امریکا قربانی خودتضادی

روح الله ملکی عزین‌آبادی
تاریخ انتشار : سه شنبه ۲۱ شهريور ۱۳۹۶ ساعت ۲۳:۴۲
Share/Save/Bookmark
 
در این تحلیل سیاست خارجی کشورها به‌مثابه سیستم زیر است که دارای ورودی، پویش، خروجی و بازخوراند است. خروجی‌های سیستم سیاست خارجی نیز درواقع ورودی‌های سیستم نظام بین‌الملل هستند.
به گزارش بلاغ، در عرصه ساست خارجی، تحلیل سیستمی زیر را از سیاست خارجی کشورها ارائه می‌دهیم و سعی می‌کنیم نشان دهیم چرا ایدئولوژی تضاد در عرصه نظام بین‌‏الملل قابل دفاع نیست.

در این تحلیل سیاست خارجی کشورها به‌مثابه سیستم زیر است که دارای ورودی، پویش، خروجی و بازخوراند است. خروجی‌های سیستم سیاست خارجی نیز درواقع ورودی‌های سیستم نظام بین‌الملل هستند.


سیستم سیاست خارجی مطلوب:
در یک سیستم سیاست خارجی مطلوب، مقدورات و محذورات داخلی، اهداف و منافع ملی، مقدورات و محذورات بین‌المللی به همراه ایدئولوژی به‌عنوان ورودی(input) وارد سیستم می‌شوند و در یک پویش(process) منطقی و عقلانی، سعی می‏‌شود ارتباطی هماهنگ بین ورودی‏‌های سیستم برقرار شود و سیاست خارجی به‌عنوان خروجی سیستم(output)، وارد نظام بین‏‌الملل می‏‌شود.

نتیجه این سیاست‌گذاری در چارچوب بازخوراند(feedback)، که درواقع واکنش و انعکاس این سیاست در عرصه‎ی داخلی و خارجی هست، بر ورودی‏ های سیستم تأثیر می‏‌گذارد سپس ورودی‏‌های تأثیر پذیرفته از بازخوران، وارد سیستم می‌‏شود و مجدداً این فرآیند تکرار می‎شود و بدین‌صورت پویایی سیستم(System dynamics) شکل می‏‌گیرد. در یک سیاست خارجی پویا، به بهترین شکل منافع و اهداف ملی دنبال می‏‌شود و سیاست خطی دنبال نمی‌‏شود و ایدئولوژی نه یک فیلتر بلکه به‌عنوان یکی از ورودی‎های سیستم شناخته می‎شود به همین خاطر روابط دیپلماتیک و مذاکره با هیچ کشوری منع نمی‌شود و هیچ کشوری دشمن نیست. در این نوع سیاست خارجی جزمیتی دیده نمی‌شود و کشور می‌داند در عرصه بین‌المللی به ارتباط با سایر کشورها نیازمند است و خود را از سایر کشورها برتر نمی‌داند بلکه به سیر جهانی‌شدن واقف است و این نکته را می‌داند که در عرصه بین‌المللی دشمن‌تراشی هزینه دارد.

این نوع سیاست خارجی به عقاید همه کشورها احترام می‌گذارد و این نکته را قبول دارد که سیاست خارجی همه کشورها نکات مثبت و منفی دارد، و معتقد است باید از نکات مثبت دیگران استفاده کرد و سیاست تعاملی را پیش می‌گیرد.

این نوع سیاست خارجی موجب تقویت پایگاه مردمی دولت می‎شود و دولت همیشه یک پشتوانه قوی مردمی دارد که سرمایه اصلی دولت برای ادامه کارش در راستای رسیدن به اهداف بلندمدتش است.

سیستم سیاست خارجی نامطلوب
در یک سیستم نامطلوب، اهداف و منافع ملی دریک پویش ایدئولوژیک قرار می‌گیرند و سیاست خارجی‌شکل می‌گیرد. در این نوع سیاست خارجی به مقدورات و محذورات داخلی و نیز مقدورات و محذورات بین‌المللی توجهی نمی‌شود و اهداف و منافع ملی صرفاً از فیلتر ایدئولوژی عبور می‏‌کنند و سیاست خارجی‌شکل می‌گیرد و بدون کم‌ترین توجه به بازخوراند به سیاست‌گذاری خود ادامه می‌دهد.

کشوری، که یک سیاست خارجی ایدئولوژیک دارد، خود را از تمام کشورهای دنیا برتر می‌داند و کشورهایی که مخالفش هستند را دشمن می‌خواند. چنین کشوری سعی در رفع یا اصلاح عملکرد منفی خود نمی‌کند چون خود را دارای هیچ نقصی نمی‌داند که این موضوع همیشه هزینه‌های سنگینی بر دوش ملت آن کشور خواهد گذاشت و حتی باعث جدایی بین ملت و دولت خواهد شد و زمینه‌های فروپاشی آن دولت را فراهم خواهد کرد.

نظام بین‌الملل معاصر تجربه‏‌ی دو جنگ جهانی را به خاطر حضور حکومت‌های ایدئولوژیک دارد و این موضوع، این نکته را به‌خوبی نشان می‌دهد که حکومت‌های ایدئولوژیک علی‌رغم اینکه به پیشرفت‌هایی دست می‌یابند به دلیل افراط‌گری‌هایی که دارند روزی از بین خواهند رفت، چون منطق حکومت ایدئولوژیک منطق شمشیر هست و سعی می‌کند در هر اختلافی از طریق نظامی‌گری به نتیجه برسد و اصلاً در برآورد هزینه‌های انسانی و مالی، عقلانی عمل نمی‏‌کند و به دیپلماسی اعتقادی ندارد زیرا دشمنی که مسئول تمام مشکلات است ارزش مذاکره و مصالحه را ندارد.

ایالات‌متحده امریکا به‌عنوان یک قدرت هژمونی در دیدگاه ایدئولوژیکی خود، تمامی کشورهایی که مخالف عملکردش در عرصه بین‌الملل هستند را ایدئولوژیک می‏‌خواند و باقدرت رسانه‌ای خود در راستای اثبات این ادعای خود حرکت کند و از طرف دیگر تمامی رفتار متناقض خود در عرصه سیاست خارجی را که ناشی از نگاه ایدئولوژیکی‌اش است را به‌عنوان اعمال بشردوستانه جلوه دهد و درعین‌حال که بزرگ‌ترین ناقض حقوق بشر است خود را بزرگ‌ترین مدافع حقوق بشر به مردم دنیا معرفی می‌کند.

وجود ایدئولوژی به‌شدت متضاد در سیاست خارجی کشورها در نظام بین‌الملل موجب شکاف بین دولت‌ها شده است و پافشاری دولت‌ها بر ایدئولوژی خود موجب افزایش احتمال بروز جنگ بین کشورها و تحمیل هزینه‌های سرسام‌آور بر دولت‌ها و ملت‌ها می‌شود. ایالات‌متحده آمریکا نیز در راستای رسیدن به اهداف ایدئولوژیک خود از انجام هیچ کاری ابایی ندارد و نتیجه‌ی اعمال خود را نمی‌سنجد و بحران‌های مالی که در سال‌های اخیر گریبان گیر دولت و ملت ایالت متحده شده است نیز از همین نگاه ایدئولوژیک برآمده است. با این اوصاف به نظر می‌رسد سرنوشتی همچون نازی‌های آلمان، فاشیست‌های ایتالیا و کمونیست‌های شوروی داشته باشد. در حال حاضر نیز نشانه‌هایی از زوال ایالات‌متحده چه در عرصه داخلی و چه درصحنه‌ی بین‌المللی نمایان شده است.
کد مطلب: 312416