر خدا (ص) قرار گرفته است.همچنین بتنونی در مورد مساحت ‏خانه حضرت فاطمه(س)می نویسد:طول خانه فاطمه (س) از طرف جنوب14.5، از طرف شمال 14 و از طرف شرق و غرب 5.7 متر بوده است.پس می توان نتیجه گرفت خانه ایشان نزدیک به 90 متر مربع بوده است.منابع:1-. مدینه‏ شناسى، ص73.2-. سفینة البحار، ج‏1، ص115.3-. الرحلة الحجازیة، ص327. ]]> مذهبی Thu, 23 Feb 2017 15:05:56 GMT http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/270734/خانه-حضرت-زهرا-س-چند-متر آیا هر کسی که نماز اول بخواند، به درجات عالی معنوی می‌رسد؟ http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/270712/آیا-کسی-نماز-اول-بخواند-درجات-عالی-معنوی-می-رسد به گزارش بلاغ، آیت الله بهجت درکلیپی می‌فرماید: هر کس مقید باشد نماز را در اول وقت بخواند (حتی بدون حضور قلب) به مقامات عالیه می‌رسد. حال سوال این است که پس چرا شمر، عمربن سعد، ابن ملجم و... که مقید به نماز اول وقت و حتی مقید به نماز نافله بودند و به جا می‌آوردند، اما به مقامات عالیه نرسیدند؟     در پاسخ به این سوال لازم است توجه داشته باشیم عباداتی كه انسان انجام می‌دهد، برای اینكه مؤثر واقع شوند غیر از شرط صحّت، باید واجد شرط قبول یا كمال نیز باشند. شرط صحّت، یعنی اینكه انجام عبادت سبب شود مؤاخذه و عقاب ترك عبادت از انسان برداشته شود كه به سبب انجام دادن صحیح ظواهر عبادات امكان پذیر است. اما شرط قبول و كمال عبادت، در واقع به روح عبادات بر می‌گردد یعنی آنچه كه علاوه بر ظواهر، مراعاتش، انسان را به قرب خدا و رشد معنوی و مقامات عالیه می‌رساند و در فرد و جمع، تأثیر می‌گذارد. عبارت است از:الف. نیت خالص،ب. تقوا در امور و پرهیز از گناهان،ج. همراهى عمل با علم و یقین،د. عمل را صحیح انجام دادن،ه ) محبت و ولایت اهل بیت(ع) از نظر شیعه شناخت «ولّى اللَّه» و گردن نهادن به اوامر و نواهى و قضاوت‏‌ها و احکام او بر همگان واجب است و هر کس از این امر سرباز زند، در واقع توحید و نبوت را نپذیرفته است و به عبارت دیگر: لازمه پذیرش وجود خدا و توحید و عدالت او، پذیرش نبوت و پذیرش این دو مستلزم پذیرش ولایت ولّى است. این مطلب از آیات ۳ سوره مائده که ابلاغ و معرفى ولىّ را معادل ابلاغ رسالت و توحید قرار مى‏‌دهد و ۵۹ سوره نساء که اطاعت از اولوالامر را در طول اطاعت از خدا و رسول(ص) قرار مى‏‌دهد و نیز حدیث ثقلین که «عترت» را قرین قرآن کریم مى‏‌نماید.(۱) به وضوح مستفاد است و به واسطه حدیث شریف نبوى (ص) «هر کس که بمیرد و امام زمان خویش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است». [۲] تأکید مى‏‌شود. و هیچ عمل و عبادتى، بدون پذیرش ولایت ولى اللَّه الاعظم مقبول درگاه احدیت واقع نمى‏‌شود. که این مسئله از بسیارى روایات مستفاد است. [۳] به عنوان نمونه امام رضا (ع) در حدیث معروف سلسلة الذهب از اجدادشان از جانب خداوند متعال فرمودند: « لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ عَذَابِی قَالَ فَلَمَّا مَرَّتِ الرَّاحِلَةُ نَادَانَا بِشُرُوطِهَا وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا»؛ (۴)  توحید پناهگاه محکم من است، پس هر که در آن داخل شود از عذاب من مصون خواهد ماند و پس از اندکى تأکید نمودند: با عمل به شرایط لا إله إلاّ اللَّه و من یکى از آن شرایط است (پذیرش ولایت). در حدیث دیگر: امام باقر (ع) مى‏‌فرمایند: «اسلام بر پنج پایه استوار است: نماز، روزه، زکات، حج و ولایت، و هیچ یک از آن ارکان به پاى رکن رکین ولایت نمى‌‏رسد.(۵) از مطالب مطرح شده، چنین استفاده می‌شود که پذیرش ولایت را خداوند بر انسان‌ها واجب نموده، و امر ولی را همچون امر خویش قرار داده و اطاعت از ولی را اطاعت از خود بر شمرده است؛ لذا نپذیرفتن ولایت ائمه(ع) به قبول نکردن ولایت خداوند بر می‌گردد. روشن است که این امر سبب می‌شود. اعمال انسان مورد امضای خداوند قرار نگیرد، پذیرش ولایت سبب می‌شود که انسان هیچ گاه از مسیر هدایت گمراه نشود و در غیر این صورت انسان‌ها در خطر خروج از راه حق اند، و اساسا این اهل بیت (ع) هستند که راه حق را مشخص می‌سازند و مسیر رسیدن به سعادت دنیا و آخرت را روشن می‌کنند. رسول الله در این باره می‌فرمایند: «هر کس دوست می‌دارد که [چون] من زندگانی کند و [چون] من از دنیا برود، و به بهشتی که پرودگارم مرا بدان وعده فرموده، وارد شود، باید ولایت علی بن ابی طالب علیه‌السلام و جانشینان پاکش، امامان هدایت و چراغ‌های تاریکی را پس از من پذیرد. آنان هرگز شما را از درگاه هدایت به درگاه گمراهی نمی‌کشانند». [۷] نتیجه: کسانی (همانند شمر و ابن سعد لعنه الله علیهما و ...)که به ظاهر اهل نماز می‌باشند و شرط صحت نماز(که همان ظواهر نماز) را انجام می‌دادند اما در اصل از شرایط کمال عبادات دور بودند و این دوری به خاطر دشمنی و عداوت نسبت به اهل بیت علیهم السلام بود.پی نوشت:۱. علامه مجلسى، بحار الأنوار، ج ۲۳، ص ۱۰۸، مؤسسة الوفاء بیروت - لبنان، ۱۴۰۴ق.۲. بحار الانوار، ج ۲۳،ص ۱۰۸.۳. برگرفته از سوال ۱۵۳.۴. بحارالأنوار، ج ۳، ص ۷.۵.حار، ج ۶۵، ص ۳۳۳ - ۳۲۹ .۶. بحار ج ۲۳، ص۱۴۳. ]]> مذهبی Thu, 23 Feb 2017 13:15:07 GMT http://www.bloghnews.com/fa/doc/news/270712/آیا-کسی-نماز-اول-بخواند-درجات-عالی-معنوی-می-رسد