چرا حضرت موسي پس از ماجراي رؤيت، خود را اولين مومن دانست؟

تاریخ انتشار : دوشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۷ ساعت ۰۹:۲۱
Share/Save/Bookmark
 
سوره اعراف/ آيه 143: «...خَرَّ مُوسى صعِقاً فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سبْحَنَك تُبْت إِلَيْك وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ»
به گزارش بلاغ،در ماجراي رؤيت، جمعى از بنى اسرائيل با اصرار و تاكيد از حضرت موسى (عليه السلام) خواستند كه خدا را مشاهده كنند و اگر او را مشاهده نكنند، هرگز ايمان نخواهند آورد، موسى (ع) از ميان آنها هفتاد نفر را انتخاب كرد و همراه خود به ميعادگاه پروردگار برد، در آنجا تقاضاى آنها را به درگاه الهى‏ عرضه داشت و پاسخى شنيد كه همه چيز را براى بنى اسرائيل در اين زمينه روشن كرد.

خداوند، پرتوى از يكى از مخلوقات خود را بر كوه ظاهر ساخت؛ نمونه اى از نيروى عظيم اتم و يا امواج مرموز و تكان دهنده يا صاعقه اى عظيم و وحشتناك كه كه بر كوه اصابت نمود و برقى خيره كننده و صدائى مهيب و وحشتناك و نيروئى عظيم از آن برخاست، آنچنان كه كوه به كلى از هم پاشيد و همه تقاضا كنندگان رويت، مدهوش بر زمين افتادند.

اما پس از به هوش آمدن، حضرت موسي (ع) تقاضاي توبه مي كند و خود را اولين مومن مي خواند در حالى كه گناهي مرتكب نشده بود؟ زيرا اگر اين درخواست را از طرف بنى اسرائيل مطرح كرده، عملى بر طبق ماموريت بوده است و انجام وظيفه نموده، و اگر براى خودش به منظور شهود باطنى سؤال كرده، اين هم كار خلافى محسوب نمى‏ شود. اما از دو جهت مى ‏توان اين سؤال را پاسخ گفت:

 نخست اينكه حضرت موسى (ع)‏ به عنوان «نماينده» بنى اسرائيل (شخصيت حقوقي) چنين درخواستى را مطرح كرد و باز در همين مقام و به همين صورت نمايندگى، تقاضاى توبه و اظهار ايمان نمود.
ديگر اينكه حضرت موسى (ع) اگر چه ماموريت داشت كه تقاضاى بنى اسرائيل را مطرح كند، ولى به هنگامى كه جريان تجلى پروردگار پيش آمد و حقيقت امر آشكار شد، مدت اين ماموريت پايان يافته بود، در اين موقع بايد به حالت نخست، يعنى قبل از ماموريت بازگردد، و ايمان خويش را ابراز دارد تا اشتباهى براى كسى باقى نماند.

 بدين ترتيب در هر دو رويكرد پس از مشاهده و درك حقيقت معجزه شكافت كوه، لازم مي نمود حضرت موسي (ع) بلافاصله - به عنوان شخصيت محوري تقاضاي رؤيت- پيش قدم شود و از آن توبه كند و پس از اين ماجرا، خود را اولين مومن در ميان قوم خود بداند تا اجتماع اطراف خود را نيز به سمت پذيرش حقيقت گسيل بدارد.

منبع:   

تفسير نمونه، ج‏6، ص 354- 359.

کد مطلب: 375685